اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع

نقد اصالت ماهیت و تبیین وجود ذهنی

0
اسفار
اسفار

بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح می‌دهند که این مفاهیم از اوصاف عقلی‌اند و اتصاف آنها به اشیاء در خارج است، اما ظرف تحققشان عقل و ذهن است. سپس با طرح مسئله وجود ذهنی، دیدگاه‌های مختلف درباره نحوه تحقق صور علمی در ذهن را بررسی کرده و بقای صور ذهنی را با تجرد نفس و خروج عالم ذهن از قلمرو زمان تبیین می‌کنند. در ادامه، قاعده مشهور شیخ اشراق درباره استحاله وجود خارجی امکان، وجوب، امتناع و وحدت شرح داده می‌شود و لوازم آن، از جمله مسئله تسلسل، مورد تحلیل قرار می‌گیرد. بخش مهم دیگری از بحث به نقد مبانی اصالت ماهیت اختصاص دارد و استاد ریشه گرایش برخی حکما به اصالت ماهیت را در نحوه تصور نسبت میان وجود مطلق الهی و موجودات متعین بررسی می‌کنند. حاصل بحث، روشن شدن جایگاه اوصاف عقلی و نسبت آنها با اصالت وجود و حقیقت خارجی اشیاء است.

بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع

2
  • خارج بودن مجردات از قانون زمان، دلیل بقاء صور در ذهن

  • تلمیذ: یک اشکالی عرض کنم و آن اینکه اگر ما قائل باشیم به اینکه کلّ ما کان فی الذهن همان چیزی است که در خارج هست، عرض در خارج قابل زوال است اما آنچه در ذهن هست هیچ وقت زائل نمی‌شود و همیشه با نفس هست.

  • استاد: اینکه عرض در خارج قابل زوال است به‌خاطر این است که عرض وجودش در خارج متدرّج الحصول است. یعنی عرض طبق تحقق خارجی‌اش مشروط به یک عرضی است که خود آن عرض عبارت از زمان و متی است. و چون زمان و متی تدریجی الحصول است بنابراین عرض هم قائم به این شرط خواهد بود. نفس خود عرض من حیث هو هو قابل زوال نیست چون این عرض قائم به ماده است و آن ماده تدریجی الحصول است، و به‌واسطۀ اتکائش بر زمان، موجب انصرام است و هر وجودی از این معروض و ماده در یک بُعد از زمان واقع است. من‌باب‌مثال الان این کتابی را که شما نگاه می‌کنید این کتاب موضوع است، اعراضی بر این کتاب عارض می‌شود، یکی از آن اعراض کیف است، لون است. لون بیاض، لون اصفرار، لون احمرار و امثال‌ذلک اینها اعراضی هستند که بر این کتاب حمل می‌شوند، یکی از آن اعراض همان جسم تعلیمی او است که به‌نحو مکعب است و مکعب مستطیل است. یکی از آن اعراض وزن او است که ثقل او را تشکیل می‌دهد و امثال‌ذلک. خود نفس کتاب طبق قانون وجودش در زمان، تدریجی الحصول و تدریجی الزوال است. یعنی هر آنی من الآنات، این کتاب یَتلبّس بشکلٍ و هیئةٍ و یَسلُب عنه هیئةٌ أخری. و بعد دوباره در آنِ لاحق، یتلبّس شکلاً و هیئةً و یَسلُب عن نفسِه هیئةً و شکلاً أخری بنحو ما مضی، به‌نحوی که این کتابی که الان در اینجا هست اگر شما بعد از صد سال دیگر یا بعد از هزار سال دیگر بیایید و به آن نگاه بکنید شاید این کتاب به‌طور‌کلی دیگر جزو اشیاء بالیه شده باشد، اصلاً خراب شده باشد، اعراضش فرق کرده باشد، الوانش فرق کرده باشد، کمش تغییر پیدا کرده باشد. این دفعة واحدة این‌طور نمی‌شود بلکه در هر آنی از آنات چون در معرض کون و فساد است به‌واسطۀ وجود زمان، هر آنی لباسی می‌پوشد و لباسی را از خودش سلب می‌کند. از این نقطه‌نظر است والا صرف نظر از این جهت چرا عرض باید قابل زوال باشد تا وقتی که مانعی ندارد؟! اما در عالم ذهن، چون ذهن جزو مجردات است و خارج از حیطۀ زمان است لذا هر چیزی که در ذهن نقش می‌بندد، آن شیء در عالم مثال ذهن یا عالم عقل ذهن بنا بر اختلاف مراتبی که وجود دارد در آنجا ثابت خواهد بود. الان شما یک تصوری را که می‌کنید در ذهنتان می‌آید، ۱۰ سال بعد یک‌مرتبه این تصورِ ۱۰ سال قبل دوباره در ذهنتان می‌آید. این به چه جهتی است؟ به جهت این است که این تصوری را که الان شما در ذهن کرده‌اید که می‌گوید: الان من به ایشان نگاه می‌کنم و یک صورتی از ایشان در ذهن من نقش می‌بندد، دیگر من ایشان را نمی‌بینم، ۱۰ سال بعد من ایشان را می‌بینم می‌شناسم و می‌گویم که شما در فلان روز در فلان منزل در این اتاق حضور داشتید، این انطباق این صورت فعلی با صورت ما مضی به چه جهت است؟ به جهت این است که آن صورت قبلی در ذهن وجود دارد. اگر صورت قبلی وجود نداشت من نمی‌گفتم: شما همان هستید. باید ابتدائًا اولاً بلا اول من با این شخص برخورد کنم و با این صورت برخورد کنم. پس انطباق این با او و به‌عبارت‌دیگر آن وحدت عینیه‌ای که بین صورت جدید و بین صورت قدیم در ذهن پیدا می‌شود، آن وحدت عینیه [موجب انطباق می‌شود.] چون اگر وحدت، وحدت عینیه نبود من می‌گفتم: این صورت، شبیه به آن صورتی است که در ذهن هست، نمی‌گفتم این خودش است، هذا هو، أو هذه هی، أو هذا هو هو. این حمل هو هو که موجب وحدت عینیۀ صورت است به‌خاطر وجود آن صورت است. آن صورت در چه وعائی قرار دارد؟ اگر در مغز قرار دارد و در رأس قرار دارد که این خودش مشمول قانون مرور زمان است و باید ازبین برود، چطور اینکه الان اگر بدقّة العقلیة شما نگاه کنید، این صفحه‌ای که الان بیاض بر آن عارض شده، این صفحه را و این کتاب را الان در آفتاب بگذارید اگر ظهر بیایید و با یک دستگاه بسیار دقیق و یک جهاز بسیار دقیق نگاه کنید می‌بینید آن لون صبح الان وجود ندارد و الان لون دیگری آمده و آن دیگر مضمحل شده و ازبین رفته است اما آن صورتی که در ذهن شما هست همیشه باقی است چون آن صورت در عالم مجردات است و چون عالم مجردات خارج از قانون زمان است پس آن صورت همیشه باقی است.