
نقد برهان استحاله امکان بالغیر و تبیین حقیقت امکان ذاتی
بررسی علیت ماهیت، توارد علتین و لوازم ذاتی
امکان ذاتی و امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی میکند که امکان ذاتی را از لوازم ماهیت و معلول اقتضای ذات میدانند و بر همین اساس برای استحاله امکان بالغیر به برهان توارد دو علت مستقل بر یک معلول و نیز انقلاب ذاتیات استناد میکنند. سپس پاسخهای مطرحشده به این برهان را توضیح میدهد و نشان میدهد که دخالت غیر در تحقق امکان، با ذاتی بودن امکان سازگار نیست. در ادامه با تبیین حقیقت ماهیت بهعنوان فقر محض و فاقد هرگونه فعلیت، روشن میشود که ماهیت از خود هیچ اقتضایی ندارد و نمیتواند علت امکان یا هیچ وصف دیگری باشد. حاصل بحث، تبیین دقیق معنای امکان ذاتی و نقد مبنای کسانی است که برای ماهیت نوعی اقتضا و علیت نسبت به امکان قائلاند.
نقد برهان استحاله امکان بالغیر و تبیین حقیقت امکان ذاتی
1درس یکصد و هشتاد وهشتم
علت مستقله بودن عدم جزء برای عدم مرکب
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم آخوند در بحث قبل استدلالی را بر معنای امکان بالنسبه به ذات ممکن بیان فرمودند و اشکالی را هم که بر این مسئله وارد شده بود فرمودند. مطلب به اینجا رسید که اجزاء مرکب من حیث المجموع علّت مستقلّۀ برای وجود مرکب هستند، و عدم هر جزئی یک علّت مستقلّۀ برای خود آن مرکب خواهد بود، آنطوری که میگفتند. و اشکالی که در این زمینه عرض شد آن اشکال را بیان کردند و جواب دادند.
بیان مرحوم آخوند از علت مستقله بودن عدم جزء برای عدم مرکب
خود مرحوم آخوند در اینجا برای تفصّی از اشکال علیت مستقلّۀ هر کدام از عدم اجزاء مرکب برای عدم تحقق خارجی میفرمایند که ما باید ببینیم علیت به چه گفته میشود تا عدم علیت معنای خودش را پیدا کند. علیت عبارت است از یک مفهومی که مصداق خارجی آن در عالم وجود، یک تعین خارجی است و این تعین خارجی موجب بروز و ظهور یک معلول خواهد شد، و در عالم اعدام مفهومی است که عدم وجود همان تعین خارجی موجب عدم آن معلول خواهد شد. بنابراین در مسئلۀ علیتِ یک امر عدمی برای معدومیت یک معلول، علیت عبارت است از یک امر مبهم که آن امر مبهم از آن تعبیر به عدم علة الجزئیة للمرکب میآوریم. جزئیة برای مرکب علّت است و عدم آن علّت است برای عدم مرکب. رویاینحساب دیگر هر عدم جزء از اجزاء این مرکب یک علت مستقلۀ خارجی برای عدم مرکب نخواهد بود بلکه علیتش علیت تبعی است. چون این علیت، لازمۀ یک علیت ذاتی است و آن مستقل است که عبارت است از یک معنای مبهم، عدم الجزئیة للمرکب. این عدم الجزئیة للمرکب یجتمع مع عدم جزء واحد أو مع عدم جزئین أو مع عدم الاجزاء. علیت در اینجا به عدم الجزء برمیگردد نه هذا العدم الجزء الخاص. فلهذا اگر کسی بگوید که علیت در اینجا امر مبهمی است و علت نباید مبهم باشد، در جواب ایشان میفرمایند اشکالی ندارد در باب اعدام که علّت، تحصّلش أضعف از معلول باشد، چون تحصّل علّت بهعنوان یک امر مبهم، عدم الجزء [است]. این عدم الجزء که دائر و صائر بین عدم الاجزاء است و در همۀ عدم الاجزاء میگردد و همۀ عدم الاجزاء مصادیق این عدم الجزء خواهند بود، این یک امری است که از نظر تحصّل و از نظر تقرّر بعبارةٍ أخری اشارۀ حسیّۀ به آن، یکقدری مخفیتر است از اینکه ما صریحاً بگوییم: عدم مرکب. عدم مرکب در اینجا کاملاً برای ما واضح است که این عدم مرکب عبارت است از عدم تحقق یک امر خارجی که خیلی به وضوح میتوانیم ما آن را بیان کنیم، اگر هم میتوانستیم اشاره کنیم به آن اشاره میکردیم ولی خب به عدم که نمیتوان اشاره کرد. ولی اگر ما عدمش را اینطور بگوییم که عدم مرکب عبارت است از عدم جزئی از اجزاء مرکب، میبینیم که خیلی تحصّل ندارد، یکقدری در آن ابهام هست، آنقدر جلی نیست، آنقدر روشن نیست که به ضرس قاطع بگوییم این عدم جزء بهخصوص علت برای عدم مرکب است یا این عدم بهخصوص علت برای عدم مرکب است، میگوییم: احدهما علّت است برای عدم مرکب، این احدهما قضیه را یک مقداری مبهم میکند. ایشان میفرماید: اشکال ندارد. حتی ایشان میفرمایند که در مسئلۀ علیت وجودی هم مطلب از این قرار است اگر ما علت مستقلۀ برای یک امر وجودی را مجموع اجتماع شرایط بدانیم و مجموع اجتماع اجزاء بدانیم و مجموع اجتماع علت صوریه و علت مادیه و فاعلیه و معدّه و غایی بدانیم، آنوقت در اینجا همینقدر کافی است که یکی از علل وجودی آن شیء، آن ماهیت و آن هیولایی است که آن هیولا مادة المواد برای تحقق خارجی شیء است.
