اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

نسبت وجود بسیط با تعینات و عالم کثرت

0
اسفار
اسفار

بساطت و صرافت وجود در این جلسه به عنوان لازمه نگاه توحیدی در فلسفه تبیین می‌شود و نشان داده می‌شود که پذیرش وجود بسیط چگونه به نفی اصالت ماهیت منتهی می‌گردد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که اگر وجود حق متعال بسیط و غیرقابل تجزیه باشد، همه تعینات و موجودات نمی‌توانند اجزای جداشده از او باشند بلکه ظهورات او خواهند بود. در ادامه با مثال‌هایی مانند صوت و نسبت آن با اسم و فعل و حرف، روشن می‌شود که یک حقیقت واحد می‌تواند در قالب‌های متعدد ظاهر شود بدون آنکه ترکیب یا تجزیه در ذات آن راه یابد. همچنین قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» به عنوان نتیجه منطقی این مبنا بیان می‌شود. این بحث در نهایت اشکال اصالت ماهیت را پاسخ داده و وحدت وجود را تقویت می‌کند.

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

3
  • تمثیل مقسم لابشرطی و وجود بحت و بسیط به صوت

  • بناءعلى‌هذا آنچه رفع اشکال مى‌کند و موجب مى‌شود که قول به وحدت وجود و اصالت وجود به قوّت خود باقى بماند و مسئلۀ اصالت ماهیت به‌کلی طرد شود این است که در مسئلۀ صرافت وجود، لازمۀ صرافت وجود و بدون قید بودن وجود این است که بتواند با محدود خود را وفق دهد. لازمه‌اش این است! اگر شما تقسیم را در تقسیم به مَقسم لا بشرط و بشرط شىء و بشرط لا درنظر بگیرید مى‌تواند مثال خوبى براى ما نحن فیه باشد.

  • ببینید صوت، آن فعلى است که از فم انسان خارج مى‌شود، آن صوت است. صوت عبارت است از آن صدایى که بر [منطبق بر همۀ مصادیق] خواهد بود؛ این را می‌گوییم: مقسم لا بشرط. مقسم لا بشرطى یعنى نفس الطبیعه‌ای که خود را با تمام مصادیق آن طبیعه وفق می‌دهد، و مصادیق هم مختلف هستند، مصداق هست، بعضى از مصادیق، مصادیقى هستند که قائم به ذات هستند و محتاج به غیر در افادۀ معنی و استفاده نیستند، بعضى از مصادیق هستند که قائم به ذات هستند ولى خود آنها براى افاده کفایت نمى‌کنند مانند فعل، بعضى از مصادیق هستند که الان قائم به ذات نیستند، الان قیام آنها به غیر است، تدّلى آنها به غیر است و اصلاً آنها بدون غیر معنی نمى‌دهند. زید که قیام به ذات دارد و بدون نیاز به شى‌ء دیگر، بدون نیاز به یک امر دیگر، فعل یا حرف باشد، آن افادۀ معنی را می‌دهد مثل «هو قائمٌ». اما در مورد فعل، نیازى به فاعل است یا در مورد «مِن» نیازى به کلمه‌اى که قبلش هست دارد، «سرت من البصرة إلى الکوفة» این نیازى به او دارد.

  • على‌أىّ‌حال ما سه مصداق از این صوت بیرون مى‌آوریم، مصداق چهارمى که ما از این صوت می‌توانیم استفاده کنیم کلماتى است که آن کلمات بى‌معنی هستند، بدون معنی هستند؛ این مصداق چهارم. مصداق پنجمى که ما می‌توانیم از این صوت به‌دست بیاوریم کلماتى است که آن کلمات، کلمات مفید است ولى داراى معنی نیست، مثلاً صدا و آوازى که آن‌ آواز مفید است مثل آهنگ موسیقى مى‌باشد که این صدا صداى مفید است اما باز در اینجا مفید معنی نیستند، یعنى افاده دارد ولى افاده معنی را ندارد.