
امکان بالقیاس الی الغیر و تفاوت آن با وجوب و امتناع بالغیر
بررسی نسبت علیت، معلولیت و قوام دین به ولایت
امکان بالقیاس الی الغیر محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از تبیین تفاوت میان اوصاف ذاتی و اوصاف حاصل از نسبت با غیر، اقسام وجوب بالغیر، امتناع بالغیر و امکان بالقیاس الی الغیر را بررسی میکند و نشان میدهد که این مفاهیم چگونه از نوع رابطه میان اشیا ناشی میشوند. در ادامه، نسبت این اقسام با علیت و معلولیت توضیح داده میشود و تفاوت میان ضرورت ناشی از علت و امکان ناشی از صرف مقایسه میان دو موجود روشن میگردد. سپس با استفاده از نمونههای اجتماعی و دینی، این نکته تبیین میشود که حقیقت دین و ولایت به اشخاص محدود نیست، بلکه به حقیقتی فراتر از ظهورات فردی بازمیگردد. حاصل بحث، فهم دقیقتر اقسام امکان و ضرورت و رفع برخی سوءبرداشتها درباره نقش اشخاص در قوام دین و نظام هستی است.
امکان بالقیاس الی الغیر و تفاوت آن با وجوب و امتناع بالغیر
5مسائل شخصی موجب اختلافات و جنگها در جوامع
سابق یادتان میآید که یکی از همین سخنگویان سابق بحث خوبی راجع به جامعهشناسی میکرد و بحثش خوب بود. راجع به اینکه از نقطه نظر جامعهشناسی، معیارها بر چه اساسی است؟ و بر چه اساسی جامعه شکل میگیرد و جامعه مورد تهدید قرار میگیرد و جامعه رشد میکند؟ معیارها را بیان میکرد. میگفت که شما نگاه بکنید ببینید الان این جنگهایی که اتفاق میافتد، این جنگها براساس چه معیاری است؟ یک کشوری دارد برای خودش و با مردم خودش زندگی میکند. این کشور هم دارد با مردم خودش میکارند و زراعت میکنند و تجارت میکنند، هر کس دارد برای خودش این کارها را انجام میدهند، این یک حکومتی دارد و آن هم یک حکومتی دارد و مردمش هم به همدیگر کاری ندارند و با همدیگر داد و ستد میکنند، این به آن زن میدهد، آن از آنجا شوهر میگیرد، این در آن کشور شریک است و آن در این کشور شریک است، با هم یک زندگی معمولی دارند و اصلاً حدی بین اینها وجود ندارد، بعد یکدفعه یک آقایی حاکم آنجا بلند میشود میآید و یک خط و نشانی برای سلطان اینجا میکشد میگوید: بالای چشمت ابرو است و فلان است، این آقا و این پادشاه به او برمیخورد، ملت را بسیج میکند که به کیان سلطنت اهانت شده و تمامیت ارضی کشور به خطر افتاده است! نه بابا طوری نشده، به تو چیزی گفته، به مردم هم کاری ندارد، مخلص مردم هم هست و حالا به تو گفته بالای چشمت ابرو است چرا ملت را راه میاندازی و به کشتن میدهی؟! اگر یادتان باشد زمان سابق، زمان اعلیحضرت، مسئله همینطور بود دیگر. آن یک چیزی به این میگفت، آن آقا به حساب مملکت میگذاشت، به مملکت اهانت شده است! به کجای مملکت اهانت شده؟! مملکت سر جایش است. یا اینکه مثلاً به سلطنت وقتی اهانت بشود انگار به کیان یک مملکتی اهانت شده است! اینها همهاش از آخور خوردن است. میآیند و به حساب مردم میگذارند و [اقدام] میکنند. آنوقت یک حاکمی که سعۀ صدر دارد اتفاقاً در اینجا باید کارش عکس باشد، یعنی بهواسطۀ آن سعه صدرش مسائل شخصی خودش را کنار بگذارد و نسبت به مسائل شخصی [اقدامی نکند.] چون خیلی از این قضایا به مسائل شخصی برمیگردد. طرف اصلاً از این آقا خوشش نمیآید حالا به مردم هم کاری ندارد. مردم بیچاره زندگیشان را میکنند، مسلماناند، داد و ستدشان را میکنند و... . این برای چیست؟ برای این است که حسابها میآید در اینجا قاطی میشود. و بهاصطلاح مسائل از حصص دیگری برداشته میشود.
