
نقد اشکالات علامه طباطبایی بر تعریف امکان و تبیین حقیقت فقر ماهیت
بررسی لااقتضایی ماهیت نسبت به وجود و عدم
امکان ماهوی، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا اشکال دوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند را بررسی میکند؛ اشکالی که بر اساس آن، امکان اگر تنها از سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم تشکیل شده باشد، دیگر حقیقتی مستقل در برابر وجوب و امتناع نخواهد داشت. سپس توضیح میدهد که از نفی هر دو ضرورت، وصفی برای ماهیت ثابت میشود و آن فقر، فاقه و لااقتضایی ذاتی ماهیت نسبت به وجود و عدم است. در ادامه اشکال سوم علامه مطرح میشود و نسبت میان امکان بهمعنای سلب ضرورتین و امکان بهمعنای اقتضا مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد همچنین دیدگاه آخوند دربارهٔ تساوی الطرفین، لوازم ماهیت و تفاوت لوازم اصطلاحی با لوازم شایع را تبیین کرده و نشان میدهد که حقیقت امکان نه یک امر متحصل، بلکه مرتبهای از فقر محض و قوه صرف است که منشأ احتیاج ماهیت به علت میشود.
نقد اشکالات علامه طباطبایی بر تعریف امکان و تبیین حقیقت فقر ماهیت
3حالا یکوقت این ماهیت ما لباس مىپوشد و لباس او رنگى است، لباس سیاه است، لباس قرمز است، لباس سفید است، ما از او تعبیر به ماهیت بشرط شىء، ماهیت بشرط وجود میکنیم. گاهىاوقات لباس او لباس سیاه است که لباس امتناع است و لباس عدم است و عدم چون ظلمت است لباس سیاه مىپوشد و مىگوید: من در عالم خارج هیچگونه نمودى ندارم، لباس من سیاه است و سیاه هم تاریکى است. گاهىاوقات لباس مىپوشد اما لباسش لباس بىرنگى است، اصلاً رنگ ندارد، یعنى هم مىتواند آن لباس را تبدیل به لباس سیاه کند و هم مىتواند تبدیل به لباس سبز و آبى و... بکند. این ماهیت که در اینجا عدم ضرورت ثبوت و عدم ضرورت عدم است، یعنى این ماهیت وصفى دارد که آن وصف او عبارت از لا اقتضاء بالنسبه به ثبوت و بالنسبه به عدم است.
حمل اوصاف و لوازم ماهیت بهلحاظ وجود خارجی است
لذا مرحوم آخوند در اینجا در تتمۀ بحثشان مىفرمایند: در مسئلۀ ماهیت خیال نکنید اینکه در اینجا ما مىگوییم: تساوى الطرفین از لوازم ماهیت است، لوازم بهمعناى مصطلح عبارت است از ذاتیات یک شىء، مانند زوجیّت که لازمۀ اربعه است و مانند فردیّت که لازمۀ ثلاثه است، چون در اینجا لازم عبارت است از یک امرى که آن امر جزو ذاتى اوست، از ذات تراوش مىکند و تساوى الطرفین چیزى نیست که از ذات تراوش کند. ما هر ماهیتى را که در نظر بگیریم، این ماهیت یک حد و رسمى ندارد که ذاتیات او را تشکیل مىدهند. حیوان و ناطق و زید و غنم و ابل و بقر یک ماهیتى است که ذاتیّات او عبارت است از همان نفس حیوانى که دارد، خصوصیاتى که هر نوعى دارد، اینها ذاتیات او هستند. ولى ماهیت چیزى به نام تساوى الطرفین ندارد. نکته اینجا است که تساوى الطرفین به وجود خارجى برمىگردد. وقتى که مىگوییم: یک ماهیت داراى جهت ضرورت است، یعنى بهلحاظ وجود خارجى این در اینجا ضرورت را بر خود حمل مىکند، بهلحاظ وجود خارجى، ماهیت امتناع را بر خود حمل مىکند. و ماهیت من حیث هى هى صرف نظر از وجود خارجى، وصف بهلحاظ متعلق به موصوف [است]، بهلحاظ وجود ما براى این ماهیت وصف مىآوریم. اگر وجود نبود، براى خود ذات واجب الوجود هم ما وصف وجوب نمىآوردیم، چون در الله وجوب نخوابیده است. الله یعنى ذاتٌ مستجمعٌ لجمیعِ صفاتِ کماله. این الله است. وجوب کدامش است؟! بله، لازمۀ ذات در عالم خارج که وجود است، چون وجود لازمۀ ذات است و بدون وجود، ذات معنی ندارد، حتى در تقرّر ماهوى هم معنی ندارد، ما در آنجا به لحاظ حمل شایع نه بهلحاظ حمل اوّلى [میگوییم: وجوب از لوازم ضرورىِ وجود است.] اشتباه نکنید! در بحثهاى گذشته که مىگفتیم: وجوب مساوى با وجود است، نه بهلحاظ حمل اوّلى ذاتى بلکه بهلحاظ حمل شایع هر کجا که وجود باشد در آنجا وجوب هم هست؛ حالا چه وجوب بالغیر یا وجوب ذاتى. بالاخره وجوب در آنجا باید باشد چون وجود در آنجا هست. وقتى که مىگوییم: یک شىء موجود است، یعنى جمیع شرایط وجوب در اینجا محقق شده است تا اینکه این شىء در اینجا وجود پیدا کرده است. این بهلحاظ شایع است اما بهلحاظ حمل اولى ذاتى و حمل هو هو کجا معناى وجود، وجوب است؟! آن آخرش دال است و این آخرش باء است و آن معنی معناى تحقق خارج است و این معنی معناى ضرورت و معناى وصف براى حمل است، اینها چه ربطى باهم دارند؟! وجوب عبارت از یک مفهوم عقلى است، جزو معقولات ثانى عقلى است، آن وجود عبارت از یک مفهوم خارجى است، این دوتا اصلاً با همدیگر چه هستند؟! اصلاً با همدیگر اختلاف مفهومى در اینجا دارند. اما بهلحاظ حمل شایع، وقتى که بهلحاظ شایع نگاه بکنید مىبینید که وجوب از لوازم ضرورىِ وجود است.
