اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت

نسبت وجود، قوه و فعلیت در عقول و نفوس

0
اسفار
اسفار

تمایز ممکنات از واجب الوجود در این جلسه به بررسی نسبت میان وجود واجب و مراتب وجودی ممکنات از نظر وحدت و کثرت اختصاص دارد و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی نشان می‌دهد که هر موجود امکانی آمیزه‌ای از قوه و فعلیت است. بحث با تبیین مراتب نزولی وجود از عقول تا عالم ماده ادامه می‌یابد و توضیح داده می‌شود که هرچه مرتبه وجودی شدیدتر و بسیط‌تر باشد، وحدت آن به وحدت حقیقی نزدیک‌تر است، در حالی که در مراتب پایین‌تر، ترکیب و کثرت بیشتر دیده می‌شود. همچنین تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری در توضیح اتحاد عالم و معلوم بیان شده و روشن می‌شود که در مراتب بالای وجود، ادراک به صورت اتحاد وجودی تحقق می‌یابد نه صرف دریافت ذهنی. این جلسه در نهایت نشان می‌دهد که وحدت حقیقی تنها در واجب الوجود است و سایر موجودات به نسبت دوری یا نزدیکی به او دارای مراتب مختلفی از وحدت و کثرت هستند.

تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت

1
  • درس دویست و سیزدهم

  • امتیاز حقائق امکانیه از واجب الوجود بالذات

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و هی التی أفاضَت سائرَ الوحداتِ على الترتیبِ النزولیِ فکلّما کان أشدَّ وحدةً کان أقربَ إلى الوحدةِ الحقّةِ کالوحدةِ الشخصیةِ للعقلِ الأولِ التی هی بعینِها وجودُه و تشخُّصُه ثمّ وحدةِ سائرِ العقولِ الفعالةِ ثمّ وحدةِ النفوسِ.1

  • اقسام وحدت، و وحدتی که لازمۀ وجود واجب الوجود است

  • بحث در امتیاز مفاهیم و حقایق امکانیه با خود آن واجب الوجود بالذات من جمیع الجهات بود، و عرض شد که لازمۀ آن وجود حقه، وحدت و وَتریّت است؛ هم وحدت و هم دو نداشتن. به‌عبارت‌دیگر دو مفهوم در اینجا مورد توجه قرار مى‌گیرد:

  • یکى وحدت در مقابل کثرت که آن وحدت، وحدت اعتبارى است اما خود آن وحدت مرکب از وحداتى است مانند ماده. این وحدت، وحدت اعتبارى است. به یک لحاظ بر موضوع وحدت اطلاق مى‌شود و به یک لحاظ کثرت اطلاق مى‌شود.

  • وحدت دوم وحدت حقیقى است. وحدت حقیقى آن وحدتى است که جنبۀ شخصى دارد مانند وحدت نفوس. نفوس قابل تجزیه نیستند و لایتجزى هستند؛ نه مثل ماده و صورت در خارج که تعلّق صورت بر ماده و هیولا به اعتبار تهیّؤ ماده براى قبول این صورت است که ماده داراى اجزاء است و داراى اجزاء قابل تقسیم است. و همان واحد، ممکن است متکثر بشود. گرچه آن حقیقت وُحدانى خود را که اعتباراً واحد به‌لحاظ آن حقیقت اطلاق مى‌شود ازدست بدهد، اما على‌اىّ‌حال قابل تکثر است مانند تقسیمى که در کمّ جسم طبیعى تعلق مى‌گیرد. من‌باب‌مثال یک کتاب را شما وقتى‌ که تقسیم کنید، این کتاب به دو قسم تقسیم مى‌شود. آن وحدت کتابى‌اش ازبین مى‌رود ولى دیگر آن اسفار، اسفار نیست؛ نیمى از اسفار است، نیمى‌ از آن در این‌طرف و نیمى در آن‌طرف است. ولى على‌أىّ‌حال وجود خارجى متکثر را مشاهده مى‌کنیم؛ این یکى است و آن یکى. دوتا نیم هستند، دوتا نیم که هرکدام یک‌اند. چون ما در خارج نیم نداریم، نصف نداریم. هر چیزى که قابل اشاره بشود واحد است، و وقتى‌که این دوتا با هم ضمیمه‌ بشوند باز واحدند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج ‌1، ص 188