
اشکالات به قاعده شیخ اشراق و اتحاد عقل و عاقل
بررسی دیدگاه ابنسینا و نقد اختلاف مفاهیم
اشکالات به قاعده شیخ اشراق در این جلسه با تمرکز بر مسئله اتحاد عقل و عاقل و معقول و تبیین دیدگاه ابنسینا بررسی میشود. بحث ادامه نقد مرحوم آخوند بر شیخ اشراق است که اختلاف مفاهیم را مساوی اختلاف وجود خارجی میدانست. در این جلسه توضیح داده میشود که تعدد مفهومی مانند عقل، عاقل و معقول لزوماً به تعدد در واقعیت خارجی منتهی نمیشود و میتوان یک حقیقت واحد را از حیثیات مختلف تحلیل کرد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با استناد به سخن ابنسینا در شفا، اتحاد عقل و عاقل و معقول را تأیید کرده و آن را نمونهای از وحدت وجود در مراتب نفس ناطقه میداند. همچنین توضیح داده میشود که علم و ادراک به صورت رابطهای وجودی میان نفس و صور ذهنی تحقق مییابد نه صرفاً یک نسبت لفظی. در ادامه، اشکال به نظریه وجود عینی «امکان» مطرح شده و نشان داده میشود که امکان امری اعتباری و ذهنی است نه واقعیتی مستقل در خارج.
اشکالات به قاعده شیخ اشراق و اتحاد عقل و عاقل
2مرحوم حاجى در همین بحث علم و عالم و معلوم که رسیده بود دیگر آنجا خیلى حالش متغیر شده بود و منقلب شده بود و همینطور مىگفت: عالم اوست معلوم اوست علم اوست عاقل اوست معقول اوست عقل اوست رازق اوست مرزوق اوست رزق اوست، همینطور مىگفت که یکمرتبه سکته برایش پیدا شد و سکته کرد و دیگر به منزل رفت و دو سه روز هم به همین حال بود و از دار دنیا رفت. فقط در وقت نمازها یکمرتبه افاقه پیدا مىکرد و فقط به همین مقدار که شاعر به اوقات میشد و چشمش را باز مىکرد و یک مدتى همینطور چشم باز بود دوباره چشمش بسته مىشد بدون اینکه کلمهاى بگوید، دوباره مغرب که میشد چشمش باز مىشد و یک مدتى مىماند و بسته مىشد و همینطور یک ساعت و نیم بعد وقت عشاء هینطور میشد. بعد از سه روز هم دیگر به رحمت خدا میرود؛ (این را از حالات ایشان نقل مىکنند.)1
حقیقت این مسئله برگشتش به مسئلۀ وحدت وجود است. اصل وجود و مظاهر وجود و ربط بین اصل و مظاهر همه عبارت از تعین واحد است. حالا در اینجا دیگر مسائل متفرعى منشعب مىشود. در هرجا که وجود هست تشخص همانجا هست، تعین همانجا هست. اینها دیگر از مسائلى است که متفرع بر این مطلب است. حالا در بحث وجود ذهنى میآید که عالم عبارت از نفس ناطقه است علمش به چه تعلق گرفته است؟ آیا اولاً و بالذات آن علم متعلق به آن امر خارج است یا اینکه اولاً و بالذات آن صورت علمیه، به آن لحاظ عالم گفته مىشود؟ آیا چون الآن در مقابل من کتاب هست و من اطلاع بر این جسم خارجى پیدا کردم به من عالم میگویند؟! [تدلی به نفس آیا از باب کیف است یا از باب اضافه است] یا اینکه هیچ کدام از این دوتا نیست بلکه نحوٌ خاصٌ من الوجود است. اقوال آقایان در این باب که در بحث منظومه هم عرض شد در اینجا بهنحو مبسوط خواهد آمد. و حقیقت علم که عبارت است از نفس ربط بین معلوم بالذات که صورت ذهنیه است و بین نفس. آن علم چیست؟ در اینجا صحبت از این است همینطور که مرحوم شیخالرئیس مىفرمایند. البته اولین کسى که این قاعده را بنا نهاد فرفوریوس2 بود که ایشان فرمودند و بعد حکماء آمدند و این مسئله را تأیید کردند و بعضىها هم رد کردند تا اینکه بالاخره وقتى امر بهدست صدرالمتألهین رسید دیگر این را بهعنوان یکی از قواعد مهم فلسفى پایهگذارى کرد؛ بحث اتحاد علم و عالم و معلوم یا عقل و عاقل و معقول.
- . مصدر یافت نشد
- . فُرْفوریوس، (نام اصلی: پُرفوریوس، مالخوس) فیلسوف یونانی، از مؤسسان مکتب نوافلاطونی، در رم از فلوطین درس آموخت و آثارش را تنقیح کرد و زندگینامهاش را نوشت. فرفوریوس فلسفه را راه رستگاری میدید و بر تطهیر با ریاضت تأکید داشت. شرح او بر مقولات ارسطو، بهویژه ایساغوجی یا مدخلی که بر آن نوشت، متن درس منطق در قرون وسطا شد. (دانشنامه آزاد پارسی)
