اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استحالۀ امکان بالغیر و تبیین امکان ذاتی در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت امکان، وجوب و امتناع از دیدگاه آخوند

0
اسفار
اسفار

استحالۀ امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با شرح دیدگاه مرحوم آخوند، ابتدا تقسیم موجودات به واجب، ممکن و ممتنع را تبیین می‌کند و سپس تفاوت امکان با وجوب و امتناع را از جهت اقتضا و عدم اقتضا توضیح می‌دهد. در ادامه، حقیقت امکان ذاتی و منشأ انتزاع آن از ماهیت بررسی می‌شود و نسبت آن با امکان بالغیر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با تکیه بر مباحث حیثیت واحده، منشأ انتزاع و اقسام قضایا نشان می‌دهد که امکان بالغیر در کنار امکان ذاتی قابل تحقق نیست؛ زیرا لازمه آن اجتماع دو امکان برای یک موضوع از یک جهت یا تبدیل اقتضای ذاتی شیء به وصفی مخالف با ذات آن است. حاصل بحث، اثبات استحالۀ امکان بالغیر و روشن‌شدن تفاوت آن با وجوب بالغیر و امتناع بالغیر در دستگاه فلسفی حکمت متعالیه است.

استحالۀ امکان بالغیر و تبیین امکان ذاتی در فلسفه اسلامی

1
  • درس یکصد و هشتاد و چهارم

  • دلیل استحالۀ امکان بالغیر (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در این بحث عرض شد که مرحوم آخوند درصدد بیان برهان بر استحاله و امتناع امکان بالغیر هستند. سابق عرض شد از جمیع جهات تسعه در وجوب و امتناع و امکان که هر کدام از آنها به بالذات و بالغیر و بالقیاس الی الغیر تقسیم می‌شدند، یک مورد از آن موارد خارج می‌شود که آن عبارت است از امکان بالغیر. اما بقیۀ موارد سر جای خودشان هستند. پس ما هشت جهت بیشتر در عقود قضایامان وجود ندارد. راجع به وجوب و ضرورت و همین‌طور امکان، در سابق بحث شد. بحث فصل 9 راجع به امتناع امکان بالغیر است که آیا اصلاً امکان بالغیر در بین این جهات تسعه مذکوره ممکن است یا ممتنع است؟

  • برهان اول مرحوم آخوند بر استحالۀ امکان بالغیر

  • برهانی که ایشان بر این جهت ذکر می‌کنند می‌فرمایند که اصلاً خود مسئلۀ امکان آیا اصالت دارد یا اینکه خودش متولِّد از یک امر دیگر است؟ حالا فرق نمی‌کند که امکان بالذات باشد یا امکان بالغیر باشد و یا امکان بالقیاس الی الغیر باشد. در قضیۀ وجوب و امتناع و استحاله، مسئله بازگشتش به یک ضرورت اثباتی یا ضرورت نفیی است که در حمل نفس وجود بر موضوع یا حیثیتی از حیثیات وجود و صفتی از صفات وجود بر موضوع مترتب می‌شود. من‌باب‌مثال وقتی که ما می‌گوییم: زیدٌ موجودٌ بالضرورة، معنایش این است که این وجود برای زید ضرورت دارد درصورت تحقق یک امری. یعنی خود موضوع ذاتاً یا به‌لحاظ امر دیگری اقتضای این امر ثبوتی را می‌نماید. در جایی که موضوع خودش ذاتاً اقتضای یک امر ثبوتی را بنماید، این مانند مسئلۀ واجب الوجود است و در آنجایی که به‌لحاظ امر دیگری از ناحیۀ علّت، مقتضی وجود بشود در آنجا وجوب بالغیر صادق است.

  • یا اینکه در ناحیۀ امتناع، صحبت ما در اقتضاء یک شیء است، نه‌اینکه عدم الاقتضاء. وقتی که ما می‌گوییم: شریک الباری ممتنعُ الوجود، معنایش این است که شریک الباری، این مفهوم، این ماهیت به‌لحاظ وجود خارجی اقتضاء می‌کند نفی خودش را. یعنی صرف تصور شریک الباری به‌لحاظ وجود خارجی ـ نه به عدم لحاظ، والا نفس تصور شریک الباری اقتضای استحاله و امتناع را نمی‌کند، چطور اینکه شما تصورش را کردید ـ شریک الباری به‌لحاظ وجود خارجی، نفس تصور اقتضاء می‌کند عدم خودش را. اجتماع نقیضین به‌لحاظ وجود خارجی اقتضاء می‌کند امتناع خودش را. به‌عبارت‌دیگر در اینجا این قضیۀ ما به‌عنوان قضیۀ معدوله مورد بحث قرار می‌گیرد. پس در ضرورت و در امتناع، یک بحثی که هست بحث اقتضاء است، یعنی خود موضوع، آن را می‌خواهد؛ یا ثبوت را می‌خواهد یا نفی را می‌خواهد. یعنی طلب می‌کند، به‌دنبال می‌رود، پیگیری می‌کند مسئلۀ ضرورت ثبوت را یا قضیۀ ضرورت نفی را.