
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
نقد اصالت ماهیت و تبیین وجود ذهنی
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهند که این مفاهیم از اوصاف عقلیاند و اتصاف آنها به اشیاء در خارج است، اما ظرف تحققشان عقل و ذهن است. سپس با طرح مسئله وجود ذهنی، دیدگاههای مختلف درباره نحوه تحقق صور علمی در ذهن را بررسی کرده و بقای صور ذهنی را با تجرد نفس و خروج عالم ذهن از قلمرو زمان تبیین میکنند. در ادامه، قاعده مشهور شیخ اشراق درباره استحاله وجود خارجی امکان، وجوب، امتناع و وحدت شرح داده میشود و لوازم آن، از جمله مسئله تسلسل، مورد تحلیل قرار میگیرد. بخش مهم دیگری از بحث به نقد مبانی اصالت ماهیت اختصاص دارد و استاد ریشه گرایش برخی حکما به اصالت ماهیت را در نحوه تصور نسبت میان وجود مطلق الهی و موجودات متعین بررسی میکنند. حاصل بحث، روشن شدن جایگاه اوصاف عقلی و نسبت آنها با اصالت وجود و حقیقت خارجی اشیاء است.
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
6دلیل اصالة الماهوی شدن افراد، و حلّ این مشکل
آخر تعجب هم است که بعضی از اینها با اینکه دارای مراتبی از شهود هستند مثل شیخ اشراق که مراتبی از شهود دارد اما این شهود به چه مرتبهای هست که نتوانسته حقیقت وجود و اعتباریت ماهیات را برای او حل بکند! این هم خودش جای سؤال است! نمیشود اینطور باشد! بهقول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که میفرمودند: (البته این هم خودش جای بحث دارد.)
یکی از ادلهای که دلالت بر مسئلۀ وحدت وجود میکند این است که افرادی که به مراتبی میرسند، مشاهدات آنها همه به یک نحو خواهد بود.
یعنی منبابمثال اگر شخصی از نظر سلوکی به عالم مثال میرسد، آن صورت مثالی را که در اینجا میبیند، با صورت مثالیای که شخص آخر میبیند و با صورت مثالیای که شخص ثالث میبیند همۀ اینها به یک نحو خواهد بود، دیگر در اینجا فرق نمیکند. و این دلالت میکند بر اینکه یک حقیقت واحد برای همۀ افراد به یک نحو واحد منکشف میشود و تعددی دیگر در آنجا وجود ندارد. منتها انسان باید به آن مطلب برسد و به آن مرتبه باید برسد. حالا نرسیدنش موجب جهل او است ولی وقتی رسید دیگر حقیقت واحده را میبیند. و اختلاف عرفا در مشاهداتشان، این اختلاف نه بهعنوان اختلاف در مرئیٰ است که موجب وهن کلام آنها خواهد شد بلکه اختلاف بهحسب قوت و ضعف و ارتفاع و انخفاض مرتبۀ سلوکی آنها است و به مرئی کاری ندارد، مرئی در جای خودش محفوظ است. ولی این چون به آن مرتبۀ علیا نرسیده لذا مشاهدات او را قبول نمیکند، درحالتیکه آن مرتبۀ علیا، هم مشاهدات این را و هم مشاهدات بعد از او را دارد. این نکته در اینجا هست. آنوقت تعجب از امثال شیخ اشراق است که اینها چطور قائل به چنین قضیهای شدهاند و من خیال میکنم آنچه ریشۀ قضیه است و قائلین به اصالة الماهیة وجود را اعتباری میدانند این است که وقتی به وجود بحت و بسیط که وجود باری است نگاه میکنند و مشاهدۀ سنخیتی بین وجود ممکنات و وجود باری نمیکنند مضطراً قائل به یک نوع افتراق بین آن وجود و بین اینها شدهاند، یعنی گفتهاند که اگر وجود باری وجود حق است و مجرد است و هیچ نوع تعینی ندارد بنابراین چطور ممکن است همان وجود باری، نفس وجود تعینات خارجی باشد؟! درحالیکه این وجود خارجی ممهور است به این مهر تعین و محکوم است به ختم تعین و حدود، و بینهما متناقضین و بینهما تضادٌ بیّن. برای رفع تضاد بین وجود متعین و بین وجود باری مجبور شدهاند که قائل به اصالة الماهیة بشوند و بگویند که وجود، اختصاص به ذات احدیت دارد و بقیۀ ممکنات، وجود آنها وجود عرضی است نهاینکه وجود اصیل است. چون دو معنای مخالف در وجود نمیتوانند تصور کنند، یعنی بگویند: یک وجود اختصاص به ذات احدیت دارد و یک وجود هم اختصاص [به ماسواه] دارد. این معنایش این است که ما در مسئلۀ وجود، قائل به ماهیت بشویم درحالتیکه وجود از دایرۀ ماهیت خارج است و وجود عارض بر ماهیت میشود؛ نهاینکه نفس حیثیت وجود، حیثیت ماهیت است. این مشکل، آنها را به این واداشته است. و شما خیال نکنید که اینها قائل به اصالة الماهیة هستند. نه، قائلین به اصالة الوجود هم قائل به اصالة الماهیة هستند. یعنی بهمحض اینکه شما مقام ذات را مقام بسیط بدانید ـ اگر یادتان باشد ـ و آن مقام را جدای از مقام اسماء و صفات و مظاهر جزئیه بدانید شما هم قائل به اصالة الماهیة شدهاید! و لاجرم این مسئله هست اگرچه تفوّه به اصالة الماهیة نمیکنند و قائل به اصالة الوجود هستند و مسئلۀ تشکیک در وجود را بهشدت ترویج میکنند و وجود را یک وجود بسیط میگیرند ولی همینکه شما بین آن وجود و بین سایر وجودات اختلاف انداختید خواهینخواهی دایرۀ مظاهر جزئیه را از دایرۀ وجود مطلق جدا کردید و لا نَعنی بأصالة الماهیة غیر هذا. پس این مشکل حتی در میان اینها هم وجود دارد.
