اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استحالۀ امکان بالغیر و تبیین امکان ذاتی در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت امکان، وجوب و امتناع از دیدگاه آخوند

0
اسفار
اسفار

استحالۀ امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با شرح دیدگاه مرحوم آخوند، ابتدا تقسیم موجودات به واجب، ممکن و ممتنع را تبیین می‌کند و سپس تفاوت امکان با وجوب و امتناع را از جهت اقتضا و عدم اقتضا توضیح می‌دهد. در ادامه، حقیقت امکان ذاتی و منشأ انتزاع آن از ماهیت بررسی می‌شود و نسبت آن با امکان بالغیر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با تکیه بر مباحث حیثیت واحده، منشأ انتزاع و اقسام قضایا نشان می‌دهد که امکان بالغیر در کنار امکان ذاتی قابل تحقق نیست؛ زیرا لازمه آن اجتماع دو امکان برای یک موضوع از یک جهت یا تبدیل اقتضای ذاتی شیء به وصفی مخالف با ذات آن است. حاصل بحث، اثبات استحالۀ امکان بالغیر و روشن‌شدن تفاوت آن با وجوب بالغیر و امتناع بالغیر در دستگاه فلسفی حکمت متعالیه است.

استحالۀ امکان بالغیر و تبیین امکان ذاتی در فلسفه اسلامی

3
  • تعریف قسم خیلی بدیهی و عرفی آن مانند ماء است. یک‌وقت می‌گوییم: ماء التفاح، این بشرط شیء است. یک‌وقت می‌گوییم: ماءٌ بشرط عدم کدورة، می‌شود ماء ساذج، این بشرط لا است. یک‌وقت می‌گوییم: ماء به‌نحو اطلاق که آن ماء به‌نحو اطلاق همین ماء عادی است. ولی در مجموع این مائی که به‌نحو اطلاق در اینجا می‌گوییم که مثلاً [مولا می‌گوید:] ایتینی بماءٍ، این «ایتینی بماءٍ»، ماء روی هوا و ماء تخیلی که نیست بلکه ماء خارجی است، منتها آن مائی است که نه قیدی در آن لحاظ شده است و نه قیدی از او برداشته شده است. اما خود همین اطلاق به‌عنوان یک قید در اینجا مورد لحاظ قرار می‌گیرد و لذا عبد باید اطاعت بکند، باید برود این ماء ساذج و... را بیاورد، ماء بدون رنگ را بردارد بیاورد، همین ماء شرب را بردارد بیاورد. اما آنچه در مجموع این سه‌تا مورد لحاظ قرار گرفته، یک اطلاقی است به‌معنای عدم الاقتضاء. آن اطلاق به‌معنای عدم الاقتضاء، همان طبیعت مهمله‌ای است که ما او را مقسم برای جمیع اقسام ثلاثه قرار می‌دهیم. آن می‌شود عدم الاقتضاء.

  • در تشبیه مسئلۀ امکان به ماهیت فی‌حدنفسه

  • حالا صحبت ما در تشبیه با مسئلۀ ماهیت به این کیفیت است که در ماهیت، یک‌وقت ما می‌گوییم: ماهیت اقتضاء می‌کند عدم ضرورت وجود خودش را و همین‌طور اقتضاء می‌کند عدم ضرورت نفی خودش را، که در هر دو صورت اقتضاء از ناحیۀ ماهیت آمده، منتها نفی ضرورت ثبوت و نفی ضرورت عدم را می‌کند. پس با توجه به این خصوصیت، ما در اینجا یک وصفی را از ذات ماهیت انتزاع کردیم که آن وصف منشأ و منتزع از نفس ماهیت است. حالا باید ببینیم این انتزاع ما در اینجا صحیح است یا صحیح نیست؟

  • من‌باب‌مثال وقتی که شما می‌گویید: «زید»، اما هنوز وجود را بر او حمل نکردید، این «زید» چه اقتضاء و چه عدم اقتضایی دارد؟ آیا زید که عبارت است از یک ماهیت متصوّره، خود این زید در معنای زیدیت اقتضای عدم ضرورت خوابیده است؟ یعنی زید دارد با زبان بی‌زبانی به شما می‌گوید که من مقتضی ضرورت وجود نیستم، وجود برای من ضرورت ندارد، شما هزار سال هم فکر بکنید یک‌هم‌چنین معنایی را از زید نمی‌فهمید. یا اینکه زید دارد با زبان بی‌زبانی به شما می‌گوید که من مقتضی ضرورت عدم نیستم، یعنی وجود برای من امتناع ندارد؟ این را دارد به شما می‌گوید؟ نه، شما نسبت به این قضیه متوجه نیستید، بلکه خودتان با مرتکزات ذهنی خودتان می‌آیید و یک اوصافی را بر این ماهیتی که کور است و کر است و لال است و هیچ‌گونه نطقی ندارد، شما این وصف خارجی را بر این بار می‌کنید. این می‌شود ماهیت اطلاقیّۀ مبهمه. یعنی شبیه آن ماهیت و طبیعت مهمله‌ ـ شبیه اوست‌ ـ ما او را مقسم برای اقسام قرار می‌دهیم و هیچ‌گونه اقتضایی در او و حتی اقتضای عدم اقتضاء هم در آنجا وجود ندارد. حالا این معنی معنای امکان است. فرق نمی‌کند، چه این امکان، امکان ذاتی باشد یا امکان بالغیر باشد یا امکان بالقیاس الی الغیر باشد.