
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
نقد دیدگاه اتحاد جهات ثلاث با ماهیات
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی میکند که امکان، وجوب و امتناع را نه در خارج و نه حتی در ذهن، اموری زائد بر ماهیت نمیدانند و آنها را عین خود ماهیات تلقی میکنند. سپس با توضیح منشأ انتزاع مفاهیم و تفاوت معقولات دارای مابهازای خارجی با مفاهیم اعتباری، زمینه نقد این دیدگاه را فراهم میسازد. در ادامه با تبیین نقش جنس و فصل در تمایز ماهیات و بررسی معنای امکان، نشان میدهد که امکان مفهومی عام و واحد است که بر ماهیات گوناگون حمل میشود و نمیتواند عین هر یک از آنها باشد. حاصل بحث روشن شدن اشکالات نظریه اتحاد امکان با ماهیت و تبیین معنای صحیح حمل امکان بر موجودات مختلف است.
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
1درس یکصد و نود و پنجم
بررسی قول به زائد نبودن امکان و وجوب و امتناع برای ماهیت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إحصاءٌ و تنبیهٌ:
المشهورُ مِن الأوائلِ أنّهم یأخُذونَ کلاًّ مِن الوجوبِ و الإمکانِ و الوحدةِ و الوجودِ أمورًا زائدةً فی الأعیانِ و المتأخرونَ علىٰ أنّ تلک الأمورَ زائدةٌ فی العقلِ على الماهیاتِ إلاّ أنّها مِن العقلیاتِ الصرفةِ التی لا صورةَ لها فی الأعیانِ یُحاذی بها ما فی الأذهانِ.
مطلب دیگری را مرحوم آخوند نقل مىکنند و بعد سراغ مطلب شیخ اشراق مىروند که آن مطلب دقیقى است. و آن مطلب این است که بعضى قائلاند که امکان و وجوب و امتناع از اوصافى هستند که بر موصوف بهلحاظ تعین خارجى و بهلحاظ وجود خارجى حمل مىشوند، مانند اتصاف به کتابت و اتصاف به مشى و حرکت که این اوصاف بر موجودات و موصوفات بهلحاظ وجود خارجى است.
قول به زائد نبودن امور ثلاث بر ماهیت
و بعضى برخلاف این نظریه معتقدند بر اینکه آنها از امور مستقله و متأصلۀ خارجى و متعینه هستند، به هیچ وجه من الوجوه حتى در عالم مفاهیم و تصورات هم این امور را زائد بر ماهیت نمىدانند. یعنى منبابمثال وقتى که گفته مىشود: «زیدٌ ممکنُ الوجود»، مقصود از ممکن همان معناى زیدیت و همان معناى انسانیت است، یا اینکه مىگوییم: «الانسان ممکن الوجود». حتى در عالم مفاهیم و تصورات هم این امکان زائد بر ماهیت نیست.
البته ما دو جور انتزاع از ماهیات داریم: انتزاعى که مابإزاء خارجى دارد و یک مایشارٌالیه خارجى دارد مانند همین معقولات اولیه، جنس و فصل و ذات و ذاتیات در باب برهان و در باب ایساغوجى، اینها یک مابإزاء خارجى دارند. وقتى که ما مىگوییم: «حیوان»، این انتزاع حیوانیت از زید و عمرو، مابازاء خارجى دارد که عبارت از همان نفس حیوانى است که موجب رشد و نمو و موجب تولید مثل و موجب تخیل و اوهام خواهد بود. بعد وقتى که مىگوییم: «فصل» که همان ناطقیت است، یک مابإزاء خارجى دارد که آن مابإزاء خارجیاش عبارت است از همان قوۀ دراکۀ عقلانیه، و بهواسطۀ همان قوۀ عقلانیه و دراکه است که ما ناطقیت را بر این انسان و بر زید حمل مىکنیم، والا نفس صورت زیدیت یا عمرویت موجب و مصحّح حمل ناطقیت بر انسان نیست. بهجهت اینکه همان اوصاف و همان خصوصیاتى را که یک انسان دارد، همان خصوصیات را یک حیوان دارد، فرقى نمىکند، ولى از نظر شکل تفاوت مىکند، او چشم دارد این هم دارد، او گوش دارد و سمع دارد این هم دارد، او ید دارد این هم ید دارد، او رِجل دارد این هم رجل دارد، او داراى توهم است حیوان هم داراى توهم است و امثالذلک. حیوان وقتى که بهدنبال مقاصدى حرکت مىکند، توهم و آن مقصد و هدف از این حرکت را قبلاً در خودش تجسم مىکند، لذا حیوان قوۀ متخیله دارد و همینطور قوۀ واهمه دارد اما حیوان قوۀ عقلانى ندارد، مطالب کلى را نمىتواند تجزیه و تحلیل کند. تا اینجا بین انسان و حیوان، در نفس و در ماهیات اشتراک وجود دارد.
