اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

نسبت وجود بسیط با تعینات و عالم کثرت

0
اسفار
اسفار

بساطت و صرافت وجود در این جلسه به عنوان لازمه نگاه توحیدی در فلسفه تبیین می‌شود و نشان داده می‌شود که پذیرش وجود بسیط چگونه به نفی اصالت ماهیت منتهی می‌گردد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که اگر وجود حق متعال بسیط و غیرقابل تجزیه باشد، همه تعینات و موجودات نمی‌توانند اجزای جداشده از او باشند بلکه ظهورات او خواهند بود. در ادامه با مثال‌هایی مانند صوت و نسبت آن با اسم و فعل و حرف، روشن می‌شود که یک حقیقت واحد می‌تواند در قالب‌های متعدد ظاهر شود بدون آنکه ترکیب یا تجزیه در ذات آن راه یابد. همچنین قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» به عنوان نتیجه منطقی این مبنا بیان می‌شود. این بحث در نهایت اشکال اصالت ماهیت را پاسخ داده و وحدت وجود را تقویت می‌کند.

لازمه قول به بساطت و صرافت وجود

4
  • على‌أىّ‌حال ما مى‌توانیم شقوق مختلفه‌اى را از این صوت که طبیعت کلیه است و طبیعت مهمله است به‌دست بیاوریم که او مَقسم براى همۀ این اقسام خواهد بود. حالا آن صوتی که از دهان بیرون مى‌آید، آن صوت به یکى از اشکال در خارج متشکّل می‌شود، آیا تشکل این صوت به یکى از اَشکال، او را از صرافت بیرون می‌آورد؟! بیرون نمى‌آورد. الان من‌باب‌مثال من می‌گویم: «زززز» یک صداى «زِ» از دهان من بیرون می‌آید، «زِ...». بعد این «ز» تبدیل به زَید می‌شود، صداى «اَ» دارد، بعد این «ز» تبدیل به صداى «زِید» می‌شود، این «ز» تبدیل به «اُ» مى‌شود، می‌شود «زُلّ». این سه حرکت است. این صدایى که از دهان من بیرون می‌آید، این حرکات تغییرى در آن طبیعت اصلىِ صوت ایجاد نمى‌کند، یعنى باز آن صوتِ خارج عن الفم به همان طبیعت صوتیۀ خودش باقى مى‌ماند، فرق نمى‌کند، ولى شکلش تغییر پیدا می‌کند، کیفیتش تغییر پیدا می‌کند، گاهى‌اوقات فتحه دارد، گاهى‌اوقات ضمه دارد و گاهى‌اوقات کسره دارد. گاهى‌اوقات آن صوتی که بیرون مى‌آید، متکى بر اسنان است، گاهى‌اوقات متکى بر حلق است، گاهى‌اوقات بین حلق و اسنان است. همۀ اینها صوت واحد است ولى این صوت واحد عبارت از خروج نَفَس است. این نَفَس، این هوا، وقتى هوا نباشد، صدا نیست دیگر. دیدید بعضی‌ها یک اشکالى در همین نای‌شان و در همین حنجره‌شان پیدا می‌شود و بعد از اینجا تنفس می‌کنند، یعنى نفسشان اصلاً بالا نمى‌آید، یا اینکه آن تارهاى صوتى‌شان دچار اشکال شده و هوا به این تار صوتى برخورد نمی‌کند که این تار صوتى به صدا و ارتعاش دربیاید. تا هوا در دهان نباشد، انسان صدایى نمى‌تواند از دهان بیرون بیاورد، چون فقط هوا است که می‌تواند مولّد صوت باشد، و صوت در هوا می‌تواند جریان پیدا بکند. البته در آب هم این هست ولیکن در جایى که خلأ باشد در آنجا صوت نیست. این صوتی که از دهان بیرون مى‌آید، این صوت یک امر بسیط است و ما از آن تعبیر به وجود بالصرافه و بسیط الحقیقه می‌کنیم؛ حالا من‌باب‌مثال می‌گوییم. این وجود بالصرافه داراى اشکال مختلف است، گاهى‌اوقات به‌صورت اسم است «زَید» می‌شود، گاهى‌اوقات به‌صورت فعل است «زادَ» می‌شود، گاهى‌اوقات به‌صورت حرف است مثل «مِن» یا «إلى». این صدا الآن به این نحو خود را با تمام مصادیق خودش وفق می‌دهد. حالا آیا ما می‌توانیم بگوییم که خود این صوتِ تنها، همان اسم است بدون فعل و بدون حرف؟ یعنى آن قیود، آن قید زیدیّت و آن قید اسمیّت داخل در حقیقت این صوت است؟ نه، این داخل نیست به جهت اینکه ما صوت داریم و این صوت ما در اشکال مختلفى است. گاهى‌اوقات صوت اصلاً بدون اسم و فعل و حرف است مثل «اُ»، بدون اسم و بدون فعل و بدون حرف است. گاهى‌اوقات صوت داریم و این صوت با قید حرفیّت در خارج محقق مى‌شود، مثل «من» و «إلى». گاهى‌اوقات این صوت با قید فعلیّت محقق می‌شود.