اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان بالقیاس الی الغیر و تفاوت آن با وجوب و امتناع بالغیر

بررسی نسبت علیت، معلولیت و قوام دین به ولایت

0
اسفار
اسفار

امکان بالقیاس الی الغیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از تبیین تفاوت میان اوصاف ذاتی و اوصاف حاصل از نسبت با غیر، اقسام وجوب بالغیر، امتناع بالغیر و امکان بالقیاس الی الغیر را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که این مفاهیم چگونه از نوع رابطه میان اشیا ناشی می‌شوند. در ادامه، نسبت این اقسام با علیت و معلولیت توضیح داده می‌شود و تفاوت میان ضرورت ناشی از علت و امکان ناشی از صرف مقایسه میان دو موجود روشن می‌گردد. سپس با استفاده از نمونه‌های اجتماعی و دینی، این نکته تبیین می‌شود که حقیقت دین و ولایت به اشخاص محدود نیست، بلکه به حقیقتی فراتر از ظهورات فردی بازمی‌گردد. حاصل بحث، فهم دقیق‌تر اقسام امکان و ضرورت و رفع برخی سوءبرداشت‌ها درباره نقش اشخاص در قوام دین و نظام هستی است.

امکان بالقیاس الی الغیر و تفاوت آن با وجوب و امتناع بالغیر

7
  • امام علیه‌السلام که می‌فرماید: «إرتدّ الناس»1، یعنی این ارتداد برای ما پیدا شد. والا در همان زمان بود. آن که در زمان پیغمبر آن مقدار از ایمان داشت بعد از زمان پیغمبر هم همان قدر بود. آن کسی ایمان نداشت بعد از زمان پیغمبر هم همین بود. پس با رفتن پیغمبر کار خراب نشد؛ بلکه بود و کار خراب بود. پیغمبر وجود داشت و کار خراب بود. [ما فهمیدیم که این مسائل، مسائلی بود که] روشن نبود و پیش آمد. آنهایی هم که گول خوردند آنها هم همین قدر بودند! آنهایی که ایمانشان به همان اندازه بوده، آن هم چه بوده؟ آن هم در همان زمان پیغمبر به همان مقدار بوده و با رفتن پیغمبر ایمان که کم نشده است. یعنی آیا پیغمبر که رفت یک‌دفعه ایمان کم شد؟! خب بیخود کرد پیغمبر رفت! چرا رفت؟! برای چه پیغمبر گذاشت و رفت؟! اگر رفتن پیغمبر موجب می‌شود که ایمان کم بشود برای چه می‌رود؟! این که ظلم است! اگر قضیه دین طوری است که قائم به شخص است و قوام دین، قیومیت به شخص دارد این که عین ظلم است! دین قائم به خودش است. دین سر پای خودش ایستاده است! اعتقاد و ایمان مردم روی پای خودشان است. منتها در تخیل این‌طور تصور می‌شود که همه چیز بستگی به یک محور دارد، بستگی به یک مرکز دارد. اینجاست که دیگر انسان باید فکر کند و خودش را درست کند که آیا ﴿أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ﴾2 این‌طور است؟! پیغمبر خودش دارد می‌گوید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾3 این یکی بود، وظیفه‌ای دارد، آمده دارد انجام می‌دهد و به اینجا که می‌رسد به او توقف زده می‌شود و از اینجا به بعد می‌رود. او یک شخص است، یک مکلف است، یک عبد است، یک وسیله است. می‌آید تا اینجا و انجام می‌دهد و از اینجا به بعد می‌رود. خیال نکنید دین قائم به اوست! دین قائم به من است! دین فقط قائم به من است؛ منِ حیّ قیّوم دائم ابدی! پیغمبر هم یکی از افرادی مثل شما است، وظیفه‌ای داشت آمد و انجام داد و رفت. به تکلیفش عمل کرد و رفت. دین قائم به پیغمبر نیست، دین قائم به امیرالمؤمنین نیست، دین قائم به امام حسن نیست، دین قائم به امام حسین نیست، دین قائم به امام جواد و... علیهم‌السلام نیست. اینها هم اسبابی هستند، اینها همه عباد مکرمونی4 هستند و می‌آیند وظیفه‌ای را انجام می‌دهند و از آن حد به بعد دیگر آنها چه هستند؟ آنها دیگر می‌روند و شخص دیگری، حالا یا می‌آید یا نمی‌آید. خدا بخواهد می‌آید نخواهد نمی‌آید. قضیه این است، لذا می‌گوید: ﴿أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ﴾ باید این‌طوری باشد؟! آیا باید این‌طور تصور کنید؟! که اگر بمیرد یا اینکه در جنگ کشته بشود [به عقبۀ خود برمی‌گردید؟!] خب خدا که کشته نشده است! پروندۀ خدا که بسته نشده دارید ﴿ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ﴾!

    1. الإختصاص، ص 6:
      «عن بُرَیدِ بنِ معاویةَ عن أبی‌جعفرٍ علیه‌السلام قال:‌ ”ارتَدَّ النّاسُ‌ بعدَ النَبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم إلا ثلاثةَ نَفَرٍ المِقدادُ بنُ الأسوَدِ و أبوذر الغِفاریُّ و سَلمانُ الفارسیُّ ثمّ إنّ النّاسَ عَرَفوا و لَحِقوا بَعد“.»
    2. . سوره آل عمران (3) آیه 144.
    3. . سوره آل عمران (3) آیه 144.
    4. . سوره انبیاء (21) آیه 26: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗا سُبۡحَٰنَهُۥ بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ﴾.