
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
نقد اصالت ماهیت و تبیین وجود ذهنی
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهند که این مفاهیم از اوصاف عقلیاند و اتصاف آنها به اشیاء در خارج است، اما ظرف تحققشان عقل و ذهن است. سپس با طرح مسئله وجود ذهنی، دیدگاههای مختلف درباره نحوه تحقق صور علمی در ذهن را بررسی کرده و بقای صور ذهنی را با تجرد نفس و خروج عالم ذهن از قلمرو زمان تبیین میکنند. در ادامه، قاعده مشهور شیخ اشراق درباره استحاله وجود خارجی امکان، وجوب، امتناع و وحدت شرح داده میشود و لوازم آن، از جمله مسئله تسلسل، مورد تحلیل قرار میگیرد. بخش مهم دیگری از بحث به نقد مبانی اصالت ماهیت اختصاص دارد و استاد ریشه گرایش برخی حکما به اصالت ماهیت را در نحوه تصور نسبت میان وجود مطلق الهی و موجودات متعین بررسی میکنند. حاصل بحث، روشن شدن جایگاه اوصاف عقلی و نسبت آنها با اصالت وجود و حقیقت خارجی اشیاء است.
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
5همینطور راجع به امکان هم مسئله همینطور است. امکان یک طبیعتی است، یک مفهومی است که این مفهوم از نفس ماهیت انتزاع میشود، نفس ماهیتِ لابشرط وجود و لابشرط عدم. از این انتزاع میشود ولی این امکان مابإزای خارجی ندارد که ما با اشارۀ حسیه اشاره کنیم که مثلاً این شیء، این مقدارش پنبه است، این مقدارش چرم است، این مقدارش حبر و قلم است و این مقدارش هم امکان است. نمیتوانیم اجزاء کتاب را به قرطاس و حبر و سایر اجزاء و منجملتها امکان تقسیم بکنیم. این صحیح نیست. چرا صحیح نیست؟ به جهت اینکه اگر این مفهوم در خارج، یک مابازاء داشته باشد، این مفهومی که ما در ذهن داریم اگر بخواهد در خارج، تعین خارجی داشته باشد، خود این مفهوم خارجی، شیئی که در خارج هست، این خودش آیا ممکن الوجود است یا واجب الوجود؟ فرض کنید که ما میگوییم: این مفهوم امکان در خارج هم وجود عینی دارد، در خارج صورت عینی دارد، آیا خود او هم ممکن است یا واجب است؟ میگوییم: خود آن صورت عینی هم ممکن است، واجب الوجود فقط باری تعالی است. خب میگوییم: آن امکانی را که ارتباط بین آن ممکن خارجی و آن صورت خارجی است، خود آن امکان هم مفهومٌ من المفاهیم، خود آن هم باید در خارج صورت داشته باشد. چون بنا بر این قاعده، کلّ مفهومٍ باید در خارج صورت عینی داشته باشد؛ مفهوم وحدت، مفهوم امکان، مفهوم وجود، مفهوم امتناع، همۀ اینها باید صورت خارجی داشته باشند. نقل کلام در آن صورت میکنیم میگوییم: خود آن صورت آیا امکان دارد یا ندارد؟ و هلمّجرّا إلی ما لا نهایة. آنوقت خود همین سلسلۀ إلی ما لا نهایةای که بهوجود میآید خودش هم مفهومٌ من المفاهیم. خود همین سلسله هم در خارج آیا ممکن است؟ یا در خارج، خود همین سلسله هم موجودٌ من الموجودات دیگر؟ پس خود همین هم یک امکانی دارد. بعد نقل کلام در این وجود میکنیم میگوییم: این وجود، این مفهومی را که ما برای وجود تصور میکنیم، این مفهوم آیا در خارج صورت عینی دارد یا ندارد؟ اینجا دیگر این قضیه لنگ میزند. یعنی به این نقطه مرحوم آخوند اشکال وارد میکند. چون شیخ اشراق جزو افرادی است که قائل به اصالت ماهیت است. قائلین به اصالة الماهیة، برای وجود، حقیقت و تعینی را در خارج قائل نیستند بلکه فقط وجود را مختص به ذات احدیت میدانند و بقیۀ اشیاء را در خارج میگویند: ماهیاتٌ متأصلة که وجود بر آنها عارض شده است. یعنی حقیقت و اصالت را به ماهیت میدهند، بهخاطر این است که موجودات را [ماهیات متأصله میدانند.] یعنی اشکال اصلی برای اینها [این است].
