
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
نقد دیدگاه اتحاد جهات ثلاث با ماهیات
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی میکند که امکان، وجوب و امتناع را نه در خارج و نه حتی در ذهن، اموری زائد بر ماهیت نمیدانند و آنها را عین خود ماهیات تلقی میکنند. سپس با توضیح منشأ انتزاع مفاهیم و تفاوت معقولات دارای مابهازای خارجی با مفاهیم اعتباری، زمینه نقد این دیدگاه را فراهم میسازد. در ادامه با تبیین نقش جنس و فصل در تمایز ماهیات و بررسی معنای امکان، نشان میدهد که امکان مفهومی عام و واحد است که بر ماهیات گوناگون حمل میشود و نمیتواند عین هر یک از آنها باشد. حاصل بحث روشن شدن اشکالات نظریه اتحاد امکان با ماهیت و تبیین معنای صحیح حمل امکان بر موجودات مختلف است.
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
2مسئلهاى که موجب تمایز بین این دو طبیعت و بین این دو ماهیت هست همان مسئلۀ قوۀ دراکه و نطق است که آن قوۀ دراکه و نطق موجب تحول جوهرى در نفس ناطقۀ انسان شده است، نهاینکه قوۀ دراکه فقط در نفس است و بین نفس انسان و نفس حیوان هیچگونه اختلافى وجود ندارد، نهخیر، این مسئله در مورد نطق [تفاوت میکند]. حالا بعضىها اشتباه مىکنند و تصور مىکنند که قوۀ ناطقه در انسان مانند این ماء در این اناء است و همانطور که این ماء را در این اناء قرار مىدهید ممکن است که شما ماء این اناء را خالى کنید و یک چیز دیگر و یک مادۀ دیگرى را در این اناء قرار بدهید، این قوۀ دراکه و قوۀ عقلانى در انسان هم مانند مظروفى مىماند که ظرف او نفس است و بهواسطۀ آن مظروف، به انسان حیوان ناطق مىگویند؛ مسئله اینطور نیست. مسئله از این قرار است که کیفیت نفس ناطقۀ انسان، از او تعبیر به قوۀ عاقله مىشود. یعنى کیفیت و خصوصیت نفس ناطقۀ انسان، آن هویت خارجى نفس ناطقه به حیثى است که از لوازم آن نفس، همان قوۀ عاقله و دراکه است، بهلحاظ آن خصوصیت ما ناطق میگوییم، نهاینکه نفس انسان با نفس حیوان فرقى نداشته باشد و هر دو یکى هستند، این حیوان است و حالا اسم این را حیوان مىگذاریم و اسم آن را انسان مىگذاریم منتها خداوند در وجود انسان قوۀ عاقله قرار داده است، نه، این قوۀ عاقله موجب تبدل جوهرى و تغیر جوهرى در نفس است. لهذا ما به این خصوصیت مىگوییم: ناطقه.
و بعبارةٌأخرى اصلاً فصل ممیز هر طبیعت و هر ماهیتی عبارت است از آن خصوصیتى که هویت خارجىِ آن شىء را من سایر الهویات متمایز مىکند، یعنى هر کدام از این ماهیات در عالم خارج به یک حیثیت و به یک وجودى متظاهر مىشوند، آن تظاهرشان حکایت از آن خصوصیت مىکند که آن خصوصیت در سایرین نیست. منبابمثال ما چند نوع میوه داریم، سیب، تفاح، پرتقال، عنب، خربزه، میوههاى متفاوتى داریم، از یک ناحیه شما نگاه کنید مىبیند که تمام این میوهها و تمام این نباتات از نقطهنظر رشد و تولیدمثل و این چیزی که آن جنبۀ نباتى در همۀ اینها مشترک است واحد هستند، اما هر کدام از این فواکه با دیگرى امتیاز دارد و این امتیاز موجب مىشود که شما اسم خاص و عنوان خاصى را بر این فواکه حمل کنید، آن جهت و حیثیتى که آن حیثیت، حیثیت ممیزۀ بین این فاکهه و فاکهۀ دیگر است ما اسم آن را فصل مىگذاریم، حالا از آن تعبیر به تفّاحیت مىشود، از آن تعبیر به بطیخیّت مىشود، از آن تعبیر به عنبیت مىشود. عنب یعنى وقتى شما نگاه کنید ماء است، حلویت دارد و در آن بذر هست و خصوصیات هست. و حالا ممکن است که همینها در یک شىء دیگر هم باشد، مثلاً همینها در پرتقال هم باشد، شما به پرتقال نگاه مىکنید، در حبوب پرتقال، ماء هست و بذر هست و سایر خصوصیات هست. حتى در خیلى از خصوصیات این دو باهم مشترک هستند، مثلاً آن حلاوتِ در عنب، در پرتقال هم هست ولى علت اینکه این الان به این شکل هست و اسم خاصى دارد بهخاطر یک خصوصیتى است که آن خصوصیت آن را همان هویت خارجى او تشکیل میدهد، اسم آن را ما مىگذاریم: فصلیت و ناطقیت.
