
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
بررسی سنخیت علت و معلول و مسئله جعل
اصالت ماهیت و اعتباریت وجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه قائلان به اصالت ماهیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که آنان وجود را صرفاً مفهومی انتزاعی و حاصل نسبتدادن ماهیت به جاعل میدانند. سپس با تبیین معنای جعل و نسبت آن با ماهیات، به بررسی پیامدهای این مبنا میپردازد. در ادامه، مسئله سنخیت علت و معلول مطرح میشود و اشکال عدم ارتباط حقیقی میان مخلوقات و وجود حق تعالی بر اساس اصالت ماهیت بررسی میگردد. بخش مهم دیگر بحث به محالبودن پیدایش امر متأصل از عدم اختصاص دارد و استاد میکوشد نشان دهد که تحقق ماهیت از عدم، با مبانی عقلی سازگار نیست. همچنین از مسئله علم به وقایع آینده و اخبار غیبی برای تأکید بر بطلان عدم محض و ضرورت نوعی تحقق وجودی بهره میگیرد. حاصل بحث روشنشدن برخی از مهمترین اشکالات فلسفی وارد بر نظریه اصالت ماهیت است.
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
1درس یکصد و نود و هشتم
اشکالات به قائلین به اصالة الماهیت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحثٌ و تنقیحٌ:
و ممّا تزَلزَلَ به هذه القاعدةُ أمورٌ:
منها: کونُ الواجبِ عند القائلین بصحّتِها و استحکامِها وجودًا صرفًا
و وجوبًا بحتًا قائمًا بذاتِه واجبًا بنفسِه فضلاً عن کونِه فی الأعیانِ.1
اشکالات و توالی فاسدههای قول به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود
راجع به انتزاعیت مفاهیم از مابإزاى خارجى، مسئلهاى دیروز عرض شد و بر این اساس مشکلى بهوجود مىآید. همانطور که عرض کردم در مباحث و تقریرات شیخ اشراق و همینطور سایر حکمائى که قائل به اصالت ماهیت هستند، مشکل این است که در جمع بین این دو قضیه دچار تناقض مىشوند. مسئلۀ اول اینکه ماهیات را اصیل مىدانند و وجود را اعتبارى مىدانند و یک مفهومی مىدانند که بهعنوان عرض لاحق [میباشد.] یعنى یک مفهوم انتزاعى که مابإزاى نفسىِ خارج ندارد بلکه عبارت از یک مفهوم انتزاعى است، و در خارج آنچه که هست فقط ماهیات هستند، مثل اعتباریاتى که عقل آنها را اعتبار مىکند و انتزاع مىکند، بدون اینکه مابإزای خارجى داشته باشد مانند ریاست، اجتماع و امثالذلک و یا مانند امکان. امکان یک امر اعتبارى است که مابإزاى خارجى ندارد. اگر در خارج امرى محقق باشد، آن امر عبارت از وجود ماهیات است. اما امکان، سواء و وراء این ماهیاتى که موجود هستند، تعین خارجى و تشخص خارجى ندارد. این یک امر انتزاعى است که عقل در تأمل عقلى، وقتى نظر به ماهیات مىکند من حیث هى هى، بهلحاظ وجود خارجى، إما یحمِلُ علیه الإمکان أو الوجوب أو الإمتناع. وجود هم بنا بر مسلک اصالة الوجود همین معنی را دارد. یعنى اگر ما هم وجود را بر این ماهیات اطلاق نمىکردیم، اشکالى بهوجود نمىآید. منتها از باب ضیق خناق است که مىگوییم: ماهیت موجوده، مىتوانستیم بگوییم: ماهیت متقرره، مىتوانیم بگوییم: ماهیت متحصّله، مىتوانیم بگوییم: ماهیت متحققه. اصلاً چرا بگوییم: ماهیت موجوده تا اینکه به این اشکالات بربخوریم که آیا عرض است یا اینکه نه، وجود، خودش اصل و حقیقة الشیء است و ماهیت عرضِ بر او است؟! چرا به این مسائل باید بربخوریم؟! از اول مىگوییم: ماهیةٌ متقررةٌ. اصلاً اسم وجود را هم نمىآوریم تا اینکه کسى بترسد، نه، هیچ! اصلاً تلفظ به وجود هم نمىکنیم. چون گاهىاوقات مىشود که بعضىها از اسامى وحشت مىکنند اما از خود آن شیء آنقدر خیلى ترسناک و مخوف نیستند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 173.
