
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
بررسی سنخیت علت و معلول و مسئله جعل
اصالت ماهیت و اعتباریت وجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه قائلان به اصالت ماهیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که آنان وجود را صرفاً مفهومی انتزاعی و حاصل نسبتدادن ماهیت به جاعل میدانند. سپس با تبیین معنای جعل و نسبت آن با ماهیات، به بررسی پیامدهای این مبنا میپردازد. در ادامه، مسئله سنخیت علت و معلول مطرح میشود و اشکال عدم ارتباط حقیقی میان مخلوقات و وجود حق تعالی بر اساس اصالت ماهیت بررسی میگردد. بخش مهم دیگر بحث به محالبودن پیدایش امر متأصل از عدم اختصاص دارد و استاد میکوشد نشان دهد که تحقق ماهیت از عدم، با مبانی عقلی سازگار نیست. همچنین از مسئله علم به وقایع آینده و اخبار غیبی برای تأکید بر بطلان عدم محض و ضرورت نوعی تحقق وجودی بهره میگیرد. حاصل بحث روشنشدن برخی از مهمترین اشکالات فلسفی وارد بر نظریه اصالت ماهیت است.
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
2تلمیذ: این معانى همهاش یکى است.
استاد: مىدانم، آخر من منظورم این است که مىخواهم آن اعتباریتِ وجود را کاملاً بیان کنم و کاملاً جا بیندازم که قائلین به اصالت ماهیت اصلاً براى وجود اعتبارى قائل نیستند، و صرف تعلق ماهیت به جاعل را اسم وجود مىگذارند. فقط این است. حالا بنابراین چه شما بگویید: ماهیت موجوده یا اصلاً بگویید: ماهیت معدومه، دیگر فرقى نمىکند.
تلمیذ: ماهیت که وجود نداشته باشد دیگر کارایى ندارد.
استاد: خب شما این امر را مىفرمایید، اینها که نمىفرمایند. نهخیر، اینها مىفرمایند که هرچه هست فقط ماهیت است. فقط تعلق جاعل به ماهیات موجب تحقق آنها و تکوّن آنها شده، فقط همین است و هیچ مسئلۀ دیگرى در اینجا بهوجود نیامده است.
منبابمثال اگر یک کارخانه و معملى را شما درنظر بگیرید، این معمل، این جهاز، این دستگاه، این آب را به ثلج تبدیل مىکند، کارخانۀ یخ سازى. این آب از بیرون بهوسیلۀ انابیب در این کارخانه می آید، و وقتى که وارد این معمل مىشود تبدیل به ثلج مىشود و بعد، از آن طرف در قالبهاى یک مترى و... به بازار مىرود. حالا این کارخانه از چه چیز درست شده؟ از آهن و حدید و سیم و کابل و کهربا، و آن نیروى محرکهاش هم کهربا است و از این چیزها درست شده است. کارخانه دیگر سیم است و آهن است و چدن است. این اجزاى این کارخانه است. آن وسیله و آن امرى که وارد این کارخانه مىشود و بعد از آن طرف تبدیل به ثلج مىشود عبارت است از ماء؛ آن مائى که در أنهار است، آن مائی که در بحار است و... . این آب مىآید و اصلاً جنسش جزو جنس کارخانه و معمل نیست. این ماء است و آن هم حدید است، ارتباطى ندارند، غیر مرتبط با هم هستند. وارد در اینجا مىشود و تبدیل به یخ مىشود و بیرون مىآید. چه کسی این را تبدیل به یخ و ثلج کرد؟ کارخانه! این معمل، این ماء را به ثلج تبدیل میکند و بعد هم از آن طرف خارج میکند. چه ارتباطی بین این ثلج و این کارخانه هست؟! هیچ! آن فقط کارش این است که بیاید. هنر و عُرضهاش این است که آبى که در بیرون هست، این آب را در قالبهاى مشخص به ثلج تبدیل مىکند و بیرون مىدهد. نه کارخانه ماء است و نه انابیب ماء هستند و نه سیمهاى برق و کهربا هیچ کدام ماء نیستند. هیچ کدام از اینها ارتباطى ندارند، این فقط کارى که مىکند یک تغییرى بهوجود مىآورد، یک تغییر عرضى در این ماء بهوجود مىآورد. این جنس مستخرج هیچ ارتباطى با اجزاء و مواد این معمل ندارد.
