
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
نقد دیدگاه اتحاد جهات ثلاث با ماهیات
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی میکند که امکان، وجوب و امتناع را نه در خارج و نه حتی در ذهن، اموری زائد بر ماهیت نمیدانند و آنها را عین خود ماهیات تلقی میکنند. سپس با توضیح منشأ انتزاع مفاهیم و تفاوت معقولات دارای مابهازای خارجی با مفاهیم اعتباری، زمینه نقد این دیدگاه را فراهم میسازد. در ادامه با تبیین نقش جنس و فصل در تمایز ماهیات و بررسی معنای امکان، نشان میدهد که امکان مفهومی عام و واحد است که بر ماهیات گوناگون حمل میشود و نمیتواند عین هر یک از آنها باشد. حاصل بحث روشن شدن اشکالات نظریه اتحاد امکان با ماهیت و تبیین معنای صحیح حمل امکان بر موجودات مختلف است.
زائد بودن امکان و وجوب و امتناع بر ماهیت
6کلُّ ما فی الکونِ وهمٌ أو خیالٌ *** أو عکوسٌ فی مرایا أو ظلال 1 هرچه در عالم کون هست، وهم و خیال است و وهم و خیال هم به حیوان برمىگردد دیگر.
جان همه روز از لگدکوب خیال *** وز زیان و سود و وز خوف زوال نی صفا میماندش نی لطف و فر *** نی بهسوی آسمان راه سفر2 اگر شما بروید و در میان مردم معاشرت کنید تمام آنچه که از حرکات آنها و قیاسات آنها و کلمات آنها و اقوال آنها میبینید همه براساس توهمات است و همه براساس تخیلات است و همه براساس وهم است. منبابمثال این منزل را الان بگیرم تا اینکه بعد ترقى کند. آیا آدم عاقل میآید یک جایى را بگیرد که بعد ترقى کند؟! آیا یعنی واقعاً آدم این کار را میکند؟! خب در کنار اینکه مىگویید: الان من این منزل را بگیرم، شما این پول را حبس مىکنید. آیا در کنار این سایر مطالب را هم درنظر گرفتهاید؟! آیا متوجه شدهاى که اصلاً تو تا سال دیگر زنده هستى تا اینکه این منزل ترقى کند؟! پس مىبینیم همه براساس توهمات است. یا منبابمثال من الان این کار را انجام بدهم تا اینکه بهدست دیگرى نیفتد. از کجا معلوم است که الان این کارى را که دارید انجام مىدهید بعد موجب نکبت و خسارت و خسران شما نخواهد شد؟! یعنى همه همین هستند ها! یعنى وقتى که در میان افراد بروى و بحث و صبحت بکنی [این را مشاهده میکنی.]
رسیدن به مبانی اخلاق از دریچۀ توحید
دیشب داشتم با یکى از دوستان مىآمدم برای ایشان نقل کردم که دیروز در جایى بودم یکى صحبت کرد و گفت: «کى انسان مىتواند به مبانى اخلاق و به موازین و قوانین اخلاق کاملاً برسد؟» من گفتم: وقتى که انسان به تمام حقیقیت توحید بتواند احاطه پیدا کند. چون مبانى اخلاق، تمام آنها منبعث از فطرت است، و آن فطرت عبارت است از یکسرى اندوختهها و یکسرى رأسالمال که آن رأسالمال متکى به توحید است. الان شما به مبانى اخلاق نگاه کنید، صداقت، امانت، حسن ظن به دیگران، نوع دوستى، ایثار، انفاق، رحم، شفقت، عطوفت تمام اینها را جزء مبانى اخلاق مىدانیم و تمام اینها فطریات انسان است. قبح ظلم و حسن عدل جزء فطریات انسان است و این که دیگر مسئلۀ بدیهى است. چرا ظلم قبیح است و عدل صحیح است؟ برگشتش به این است که ما از دو راه مىتوانیم مسئله را ثابت کنیم: از یک طرف بگوییم: ﴿أَنَّ ٱللَهَ لَيۡسَ بِظَلَّامٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾3 چون خداوند عادل است پس این امر فطرى هم مستند به ذات اوست که از صفات او متدلى به ذات هستند. خب این جنبۀ توحیدى مسئله است. و از طرف دیگر اینکه یکى از مبانى اخلاق این است که هرچه بر خود مىپسندى بر دیگران هم بپسند و آنچه بر دیگران مىپسندى بر خودت هم بپسند. چرا ظلم قبیح است؟ چون اگر کسى به شما ظلم بکند آیا خوشتان میآید؟ نمیآید دیگر. آیا خوشتان میآید؟! نه، اگر این طور است پس این ظلم نسبت به دیگران هم قبیح مىشود. منبابمثال شما اگر شما یک منزل در اینجا دارید که یک طرح میآید و قیمت این منزل همهاش ازبین میرود و مثلاً یکدهم مىشود. حالا اگر مشترى براى منزل شما بیاید و شما نگویید ظلم کردهاید، به جهت اینکه او غافل است و شما مطلع هستید. شما باید به او تذکر بدهید که این منزل در طرح است و بعد از یک سال این منزل تخریب میشود و این قیمتى ندارد. اگر شما مىرفتید و چنین منزلى را مىخریدید و آن شخص به شما تذکر نمىداد چه حالى پیدا مىکردید؟! آیا نمىگفتید که این حقهبازى کرده و این کلک زده و چهکار کرده؟! هان؟! شرعاً معامله باطل نیست، به جهت اینکه فرض کنید اسقاط خیارات را هم کرده و حتى خیار غبن هم اسقاط کرده است ـ اگرچه در خیار غبن بعضیها قائل به اسقاط نیستند ولی حالا مىگوییم: خیار غبن را هم اسقاط مىکند. ـ ولى وجدان و فطرت را شما دیگر چهکار مىکنید؟! این مسئله هست! یعنى مبانى اخلاقى مبنایش توحید است چون خداوند نسبت به همۀ بندگانش یکسان نظر مىکند پس ما هم باید نسبت به بندگان یکسان نظر کنیم. ببینید برگشتش به مسئلۀ توحیدى است. و کسى میتواند به تمام مبانى اخلاقى احاطه پیدا کند که به تمام صفات بارى کما هى هى ـ حالا به قدر وسع و طاقت بشری ـ احاطه پیدا بکند که إنّ الله علیمٌ، إنّ الله قدیرٌ، إنّ الله حىٌ، إنّ الله رئوفٌ، إنّ الله رازقٌ، إنّ الله خالقٌ. به تمام اینها اگر کسى [احاطه پیدا کند به تمام مبانی اخلاق احاطه پیدا کرده است.] لذا مىگویند: «الحکمةُ تشبَّه الانسانُ بالإله»4، معناى حکمت یعنى اینکه انسان در وجودش همان صفات إله تجلى پیدا بکند، این میشود متخلق به اخلاق الله. «تخلّقوا باخلاق الله»5، «تخلّقوا باخلاق الروحانیین و تکونوا معهم»6 و امثالذلک، همۀ اینها برگشتش به مسئله و حقیقت توحید است.
- . دیوان جامی، فاتحة الشباب، غزل 564.
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 12.
- . سوره آل عمران (3) آیه 182.
- . الحکمة المتعالیة، ج 3، ص 514، با قدری اختلاف:
«و قالت الفلاسفةُ الحکمةُ هی التشبّهُ بالإله بقدرِ الطاقةِ البشریةِ أعنی فی العلمِ و العملِ»
؛ همان، ج 7، ص 101، با قدری اختلاف:
«قال الحکماءُ فی حدّ الفلسفةّ إنها التشبُّه بالإله بقدرِ الطاقةِ البشریةِ». - . بحار الأنوار، ج 58، ص 129.
- . کلمات مکنونه از طبع سنگى، ص 219، و از طبع حروفى فراهانى، ص 248 ؛ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، خوئى، ج 19، ص 325، با قدری اختلاف:
«... العلمُ مجهولٌ فی قلوبِکم تأدّبوا بینَ یدی اللّه بأداب الروحانیین و تخلّقوا بأخلاق الصدیقین، یظهَر مِن قلوبِکم حتّى یعطیکم و یغمرکم.»
