اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

بررسی تناقض در نسبت وجود و ماهیت در دیدگاه‌ها

0
اسفار
اسفار

نقد اصالة الماهیت در این جلسه به بررسی اشکالات وارد بر این دیدگاه در نسبت میان وجود و ماهیت اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس نشان می‌دهد که چگونه برخی مبانی قائلین به اصالت ماهیت در تبیین حقیقت وجود دچار تناقض می‌شوند. ابتدا بحث بر سر این است که در نگاه آنان، وجود در مورد واجب‌الوجود به‌ناچار پذیرفته می‌شود، در حالی‌که در سایر موجودات، ماهیت اصل دانسته می‌شود. سپس مسئله جواز تبدیل یک مفهوم واحد به دو حیثیت متفاوت (صفت و ذات مستقل) مطرح شده و اشکال‌های آن بررسی می‌گردد. در ادامه، نقد نگاه کسانی که ماهیات را امور عدمی می‌دانند و نسبت دادن همه تعینات به امر عدمی، با مثال‌های روشن رد می‌شود. نتیجه جلسه این است که ماهیت نمی‌تواند امر صرفاً عدمی تلقی شود، بلکه نحوه و حدّ وجود خارجی است.

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

1
  • درس دویست و دوم

  • اشکالات به قائلین به اصالة الماهیت (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • بحثٌ و تنقیحٌ:

  • ممّا تزَلزَلَ به هذه القاعدةُ أمورٌ:

  • منها: کونُ الواجبِ عندَ القائلینَ بصحّتِها و استحکامِها وجودًا صرفًا و وجوبًا بحتًا قائمًا بذاتِه واجبًا بنفسِه.

  • «[جستجو کردن و اصلاح کردن کلام:] یکى از آن مواردى که این قاعده را دچار خدشه مى‌کند این است که واجب پیش قائلین به صحت این قاعده که خود شیخ اشراق باشد و استحکامش این واجب، وجود صرف و وجود بحت و قائم به‌ذاتش است و واجب به نفس است.»

  • اشکالات به قاعدۀ اشراقیه و قول اصالة الماهوی‌ها

  • چون آنها قائل به اصالة الماهیة در بارى تعالى نیستند. به آنجا که مى‌رسند دیگر مجبورند اعتراف به اصالة الوجود در مورد بارى تعالى کنند. نسبت به ما بیچاره‌ها که مى‌رسند زورشان مى‌رسد مى‌گویند: شما همه اصالة الماهیة هستید و مرخص‌اید! اما آنجا که دیگر نمى‌توانند و اگر بخواهند قائل به اصالة الماهیة بشوند بیچاره می‌شوند! آنجا دیگر خدا با آنها شوخى نمى‌کند! قاعده‌اش همین است و از اول همین‌طور بوده که هرکس به دیگری زورش مى‌رسد زور مى‌گوید و به هرکس زورش نمى‌رسد دستش را بالا مى‌گیرد! از اول همین‌طور بوده است!

  • فضلاً عن کونِه فی الأعیانِ.

  • «حالا چه برسد به اینکه در اعیان باشد.»

  • یعنى در وجود واجب تعالى آنها قائل به اصالة الوجود هستند. حالا در اعیان، آن بحث دیگرى است که وجود در اعیان هم حقیقت و اصالت با اوست.

  • فقد ناقَضوا أنفسَهم فی بابِ الوجودِ و کونِه عندَهم اعتباریًا محضًا لا صورةَ له فی العینِ و ذاتُ الباری تعالى عندَهم صورةُ الصورِ و أصلُ الحقائقِ.

  • «با توجه به این قاعده دیگر در اینجا با خودشان به تناقض رسیدند که در باب وجود و اینکه وجود اعتبارى محض باشد، صورتى در عین ندارد. و آن خداوند متعال اصل همۀ حقائق و صورت همۀ صور است.»

  • پس چطور ممکن است که شما سنخیت بین معلول و علت را در اینجا اثبات مى‌کنید و چطور آن جنبۀ ربطى و تعلقى ماهیاتى که به نظر شما در خارج تأصل دارند و حقیقت دارند، چطور ممکن است آن را شما مستند به ذات بارى بدانید؟! و چطور ممکن است که شما جعل را به ماهیت بزنید درحالتى‌که ذات پروردگار مافوق ماهیات است؟! این اشکالاتى است که بر این مسلک وارد مى‌شود. البته حالا بعداً عرض مى‌کنم که این مطلبى را که شیخ اشراق درصدد اثباتش بوده و آن قاعده مطلبى است، و آن موارد شبهه‌اى که در کلمات ایشان هست مطلب دیگرى است، و این دوتا نباید خلط بشوند.