
اشکالات به قاعده شیخ اشراق و اتحاد عقل و عاقل
بررسی دیدگاه ابنسینا و نقد اختلاف مفاهیم
اشکالات به قاعده شیخ اشراق در این جلسه با تمرکز بر مسئله اتحاد عقل و عاقل و معقول و تبیین دیدگاه ابنسینا بررسی میشود. بحث ادامه نقد مرحوم آخوند بر شیخ اشراق است که اختلاف مفاهیم را مساوی اختلاف وجود خارجی میدانست. در این جلسه توضیح داده میشود که تعدد مفهومی مانند عقل، عاقل و معقول لزوماً به تعدد در واقعیت خارجی منتهی نمیشود و میتوان یک حقیقت واحد را از حیثیات مختلف تحلیل کرد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با استناد به سخن ابنسینا در شفا، اتحاد عقل و عاقل و معقول را تأیید کرده و آن را نمونهای از وحدت وجود در مراتب نفس ناطقه میداند. همچنین توضیح داده میشود که علم و ادراک به صورت رابطهای وجودی میان نفس و صور ذهنی تحقق مییابد نه صرفاً یک نسبت لفظی. در ادامه، اشکال به نظریه وجود عینی «امکان» مطرح شده و نشان داده میشود که امکان امری اعتباری و ذهنی است نه واقعیتی مستقل در خارج.
اشکالات به قاعده شیخ اشراق و اتحاد عقل و عاقل
3معنای اتحاد عقل و عاقل و معقول در کلام بوعلی
از اینجا مرحوم آخوند مىخواهد از کلام بوعلى بر مسئلۀ خودش که ممکن است معانى مختلفهاى وجود داشته باشد که همۀ اینها در عالم خارج و در تعین خارجى متحد باشند استفاده کند و استدلال و تأیید قرار بدهد. میفرماید: مرحوم بوعلی قائل به اتحاد عقل و عاقل و معقول هستند درحالیکه شکى نیست که آن مفهومى را که ما از عقل مىفهمیم با آن مفهوم معقول دوتا است. عقل عبارت از قوۀ دراکهاى است که آن قوۀ دراکه موجب اطلاع نفس بر حقایق خارجى و بر همان حقایقى است که در ذات خودش هست، اسم این قوه را عقل مىگذراند؛ قوهاى که موجب اثبات قضایاى کلیه خواهد شد و این قوه داراى آلات و وسایطى است که از این وسایط براى رسیدن به آن استنباطات استفاده مىکنند. وسایط، حواس است و وسایط، اوصاف و صفات و ملکات و غرایز باطنى من حیث المجموع است یا ممکن است که وسایط عبارت از افاضات اشراق باشد. همۀ اینها آلات و ادواتى هستند که عقل این آلات و ادوات را براى رسیدن به یک نتیجۀ کلى مورد استفاده قرار مىدهد؛ به این قوه عاقله مىگویند، عقل مىگویند. عاقل عبارت از همان نفس ناطقه است که این نفس ناطقه، این قوه در آن نهاده شده است. و از این باب که این قوه، در وهلۀ اول به مرتبۀ فعلیت و کمال خودش نیست، همراه با تجرد نفس عاقله، این قوه هم به تجرد تام و به کمال خودش مىرسد. پس از این باب هم چون این قوه در نفس هست، نه بهعنوان ورود مظروف در ظرف و دخول مظروف در ظرف بلکه بهمعناى تهیأ و استعداد و آمادگى این ظرف براى چنین مظروفى. به عبارت دیگر مىتوان گفت که این ظرف در وجودش جداى از این مظروف نیست که:
رَقَّ الزُّجاجُ و رَقَّتِ الخَمر *** و تَشابَها فَتَشاکَلَ الامرُ
