
محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت امکان ذاتی با علت و معلول
محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از یادآوری تقسیم مواد ثلاث به وجوب، امکان و امتناع، به این پرسش میپردازد که آیا امکان نیز مانند وجوب و امتناع میتواند از ناحیه غیر به یک شیء افاضه شود یا نه. بحث از تحلیل حیثیات مختلف یک ماهیت آغاز میشود و سپس با بررسی قضایای منفصله و نقش آنها در استدلال فلسفی ادامه مییابد. در ادامه، تفاوت امکان ذاتی با وجوب و امتناع بالغیر تبیین شده و استدلال بر استحاله امکان بالغیر ارائه میشود. بخش مهم دیگری از جلسه به بررسی حقیقت عقل، نقد تقسیم عقل به عقل مستقل و عقل عرفی، و نسبت عقل و شرع در کشف احکام اختصاص دارد. حاصل بحث این است که امکان از لوازم ذات شیء است و نمیتواند همانند وجوب و امتناع از سوی غیر به آن اعطا شود.
محال بودن امکان بالغیر در فلسفه اسلامی
6علیأیّحال صحبت در این است که اینکه میگوییم: ما نیاز به شرع داریم، برای همین است. آنجاهایی که عقل لنگ میاندازد و نمیتواند بعضی از مصالح را بفهمد، در آنجا است که شرع باید به کمک بیاید و نگذارد که انسان خودسرانه به مهالک بیفتد.
تلمیذ: آیا واقعاً در آنجا حکم عقل است؟
استاد: میخواهم این را عرض بکنم که ما الان دو عقل بهعنوان یک عقل عرفی و بهعنوان یک عقل غیرعرفی نداریم، یک نیرو در ما بیشتر نیست منتها چون این نیرو، نیروی کاملی نیست، از باب نقصانی که دارد ممکن است انسان را به مهالک بیندازد و انسان او را عقل بپندارد، نهاینکه ما در وجود خودمان دو نیرو احساس بکنیم. لهذا اگر شرع نبود و دلیل بر زنای غیرمحصنه [نبود چهبسا ما آن را قبیح نمیدانستیم، کما اینکه] در یک فرهنگی، خود شوهر هم راضی است. خیلی از این قبائل هستند که زن با چندتا مرد دارد زندگی میکند و هیچ اشکالی بینشان نمیدانند. ما از نظر شرعی این را زنای محصنه میدانیم اما آنها در فرهنگ خودشان اصلاً این را زنا نمیدانند و اصلاً تعدّی به حقوق خانواده نمیدانند و میگویند یک امر عادی است و دارند زندگی هم میکنند و وضعشان دارد میگذرد. شرع در اینجا قید و بند گذاشته برای اینکه این حدودات رعایت بشود و امثالذلک. اگر این نظر [شرع] نبود خب اعدام برای چه هست؟ یک عملی است که در خارج انجام گرفته، بهمقتضای رضایت طرفین بوده است و حتی ممکن است بهمقتضای رضایت افراد باشد و مشکلی هم نداشته باشند، چرا باید اعدام بشوند؟! وانگهی حالا اگر بگوییم که [عقل میفهمد که] قبیح است، مگر قبحش به اعدام است؟! خب دو روز زندان بیندازید و بعد بیرون بیاید. این اعدام کردن دیگر چرا باید باشد؟! اینجا است که به این نکته میرسیم که ما یک عقل بیشتر نداریم. ولی صحبت در این است که آن عقل یکوقت عقل کامل است و به تمام مصالح و مفاسد و ملاکات احکام نفس الامریّه واقف است، آن عقل نیاز به ارسال رسل و انزال کتب ندارد، مانند خود عقل انبیاء و عقل اولیاء و پیغمبران که آنها نیاز به کتاب ندارند. بر آنها وحی میشود و بر آنها الهام میشود، و چه کتاب باشد و چه نباشد خود آنها بهواسطۀ وصول عقلشان به مبدأ و مصدر تشریع به احکام میرسند. ولی عقول ما که عقول ناقص است و نمیتواند به همۀ ملاکات دست پیدا کند، و از نقطه نظر نفس او که امر عدمی است نه، ممکن است دچار بعضی از استنباطاتی بشود که آن استنباطات گرچه برای او فعلاً هنوز مصالح روشن نشده است اما از نقطهنظر یک عقل کلی که یک عقل منفصل است و ما اسم او را وحی میگذاریم و ما اسم او را رسول میگذاریم و ما اسم او را کتاب میگذاریم، از آن نقطهنظر مقدوح است و لذا ممنوع است. از این نقطهنظر است که اختلاف در اینجا پیش میآید .
