
استحالۀ امکان بالغیر و نقد اشکال علامه طباطبایی
بررسی سلب نسبت، لااقتضاء و معنای امکان ماهوی
استحالۀ امکان بالغیر و معنای امکان، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به تبیین معنای امکان نزد مرحوم آخوند خراسانی میپردازد و امکان را حاصل سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم معرفی میکند. سپس با بررسی دقیق اقسام قضایا، بهویژه سالبه محصله، سالبه المحمول و موجبه معدوله، نقش سلب و نسبت میان موضوع و محمول را تحلیل میکند و نشان میدهد که سلب در قضایای سالبه ناظر به واقع خارجی است، نه نابودی نسبت در ظرف ذهن. در ادامه، دیدگاه مرحوم سبزواری درباره تفاوت اقسام قضایا بررسی شده و اشکالهای آن مورد ارزیابی قرار میگیرد. بخش پایانی جلسه به نقد اشکال نخست علامه طباطبایی بر کلام آخوند اختصاص دارد و این پرسش را بررسی میکند که آیا تفسیر امکان به لااقتضاء موجب از بین رفتن جهت و ماده قضیه میشود یا خیر.
استحالۀ امکان بالغیر و نقد اشکال علامه طباطبایی
توضیحات:
استحالۀ امکان بالغیر و معنای امکان، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به تبیین معنای امکان نزد مرحوم آخوند خراسانی میپردازد و امکان را حاصل سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم معرفی میکند. سپس با بررسی دقیق اقسام قضایا، بهویژه سالبه محصله، سالبه المحمول و موجبه معدوله، نقش سلب و نسبت میان موضوع و محمول را تحلیل میکند و نشان میدهد که سلب در قضایای سالبه ناظر به واقع خارجی است، نه نابودی نسبت در ظرف ذهن. در ادامه، دیدگاه مرحوم سبزواری درباره تفاوت اقسام قضایا بررسی شده و اشکالهای آن مورد ارزیابی قرار میگیرد. بخش پایانی جلسه به نقد اشکال نخست علامه طباطبایی بر کلام آخوند اختصاص دارد و این پرسش را بررسی میکند که آیا تفسیر امکان به لااقتضاء موجب از بین رفتن جهت و ماده قضیه میشود یا خیر.
استحالۀ امکان بالغیر و نقد اشکال علامه طباطبایی
11اشکال به مطلب مرحوم علامه طباطبائی در اشکال اول به مرحوم آخوند
در اینجا مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ سه اشکال بر آخوند وارد کردهاند: اشکال اول اینکه جناب آخوند، شما معنای امکان را چه گرفتهاید؟! معنای امکان را لا اقتضاء سلبی گرفتهاید دیگر. فرمودید که امکان آن است که لا اقتضاء باشد بالنسبه به ضرورة الوجود و لا اقتضاء باشد بالنسبه به ضرورة العدم. و معنای لا اقتضاء هم معنای سلب بسیط است. یعنی مثل قضیۀ سالبۀ محصّله، هیچ اقتضایی نسبت به نفی ندارد و اقتضایی نسبت به ثبوت هم ندارد. و در قضیۀ سالبه سلبِ نسبت است. یعنی شما وقتی که در یک قضیه میگویید: «لیس زید بقائمٍ» سلب نسبت بین هر دو را میکنید و وقتی که سلب نسبت بین هر دو را کردید، دیگر دراینصورت قضیّۀ شما مادّه و جهتی ندارد تا اینکه این موجّهه بشود یا ممکنه بشود. در قضیۀ ضروریه و در قضیۀ استحالیه و امتناعیه، قضیۀ ما ماده دارد. یعنی وقتی که میگوییم: «الله واجب الوجود»، این جهت در این قضیۀ ما چیست؟ همان ضرورت است. یعنی موضوع ضرورت محمول را برای خودش اقتضاء میکند میگوید: من خودم اینجا هستم، من واجب الوجود اقتضا میکنم که محمول برای من ضرورت داشته باشد. این میشود قضیۀ موجّهه و قضیهای که جهت دارد و قضیهای که ماده دارد. یا اینکه منبابمثال «شریک الباری ممتنعُ الوجود بالضرورة»، ضرورت عدم را برای خودش اقتضاء میکند. یا «اجتماع النقیضین مستحیلٌ» یا «ممتنع الوجود» بهخاطر این است که نفس موضوع اقتضاء میکند که این ماده را با خودش بیاورد، این جهت را با خودش در قضیّه بیاورد. این قضیه میشود قضیۀ موجّهه و قضیهای که دارای کیفیت و نسبت است. ولی صحبت در این است که اگر ما بخواهیم بگوییم: «زید ممکن الوجود»، زیدی که در حال ماهیت ما او را لحاظ میکنیم و در وعاء ذهن او را لحاظ میکنیم، اگر معنای امکان، لا اقتضاء باشد، لا اقتضاء یعنی سالبۀ محصَّله، سالبۀ بسیطه که سلب نسبت بین موضوع و محمول میکند. یعنی مفاد امکان، مفاد دو سالبۀ محصَّله است، یکی اینکه میگوییم: زید لا اقتضاء است بالنسبه به ضرورت وجود، همینطور ما نشستیم نگاه میکنیم، دوم اینکه زید لا اقتضاء است بالنسبه به ضرورت عدم. پس دو سالبۀ محصَّلۀ بسیطه در اینجا آمد امکان را افاده داد. این دو سالبۀ محصَّلۀ بسیطه که عبارت از سلب نسبت است، معنایش این است که بین زید و بین ممکن الوجود اصلاً ارتباطی وجود ندارد، چون ربط و نسبت را برمیدارد. چون معنای سلب، سلب نسبت است نه نسبة السلب است و نسبة الرفع. سلب میآید و اصلاً نسبت بین این دو را برمیدارد. پس دیگر بین زید که ماهیتی است که میخواهد ممکن را برای خودش بیاورد هیچ ارتباطی با آن وجود ندارد. «زیدٌ موجودٌ بالامکان». اینکه میگوییم: «زید موجودٌ بالامکان»، امکان میآید و این را میگوید که اصلاً ارتباطی بین زید و بین موجود نیست. چون زید هیچ اقتضایی را نسبت به وجود ندارد؛ نهاینکه اقتضاء میکند عدم وجود را. یکوقت میگوییم: اقتضاء میکند عدم وجود را و اقتضاء میکند ضرورت وجود را، اینکه اقتضا میکند سلب ضرورت وجود را و اقتضا میکند سلب ضرورت عدم را، یعنی من خودم دارم کاری را انجام میدهم، یک ارتباطی دارم بین خودم و بین آن وجود محمول برقرار میکنم. معنای لا اقتضاء در اینجا که امکان است، یعنی زید همینطور دستش بسته است، همینطور دارد نگاه میکند، شما سرش وجود بیاوری بیاوری، عدم بیاوری بیاوری، واجب بیاوری بیاوری، هرچه میخواهی سرش بیاوری و هر محمولی میخواهی بیاوری، این زید بسته است چون ممکن است بالنسبه به وجود و ممکن است بالنسبه به عدم.
