اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

نسبت وجود بسیط با تعینات و عالم کثرت

0
اسفار
اسفار

بساطت و صرافت وجود در این جلسه به عنوان لازمه نگاه توحیدی در فلسفه تبیین می‌شود و نشان داده می‌شود که پذیرش وجود بسیط چگونه به نفی اصالت ماهیت منتهی می‌گردد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که اگر وجود حق متعال بسیط و غیرقابل تجزیه باشد، همه تعینات و موجودات نمی‌توانند اجزای جداشده از او باشند بلکه ظهورات او خواهند بود. در ادامه با مثال‌هایی مانند صوت و نسبت آن با اسم و فعل و حرف، روشن می‌شود که یک حقیقت واحد می‌تواند در قالب‌های متعدد ظاهر شود بدون آنکه ترکیب یا تجزیه در ذات آن راه یابد. همچنین قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» به عنوان نتیجه منطقی این مبنا بیان می‌شود. این بحث در نهایت اشکال اصالت ماهیت را پاسخ داده و وحدت وجود را تقویت می‌کند.

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

2
  • وفق دادن خود با وجودات محدود، لازمۀ صرافت و بساطت وجود

  • جمع بین روایات کیفیت دخول و خروج وجود ذات باری در موجودات

  • ولى در اینجا این نکته هم مشخص مى‌شود که وجود بالصرافه و وجود بسیط که بسیط الحقیقه است، این بسیط الحقیقه قابل تجزیه نیست فلهذا این روایتى را که بعضی‌ها نقل مى‌کنند: «إن الله خِلوٌ عن خلقه و خلقَه خلوٌ عنه»1 این روایت اشاره به مسئلۀ دیگرى دارد، اشاره به همان تفاوت بین تعین در مخلوق و عدم تعین و صرافت در خالق را دارد. و امیرالمؤمنین علیه‌السلام و همین‌طور سایر ائمه علیهم‌السلام در خطبات و در احادیث توحیدیه به این مطلب اشاره دارند؛ من‌باب‌مثال «لا بینونة عُزلةٍ»2 بینونیّت بین پروردگار و بین مردم و خلق [نیست]. بینونیّت عزلت به‌معناى بینونیّت مکانى نیست که یک شیئی از شىء دیگر کنار باشد. لذا در تعبیر بینونیّت مى‌فرماید: «خارجٌ عن الأشیاء لا بالمباینة» یا «لا بالمزایلة» خروجش از اشیاء و بینونیتش از اشیاء، بینونیّت‌ زوال نیست که در آن مرتبۀ وجودى راه نداشته باشد. الآن بینونیّت بین این کتاب و این ظرف، بینونیّت بالمزایله است، یعنى این کتاب در محدودۀ وجودى او زوال دارد، راه ندارد، طریق ندارد. این ظرف در محدودۀ وجودى کتاب زوال دارد، راه ندارد، ولى خروجى که بین ذات حق متعال و بین موجودات وجود دارد، این خروج و این بینونیّت، بینونیت عزلت نیست، بینونیت زوال نیست، پس چه نحوه بینونیّت است؟! این از یک طرف. از طرف دیگر «داخلٌ فى الاشیاء لا بالممازجة»3 دخولش در اشیاء به‌عنوان مزج نیست که خلطى باشد، ترکیبی بین موضوع و عارض باشد، ترکیبى بین دو امر باشد. من‌باب‌مثال ماء و شکر را شما مخلوط مى‌کنید و مزج مى‌کنید یک مادۀ ثالثى به‌وجود مى‌آید، این ماده را با آن ماده خلط مى‌کنید یک مادۀ دیگرى و مادۀ ثالثى متحقق مى‌شود. یا اینکه عرَضى عارض بر موضوعى مى‌شود، لون عارض بر موضوعى مى‌شود، این در اینجا ولوجش ولوج مزجى است، یعنى ترکیب شده است. این موضوع با این عرض در اینجا به یک شکل خاص است. مى‌فرماید: دخول خداوند در اشیاء، دخول مزجى نیست پس به چه نحو است؟ یعنى اگر ما بین این دو عبارت را جمع کنیم، اول دخول، دخول مزجى نیست، داخل است لا بالمزج و الخلط و الترکیب، ثانیاً خارج است لا بالإنعزال و لا بالمزایله. مجموع این دو را اگر با هم جمع کنیم نتیجه‌اش قاعدۀ «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» را به ما فایده مى‌دهد. یعنى آن وجود مجرد بسیط، به‌واسطۀ بساطتى که دارد باید شامل کلّ الاشیاء بشود، اگر شامل نشود لازمه‌اش مزایله است. و اگر سایر اشیاء با همان حدود وجودى خود داخل در او بشوند، به‌نحوى که با وجود تجرد، آن حدود وجودى را حفظ مى‌کند و این حدود وجودى بمادته و به همین کیفیته در آنجا حضور دارد، به‌نحوى که اگر یک تکه از این جزء را ما برداریم، یک جزء از آن وجود مجرد کم مى‌شود و نقصان پیدا مى‌کند، لازمه‌اش ترکیب در وجود است و با صرافت و بساطت وجود تنافى دارد.

    1. الکافی، ج 1، ص 81.
    2. الإحتجاج، طبرسی، ج ‌1، ص 201:
      «و قال علیه‌السلام فی خطبةٍ أخرى: ”دلیلُه آیاتُه و وجودُه اثباتُه و معرفتُه توحیدُه و توحیدُه تمییزُه مِن خلقِه و حکمُ التمییزِ بینونةُ صفةٍ لا بینونةُ عُزلَةٍ ...“.»
    3. شرح اصول الکافی (صدرا)، ج ‌3، ص 446:
      «قالوا علیهم السلام: ”توحیدُه تمیّزُه عن خلقِه و حکمُ التمیّزِ بینونةُ صفةٍ لا بینونةُ عزلةٍ، خارجٌ عن الأشیاءِ لا بمزائلةٍ داخلٌ فى الأشیاءِ لا بالممازجةِ“
      ؛ الإحتجاج، طبرسی، ج ‌1، ص 201؛ إرشاد القلوب، ج ‌2، ص 375، با قدری اختلاف:
      «... هو فی الأشیاءِ على غیرِ ممازَجَةٍ خارجٌ منها على غیرِ مبایَنَةٍ فوقَ کلّ شی‌ءٍ و لا یُقالُ شی‌ءٌ فوقَه و أمامَ کلّ شی‌ءٍ و لا یُقالُ له أمامٌ داخِلٌ فی الأشیاءِ لا کشی‌ءٍ فی شی‌ءٍ داخلٍ خارِجٌ‌ عن‌ الأشیاءِ لا کشی‌ءٍ مِن شی‌ءٍ خارِج ... .»
      ؛ تحف العقول، ص 92، با قدری اختلاف:
      «... فارَقَ الأشیاءَ لا باختِلافِ الأماکِنِ و یکونُ فیها لا علَى المُمازَجَةِ ... 
      ؛ نهج البلاغة (صبحی صالح) ص 39، با قدری اختلاف:
      «... مع کلّ شی‌ءٍ لا بمقارَنَةٍ و غیرُ کلّ شی‌ءٍ لا بمزایَلَةٍ ... .»