اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت امکان ذاتی با علت و معلول

0
اسفار
اسفار

محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از یادآوری تقسیم مواد ثلاث به وجوب، امکان و امتناع، به این پرسش می‌پردازد که آیا امکان نیز مانند وجوب و امتناع می‌تواند از ناحیه غیر به یک شیء افاضه شود یا نه. بحث از تحلیل حیثیات مختلف یک ماهیت آغاز می‌شود و سپس با بررسی قضایای منفصله و نقش آنها در استدلال فلسفی ادامه می‌یابد. در ادامه، تفاوت امکان ذاتی با وجوب و امتناع بالغیر تبیین شده و استدلال بر استحاله امکان بالغیر ارائه می‌شود. بخش مهم دیگری از جلسه به بررسی حقیقت عقل، نقد تقسیم عقل به عقل مستقل و عقل عرفی، و نسبت عقل و شرع در کشف احکام اختصاص دارد. حاصل بحث این است که امکان از لوازم ذات شیء است و نمی‌تواند همانند وجوب و امتناع از سوی غیر به آن اعطا شود.

محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی

3
  • قضیۀ‌ منفصله، بهترین و محکم‌ترین راه برای رسیدن به نتیجه

  • و این مسئلۀ تقسیم یک ماهیّت و یک ذات و یک قضیّۀ منفصله از نقطه نظر موشکافی و دقّت در ترتب محمولات بر موضوعات برای ما در فلسفه خیلی مهم است! آن شخصی می‌تواند بهتر قضایا را موشکافی کند که مسئله را به قضیّۀ منفصله برگرداند. یعنی برای حلّ یک مشکل و برای رسیدن به یک نتیجه از صغری و کبری به‌عنوان قضیۀ منفصله در حصر بین نفی و اثبات بتواند استفاده کند، و این مهم‌ترین و محکم‌ترین برهان و راهی است که یک شخص می‌تواند برای رسیدن به نتیجه از آن استفاده کند. و بهتر است که انسان این ورزش فکری و ذهنی را مرتب داشته باشد که همۀ مسائل و قضایا را به قضایای منفصله برگرداند.

  • حالا از نظر عقل عملی عرض می‌کنم؛ فرض کنید که اگر شبهه‌ای پیدا شود بر اینکه این شخص الان چه حالات و چه خصوصیاتی دارد. ما آن کُبریاتی که ممکن است منطبق بر این شخص خارجی باشد، آن کبریات را به باب تقسیم به قضایای منفصله برمی‌گردانیم. بالأخره به یک نقطه‌ای می‌رسیم که این شخص با یکی از اینها منطبق خواهد آمد. من‌باب‌مثال ما شک داریم که این شخص مجتهد است یا مجتهد نیست، عالم است یا عالم نیست، تخصص در این موضوع دارد یا ندارد، ما اول باید قبل از اینکه به این شخص نگاه کنیم و ببینیم این کیست و میزان علمش چقدر است و خصوصیاتش چیست، اول باید اصل قضایا را به‌نحو کبری در باب قضایای منفصله ببریم تا اینکه خود موضوع از لحاظ تئوری برای ما روشن شود که اجتهاد به چه چیزی گفته می‌شود؟ حالا کاری به این شخص نداریم، فرض کنید اصلاً این شخص در عالم وجود ندارد. اجتهاد به چه گفته می‌شود؟ تقسیم می‌کنیم و می‌گوییم: یا اینکه انسان به تمام مسائل و قضایا و احکامی که در فقه وارد است و فعل مکلّف را تشکیل می‌دهد احاطۀ تامّه دارد بدون وساطت غیر و بدون مساعدت از غیر أو لا، یا این‌طور نیست. یعنی قضیه را اول به‌نحو کلی بیان می‌کنیم می‌گوییم: یا این‌طور است یا این‌طور نیست. اسم آن را اجتهاد مطلق می‌گذاریم؛ یعنی اگر مثلاً یک طالب و یک انسان بتواند به همۀ قضایای فقهی که فعل مکلف را تشکیل می‌دهد، سابقاً و لاحقاً، تمام آنچه که حتی لاحق به وجود می‌آید بتواند احاطه و اشراف داشته باشد و بدون مساعدت غیر، از سه دلیل اجماع و سنت و عقل استفاده کند [او مجتهد مطلق است.]