
محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت امکان ذاتی با علت و معلول
محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از یادآوری تقسیم مواد ثلاث به وجوب، امکان و امتناع، به این پرسش میپردازد که آیا امکان نیز مانند وجوب و امتناع میتواند از ناحیه غیر به یک شیء افاضه شود یا نه. بحث از تحلیل حیثیات مختلف یک ماهیت آغاز میشود و سپس با بررسی قضایای منفصله و نقش آنها در استدلال فلسفی ادامه مییابد. در ادامه، تفاوت امکان ذاتی با وجوب و امتناع بالغیر تبیین شده و استدلال بر استحاله امکان بالغیر ارائه میشود. بخش مهم دیگری از جلسه به بررسی حقیقت عقل، نقد تقسیم عقل به عقل مستقل و عقل عرفی، و نسبت عقل و شرع در کشف احکام اختصاص دارد. حاصل بحث این است که امکان از لوازم ذات شیء است و نمیتواند همانند وجوب و امتناع از سوی غیر به آن اعطا شود.
محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی
4در رد قولِ تقسیم عقل به عقل مستقل و عقل مجموعی و عرفی
این را که گفتم الان در اینجا یک مسئلهای به ذهنم آمد و به قضیهای متفتن شدم که بعضیها عقل را دو عقل بهحساب میآورند ـ نمیدانم شما هم شنیدهاید یا نه! ـ در همین مسائلی که در روزهای قبل اتفاق اتفاده بود من در جایی بودم و این مسئله را در آنجا مشاهده کردم و دیدم که [میگفتند:] یک عقل، عقلی است که مانند دو اصل دیگر در استنباط احکام فقهی که کتاب و سنت باشد، از باب اقتضاء مستقلات عقلیّه و قضایایی که به آنها عنوان مستقلات عقلیه داده میشود آن عقل حجت است و اسم آن را عقل افلاطونی و عقلی که مورد استنباط محسّنات و مقبّحات عقلیه است میگذارند و نتایج فقهی و احکامی را بر آن مترتّب میکنند. این را یک عقل بهحساب میآورند. این عقل در کنار دو اصل دیگر که کتاب و سنت باشد، شرعاً حجت است و شارع هم از باب ارشاد نه از باب مولویت، امر به اطاعت از این عقل میکند، مانند قبح ظلم و حسن عدل و حسن انفاق و ایثار و امثالذلک که حالا بعضی از آنها در باب اخلاق است و بعضی از آنها فراتر از باب اخلاق است و بهعنوان یک امر مستقل عقلی میباشد. و اسم قسم دیگر را عقل عرفی و عقل جامعه میگذارند، عقلی که جامعه دارد و عقلی که عرف دارند و عقلی که مردم من حیث المجموع پایبند به او هستند و او را دارای ثواب و دارای خطا میدانند و آن را در کنار سایر مدارک و مراجع استنباط فقهیِ ما همچون عقل اول قرار نمیدهند، و آن عقل را مخلوطی از ثواب و فساد میدانند، چطور اینکه ما این را مشاهده میکنیم که گاهگاهی خطا و... در آن پیدا میشود.
ولی این مطلب ناتمام است به جهت اینکه ـ اگرچه خارج بحث است ولی حالا که پیش آمد عرض میکنم ـ ما در وجود خود دو قوۀ متمایز و ممیزۀ حق و باطل نمییابیم که اسم یکی را عقل مستقل بگذاریم و نتایج استقلال او را به نام مستقلات عقلیه در سایر مدارج و مراجع فقهی حجت شرعی قرار بدهیم و یک نیروی ممیزه و قوۀ ممیز دیگری در خودمان بیابیم که اسم آن را عقل عرفی بگذاریم، یکهمچنین چیزی را ما نمیبینیم! ما در وجود خودمان ـ البته ناگفته نماند که یکی از آن قواعدی که مد نظر است قاعدۀ «کلُّ ما حَکَمَ به العقلُ حَکَمَ به الشرعُ» است که إنشاءالله اگر خدا بخواهد در آتیه قصد دارم در مورد آن بحث کنم؛ منتها نه الان بلکه یکی دو ماه دیگر یا دو سه ماه دیگر که بسیار مسئلۀ مهمی است. و حالا فعلاً بهعنوان اشاره نسبت به آن قضیه عرض میکنم و بحث آن را در باب مباحث فقهی خودمان شروع میکنیم ـ یک غریزهای بهنام غریزۀ شهوت میبینیم، این هست و همهمان داریم. یک غریزهای به نام غریزۀ غضب در وجود خودمان احساس میکنیم؛ اگر این را احساس نمیکردیم وقتی که یک ظلمی متوجه ما میشد پرخاش نمیکردیم، این را در وجود خودمان میبینیم. یک غریزهای بهنام غریزۀ فکر داریم، غریزۀ تأمل داریم، غریزۀ تفکر داریم. بهخاطر اینکه میبینیم وقتی با مشکلی برخورد میکنیم، برای حلّ این مشکل شروع به اِعمال رویّه کردن و اعمال عملیّۀ ذهنیّه میکنیم، این اعمال عملیّه عبارت از این است که آن قوّه را بهکار میاندازیم و آن صفت و آن غریزۀ نفسی را بهکار میاندازیم. اینها چیزهایی است که ما در وجود خودمان میبینیم. یکی از چیزهایی که ما در وجود خودمان میبینیم همین قوۀ عاقله است. قوۀ عاقله، قوهای است که برای تمییز بین حق و باطل خداوند در وجود ما گذاشته و ما این قوه را در وجود خودمان احساس میکنیم و مییابیم. این را احساس میکنیم که ما ظلم را قبیح میدانیم و عدل را مستحسن میدانیم. در باب اخلاق، احترام به بزرگتر را بر خود لازم میدانیم، شکر مُنعم را واجب میدانیم، اینها نتایج و قیاساتی است [که عقل استنباط میکند.]. یا تعدی به حقوق دیگران را که مصداق برای ظلم و عدل است، این دو قضیه میشود برای اینکه بسیاری از قضایای دیگری که در تحت این دو قضیۀ کلی قرار بگیرند ما اینها را حرام میدانیم، یا رعایت مصالح خود را برای خود واجب میدانیم و... ، اینها قضایای عقلی هستند که عقل آنها را استنباط میکند، و وقتی که استنباط کرد شرع هم بهدنبالش میآید و به آن حکم میکند. حالا غیر از این شما دیگر در وجود خودتان چه نیرویی مییابید که اسم این نیرو را عقل عرفی میگذارید؟! منبابمثال من در اینجا صحبت میکنم و الان در اینجا چند نفر حضور دارند. ما چند نفر یک فئه میشویم و یک گروه میشویم. حالا صحیح است که بگوییم: ما من حیث المجموع تکتک برای خودمان یک عقل نظری داریم که آن عقل نظری منتج مستقلات عقلیه است و غیر از آن که تکتک برای خودمان داریم، من حیث المجموع هم یک عقل مجموعی داریم؟! آن دومی دیگر چیست؟!1 من در وهلۀ اول دارم این را میگویم که شما در وجود خوتان چندتا عقل میبینید؟! از شما سؤال میکنم؟! یکی بیشتر نمیبینیم! یعنی وقتی که نگاه کنیم میبینیم همان نیرویی [است] که ممیز [بین حق و باطل است.] حالا آن که درست تشخیص میدهد یا غلط، به آن کاری ندارم. ولی آن که در وجود خودمان میبینیم ـ اگر داشته باشیم! ـ یکی بیشتر نیست. یعنی یک نیرو و یک قوه ما بیشتر در خودمان نمیبینیم، آن یک نیرو و قوه همان چیزی است که خداوند میگوید: ﴿أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾2، همان چیزی است که میگوید: ﴿لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾3، همان چیزی است که میگوید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ﴾4، همان چیزی است که میگوید: ﴿أَفَلَا يَعۡقِلُونَ﴾5، همان است! و غیر او دیگر درواقع [چیزی نمییابیم.] بله، ما یک نیروی واهمه داریم و خودمان هم احساس میکنیم، وهم است، یک نیرویی داریم که نیرو و قوۀ متخیله است و آن را احساس میکنیم. ولی یک چیزی هم داریم که به آن عقل میگوییم. عقل از عِقال گرفته میشود6 یعنی قوهای که موجب نگهداشتن انسان و بستن انسان و نرفتن در مهالک است. این را ما احساس میکنیم. حالا همین تکتک ما که دارای یک عقل هستیم، وقتی که من حیث المجموع [میسنجیم عقل مجموعی گفته میشود.] منبابمثال اگر یک قضیهای مطرح شود و بگویند که هرکدام تکتک نظریات خود را بنویسید. من نظریۀ خودم را راجع به این موضوع مینویسم، ایشان هم نظریاتشان را روی کاغذ مینویسند میگذارند، وقتی همۀ نظریات را نوشتند بعد شروع به خواندن میکنیم، میبنیم که همه یک نظریه دادهاند، این را عقل مجموعی گویند. بنابراین در عقل مجموعی و در عقل عرفی چیزی سوای آن نیرو و قوهای که در تکتک ما وجود دارد نداریم. این که از جای دیگر نیامده است! یک اجتماع که یک نظریه میدهد و یک حکم و یک مطلب را راجع به مصالح خودشان و راجع مفاسد مجتمع خودشان بیان میکنند، آن عقلشان از جای دیگر که نیامده بلکه تکتک [نظر دادهاند.] این آمارخواهی و نظرخواهی و نظرسنجیها بهخاطر این است که از تکتک عقول هر کسی استفاده شود و بهعنوان یک قاعدۀ کلی بیان گردد؛ این را عقل عرفی میگویند. خب ما چندتا عقل در اینجا داریم؟! یک عقل بیشتر نداریم. پس از کجا میگویید: دو گونه عقل داریم، یکی عقلی که در کنار کتاب و سنت، مدرک و مرجع برای استنباط حکم است و یک عقل عرفی هم داریم که ثواب و خطا میکند. حالا من از شما سؤال میکنم که من از کجا بفهمم این عقلی که الان [هست کدامیک ثواب و خطا است؟!] چون من دو عقل ندارم تا اینکه بدانم کدامیک ثواب است و کدامیک خطا است؟ پس اگر اینطور است ما برای عقل اول هم نیاز به دلیل دیگری داریم، یعنی من برای تمییز بین اینکه که آیا این نظر من، نظر صحیح است یا نه، نیاز به یک عقل دیگر دارم، یعنی یک عقل دیگر باید بیاید؛ آنوقت تسلسل لازم میآید. یک عقل دیگر باید بیاید و نتایج عقل مرا امضاء کند، درحالیکه من با همین عقل خودم آن را امضاء میکنم، نه با عقل دیگری. یعنی دیگر یک وجود و قوۀ دیگری از خارج نمیآید که او بیاید و برای من نظرات و نتایج و استنباطات این عقلی را که الان در من هست صحه بگذارد.
- . تلمیذ: این اختلاف عقول که در روایات وارد شده، به کجا برمیگردد؟
استاد: احسنت، حالا به بحثش در آنجا میرسیم. - . سوره بقره (2) آیات 179، 197، 269 و... .
- . سوره اعراف (7) آیه 176 و سوره نحل (16) آیه 44 و سوره حشر (59) آیه 21.
- . سوره نساء (4) آیه 82 و سوره محمد (47) آیه 24.
- . سوره یس (36) آیه 68.
- . التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج 8، ص 195:
«و اشتقاق عِقال: من عقال البعیر. و کلّ شیء حبسته فقد عقلته، و لذلک سمّى العقل لأنّه یمنع عن الجهل.»
- . تلمیذ: این اختلاف عقول که در روایات وارد شده، به کجا برمیگردد؟
