
نقد اشکالات علامه طباطبایی بر تعریف امکان و تبیین حقیقت فقر ماهیت
بررسی لااقتضایی ماهیت نسبت به وجود و عدم
امکان ماهوی، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا اشکال دوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند را بررسی میکند؛ اشکالی که بر اساس آن، امکان اگر تنها از سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم تشکیل شده باشد، دیگر حقیقتی مستقل در برابر وجوب و امتناع نخواهد داشت. سپس توضیح میدهد که از نفی هر دو ضرورت، وصفی برای ماهیت ثابت میشود و آن فقر، فاقه و لااقتضایی ذاتی ماهیت نسبت به وجود و عدم است. در ادامه اشکال سوم علامه مطرح میشود و نسبت میان امکان بهمعنای سلب ضرورتین و امکان بهمعنای اقتضا مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد همچنین دیدگاه آخوند دربارهٔ تساوی الطرفین، لوازم ماهیت و تفاوت لوازم اصطلاحی با لوازم شایع را تبیین کرده و نشان میدهد که حقیقت امکان نه یک امر متحصل، بلکه مرتبهای از فقر محض و قوه صرف است که منشأ احتیاج ماهیت به علت میشود.
نقد اشکالات علامه طباطبایی بر تعریف امکان و تبیین حقیقت فقر ماهیت
5بل على مجرّدِ کونِ الماهیةِ کافیةً لصدقِه علیها لا بمقتضٍ و لا باقتضاءٍ نعم تساوی طرفَی الوجودِ و العدمِ نظرًا إلى نفسِ الذاتِ الإمکانیةِ حینَ ما هو موجودٌ أو معدومٌ فی الخارجِ و ثابتٌ فی العقلِ أو صحةُ إیجابِ سلبِ الضرورتین لماهیتِها بحسبِ حکمِ العقلِ مِن لوازمِ الماهیاتِ على المعنى الشائعِ فیها لکن لیس شیءٌ منهما حقیقةَ الإمکانِ کما یَسوقُ إلیه البرهانُ بل أشدُّ محوضةً فی عدمِ التحصُّلِ و أوکَدَ صرافةً فی القوةِ و الفاقةِ.
«(بر این مبنا مىتوانیم بگوییم که از لحاظ ماهیت است.) بلکه مجرد وجود این ماهیت کفایت مىکند براى صدق امکان بر آن؛ نه به مقتضایی از خارج و نه به اقتضای این ماهیت. بله، تساوى دو طرف وجود و عدم با نظر به خود آن نفس ذات و ماهیت امکانیه در وقتى که او موجود است یا معدوم است در خارج و در عقل ثابت است، یا صحت ایجاب سلب ضرورتین، ما سلب دو ضرورت را براى ماهیت واجب گردانیم و بگوییم: ماهیت آن ماهیتى است که سلب مىکند دو ضرورت وجود و عدم را از خود، بهحسب حکم عقل این از لوازم ماهیات است بنا بر آن معنایى که شیوع دارد از لوازم ماهیات. (یعنى این تساوى الطرفین از لوازم ماهیات به معناى شایع است نه بنا بر اصطلاح. آن لوازم اصطلاحى لوازمى است که خود ذات مقتضى آن باشد اما لوازمى که بر معناى شایع است که مىگویند: این لازم آن است و آن لازم این است خیلى آن معناى اصطلاحى را در نظر نمىگیرند بلکه صرف تعلق و ارتباط شىء را جزء لوازم بهحساب مىآورند؛ حالا لازم نیست این منشأ انتزاع ذات باشد و خود ذات اقتضاء کند، دیگر به این توجه نمىکنند. عیب ندارد که ما این تساوی الطرفین را از لوازم ماهیات قرار بدهیم.) لکن هیچ کدام از این دوتا حقیقت امکان نیستند، همانطورى که برهان انسان را به آن سوق مىدهد. (معناى امکان یعنى معناى احتیاج، معناى فقر و فاقه و قوه، اما لازمۀ این مسئله تساوى الطرفین است. بله، در عالم خارج باید تساوى الطرفین باشد.) بلکه این حقیقت امکان، در نهایت شدت در عدم تحصل مىباشد، نهاینکه این یک چیزى هست. (حتى بهعنوان تقرّر هم ما نمىتوانیم بگوییم: ”الامکانُ شىءٌ متقررٌ فى العقل و الذهن“.) صرافت در قوه و ا ستعداد و در فاقه و فقر، این به نهایت تأکید مىرسد.»
