
حمل امکان بر ماهیت و تفاوت آن با عوارض وجود
پاسخ به اشکال ذاتی بودن امکان برای ماهیت
حمل امکان بر ماهیت و تفاوت آن با عوارض وجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بحث ماهیت من حیث هی، اشکال واردشده بر کلام مرحوم آخوند را بررسی میکنند که اگر سلب ضرورت از ماهیت صحیح باشد، آیا امکان باید از ذاتیات ماهیت به شمار آید یا نه. در این مسیر، تفاوت میان ذاتیات باب ایساغوجی، لوازم باب برهان و عوارضی که تنها پس از تحقق وجود خارجی بر ماهیت حمل میشوند تبیین میگردد. سپس نسبت امکان، ضرورت و امتناع با ماهیت روشن شده و تفاوت «لحاظ وجود» با «به شرط وجود» مورد تحلیل قرار میگیرد. در پایان نیز منشأ اشتباه مستشکل در خلط میان حمل اولی و حمل شایع و همچنین میان احکام ماهیت و احکام وجود توضیح داده میشود.
حمل امکان بر ماهیت و تفاوت آن با عوارض وجود
6تلمیذ: کلاً اعراض تسعه واجب نیست که حتماً در زمانی که موجود شده و با نظر وجود خارجی بگوییم.
استاد: نه! غیر ممکن است، محال است! آیا شما الان به زید میتوانید بگویید: الان زیدٌ متحّیزٌ؟! زیدی که الان به وجود نیامده، نطفهاش هم بسته نشده است!
تلمیذ: خارجیِ شخصی است. ما میخواهیم این را عرض کنیم که مثلاً در بحث فلسفه مسائل تقسیمی که داریم میگوییم: الموجود إما مجردٌ أو مادیٌ، تجرد و مادیت هیچ کدام جزو ذات موجود نیست، ولی ما به شرط وجود خارجیاش داریم حمل میکنیم، یا به شرط امکانش داریم حمل میکنیم، یکی از این دوتا هست.
استاد: بهلحاظ وجود میگوییم نه به شرط وجود. اینکه ما میگوییم: الموجود إما مجردٌ أو مادیٌ، ما موجود را که تصور میکنیم، در ذات آن موجود مجرد و مادی بودن را ما لحاظ نمیکنیم.
تلمیذ: مادیت هم از اعراض است. مادی بودن خود موجود هم از اعراض است، دراینصورت ما میتوانیم بگوییم که مثلاً حسن یا انسان إما ابیض أو اسود.
استاد: نه، به شرط وجود.
تلمیذ: میخواهیم بگوییم: در اعراض تسعه به شرط وجود نخوابیده، بستگی دارد که ما چطور بخواهیم حمل کنیم.
استاد: ببینید، الان که شما دارید تصور میکنید، در صورت مجرد و مادی بهلحاظ وجود بود، لذا الان اتصافش اتصاف حقیقی است، ولی ابیض و احمر به لحاظ وجود نیست بلکه به شرط وجود است. یعنی شما آیا الان میتوانید بگویید که الانسان أبیضٌ یا الانسان أسودٌ؟! یعنی آیا الان حقیقت انسان متصف به بیاض است؟! نمیتوانیم بگوییم! حقیقت انسان متصف به بیاض نیست مگر اینکه حقیقت انسان کلی به مصداق زید در خارج وجود پیدا بکند، آن وقت آن حقیقتش میشود [ابیض]. وقتی که این کلی طبیعی ما وجود خارجی پیدا کرد آنوقت صدق بیاض و اصفریت بر این میشود حقیقت.
تلمیذ: میتوان گفت: لحاظ وجود و تلبس وجود.
استاد: بله، شرط وجود معنایش همان است دیگر.
