
تفاوت وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس الی الغیر
بررسی نسبت علت و معلول در احکام سهگانه
وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس الی الغیر محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین تفاوت میان اوصاف حقیقی و اوصاف قیاسی در فلسفه میپردازد و توضیح میدهد که وجوب و امتناع بالغیر، اوصافی واقعی برای شیء هستند که از ناحیه علت یا عدم علت به آن افاضه میشوند، درحالیکه وجوب، امتناع و امکان بالقیاس الی الغیر، از مقایسه دو شیء با یکدیگر انتزاع میشوند و جنبه اعتباری دارند. در ادامه، نسبت علت و معلول، وجوب علت نسبت به معلول، وجوب معلول نسبت به علت و همچنین رابطه دو معلولِ یک علت واحد بررسی میشود. سپس دیدگاه مشهور فلسفی با مبنای حکمت متعالیه مقایسه شده و آثار نظری اصالت وجود و ربط محض بودن معلول در تحلیل این مفاهیم توضیح داده میشود. حاصل بحث، روشن شدن مرز میان وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس الی الغیر و جایگاه هر یک در نظام علیت است
تفاوت وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس الی الغیر
10و الامتناعُ بالغیرِ هو ضرورةُ عدمِ الشیءِ مِن قِبَلِ اقتضاءِ الغیرِ.
«و امتناع بالغیر عبارت است از ضرورت عدم شیء. امتناع یک شیء محقق است و ضرورت دارد از قِبَل اقتضای غیر.»
یعنی غیر آمده است و این بیچاره را مستحیل کرده و ممتنع کرده است. مثل عدم العلة بالقیاس به وجود معلول. چون علت نیست معلول بیچاره هم در خارج مستحیل است. درحالیکه خودش امکان ذاتی دارد، اما غیر از امکان ذاتی یک لباس دیگر هم پوشیده که آن لباس امتناع است. آن چیست؟ چون علت ندارد. چون علت ندارد لذا باید دست تحسّر بر سر بکوبد چون کسی نیست که او را به وجود بیاورد.
و الامتناعُ بالقیاسِ إلى الغیرِ ضرورةُ عدمِ وجودِه بحسبِ استدعاءِ الغیرِ و هو یجتَمِعُ مع الامتناعِ بالغیرِ فی وجودِ المعلولِ بالنسبةِ إلى عدمِ العلةِ أو عدمِه بالنسبةِ إلى وجودِها.
«و امتناع به قیاس الی الغیر عبارت است از ضرورت عدم وجود معلول بهحسب استدعای غیر؛ یعنی غیر استدعا بکند این را. (غیری در اینجا هست که استدعا میکند معلول در اینجا نباشد، نهاینکه اقتضاء میکند بلکه استدعا میکند در مقام مقایسه.) و امتناع بالقیاس الی الغیر جمع میشود با امتناع بالغیر، جمع میشود در وجود معلول بالنسبه به عدم علت [یا عدم معلول بالنسبه به وجود علت].»
ببینید ما تصور بکنیم علت نباشد و معلول باشد. الان در اینجا معلول ممتنع بالغیر است. از ناحیۀ عدم العلة در اینجا امتناع را کسب کرده است. چون علت نیست بنابراین این هم ممتنع است. این عبارت است از اینکه غیر به او امتناع را اعطاء کرده است. بفرمایید، این هم جایزۀ شما! چون بنده نیستم جنابعالی هم نباید باشید. خیلی عجیب است دیگر! گفت که پادشاهان [سلطان] مطلقاند. میگوید: حالا اگر یکی نباشد [بقیه هم نباشند]. میگفتند که صدام گفته بود: «یا من یا عراق! اگر من را بخواهید بردارید ما عراق را برمیداریم و همه را ازبین میبریم.» آخر تو میخواهی بروی برو، چهکار به ملت بیچاره داری! میگوید: نه، وجود من موجب [وجود ملت است!] این امتناع را از ناحیۀ خودش بر غیر میخواهد افاضه کند، میگوید: اگر وجود من در اینجا ممتنع است، این ملت بیچاره هم باید وجودشان ممتنع باشد! یا من یا هیچ کس! خلاصه اینکه این مشکل را ما داریم دیگر، همیشه همهجا اینطور است! این امتناع را از ناحیۀ خودش دارد به غیر افاضه میکند. عدم العلة امتناع را به وجود معلول میدهد که تو هم نباید باشی، وقتی من نیستم تو هم دیگر در اینجا نباید باشی. پس این جمع میشود با امتناع بالغیر، در وجود معلول بالنسبه به عدم العلة. یعنی در اینجا هم امتناع بالغیر داریم و هم امتناع بالقیاس داریم. یعنی وقتی که در مقایسۀ با این لحاظ بشود، این مسئلۀ بالقیاس در اینجا محقق است.
