اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زیادت امکان بر ماهیت و ذهنی بودن آن

نقد ادله وجود خارجی امکان در فلسفه

0
اسفار
اسفار

زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه به بررسی دیدگاه قائلان به وجود خارجی امکان و نقد آن اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تبیین اینکه امکان از معقولات ثانی فلسفی است و ظرف تحقق آن ذهن می‌باشد، نشان می‌دهد که نسبت دادن وجود خارجی مستقل به امکان ناشی از خلط میان وجود ذهنی و وجود خارجی است. در ادامه، چهار دلیل مطرح‌شده برای اثبات زیادت امکان بر ماهیت، از جمله تفاوت حکم ذهنی و خارجی، لزوم یکی از اوصاف ثلاثه، نقش ذهن در حمل مفاهیم و تقدم امکان بر حادث، بررسی و نقد می‌شود. استاد تأکید می‌کند که اتصاف ماهیت به امکان در خارج است، اما خود مفهوم امکان تحقق عینی مستقل ندارد. در نهایت روشن می‌شود بسیاری از اشکالات به دلیل خلط میان ماهیت، وجود و نحوه تحقق ذهنی مفاهیم شکل گرفته است.

زیادت امکان بر ماهیت و ذهنی بودن آن

4
  • دلیل دوم آقایان که قائل به زیادت امکان بر ماهیت در خارج هستند این است که مى‌گویند: اگر شیء، ممکن در اعیان نباشد باید یا ممتنع باشد یا ضروری باشد. چون خالى از این سه‌تا که ما نداریم. هر قضیه‌اى متّجه به یکی از این جهات ثلاث است، یا قضیۀ ما قضیۀ ممکنه است یا ضروریه است یا ممتنعه. پس اگر شیء، ممکن در خارج نباشد پس باید بگوییم در خارج، یا ممتنع باشد یا ضرورى باشد. چون در وحدت هم بحث مى‌کنند، در وجود هم بحث مى‌کنند. بحث در وحدت و وجود هم داخل در این است. مى‌گویند: اگر غیر از آن واحد، خود وحدت هم در خارج وجود نداشته باشد. من‌باب‌مثال الآن این کتاب واحد است، خود کتاب یک امرى است و آن وحدتى که بر این کتاب حمل شده آن هم یک امر دیگرى است که در خارج هست. و آن را هم عرض کردم که فقط حلال‌زاده مى‌تواند ببیند! آنچه ما مى‌بینیم کتاب است.

  • اینکه غیر از این کتاب یک وحدت دیگرى هم در خارج هست، اگر شما مى‌گویید: وحدت در خارج نیست، خلاف وحدت کثرت است پس باید بگویید: یک کتاب در خارج متکثر است و این متناقضین است، یا اینکه وجود حمل بر موجود مى‌شود، آنچه که در خارج احساس مى‌کنیم آن موجود است، وجود عرض بر آن موجود مى‌شود، بر آن ماهیت موجود خارجى. غیر از آن موجود اگر یک وجود دیگر نباشد بنابراین باید بگوییم: این شیئى که در خارج هست معدوم است. یعنى وقتى ما مى‌گوییم: «زید موجودٌ». «موجودٌ» یعنى چه؟ ذاتٌ ثبت له الوجود دیگر. «موجودٌ» یعنى این. خب این که ما داریم مى‌بینیم همین تعین خارجى است همین زید است، این زیدى که موجود است. اگر قرار بر این باشد که وجود هم غیر از این موجود در خارج نباشد پس باید خلافش که معدوم است در خارج باشد. البته باز در اینجا یک خلطى شده که بین وجود و بین معدوم در اینجا تقابل افتاده، درحالی‌که اگر اینها بخواهند دلیلشان را درست بیاورند باید بین وجود و عدم تقابل بیندازند نه بین وجود و بین معدوم. این یک مسئله است. و حیث اینکه این دوتا با هم متناقضین هستند بنابراین باید در خارج ما یک امکانى داشته باشیم، یک وحدتى در خارج داشته باشیم و یک وجودی در خارج داشته باشیم. این هم دلیل دوم آقایان است.