
استلزام امکان ذاتی بر امتناع ذاتی در فلسفه
بررسی تلازم وجود و عدم و نقد امکان بالقیاس در تحلیل صادر اول
استلزام امکان ذاتی بر امتناع ذاتی در این جلسه به مسئله رابطه میان امکان ذاتی و امتناع ذاتی در فلسفه اسلامی پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که چگونه برخی تلاش کردهاند از فرض یک ممکن بالذات، به تحقق یک ممتنع بالذات برسند و این رابطه را در قالب تلازم تحلیل کنند. در ادامه، اشکال اصلی این دیدگاه بررسی میشود که آیا اصلاً ممکن است از یک ماهیت ممکن، امری با ضرورت عدم (ممتنع بالذات) در خارج تحقق پیدا کند. سپس دیدگاههایی مانند امکان بالقیاس و تحلیل مرحوم میرداماد مطرح میشود و نقد میگردد که تغییر صورت مسئله، واقعیت خارجی تلازم را از بین نمیبرد. در بخش دیگری، بحث به صادر اول و رابطه آن با مبدأ اول کشیده میشود و امکان انفکاک علت و معلول در سلسله طولی بررسی میگردد. نتیجه بحث این است که امکان ذاتی نمیتواند منشأ امتناع ذاتی شود و هر مرتبه از وجود، حکم مستقل خود را دارد.
استلزام امکان ذاتی بر امتناع ذاتی در فلسفه
4تلمیذ: حدوث که مىگویند یعنى مسبوق به عدم.
استاد: بله، همین مسبوق به عدم ذات خودش. مسبوق به عدم ذاتى در کنار واجب بالذات قرار داده مىشود. واجب بالذات آن است که وجودش مسبوق به عدم نیست. حدوث ذاتى به آن ذاتى اطلاق مىشود که ذاتش مستند به علت است. حالا این در هر مرتبهاى که بوده به آن مرتبه ما کار نداریم. بهعبارتدیگر این ذهنیت ما که ما چون در عالم طبع و شهادت بهسر مىبریم ما نمىتوانیم ذهن خودمان را از اشتراک زمان خالى کنیم. تصور ما بر این است که هر چیزى که وجود پیدا مىکند این قبلاً بایستى یک زمانى بر آن عدم گذشته باشد، همانطورى که الآن من مثال زدم. زید الآن وجود پیدا کرده است و الآن متولد شده است، پارسال نبوده است، اصلاً در شکم مادرش هم نبوده است، بعد الآن متولد مىشود. این فرشى که الآن در اینجا هست این فرش سه سال پیش بافته نشده بوده است، بعد این قضیه پیدا مىشود. اینها همه مسبوق به زمان هستند و حدوث زمانى بر اینها اصطلاحاً اطلاق مىشود. اما در مبدعات و در مجردات و آنهایى که به عبارت اینها فرا زمانى هستند یعنى مشمول قاعدۀ زمان نیستند و در وجود آنها زمان دخالتى ندارد بلکه نفس تعلق جعل از ناحیۀ جاعل موجب تحقق آنها است بدون شرایط ماده و صورت، بدون تحقق ماده و صورت که به مبدعات اطلاق مىشود، در آنها آن نفس افتقار امکانى و احتیاج امکانى که لازمۀ ذات آنها است همان استجلاب فیض را از مبدأ اول بر آن ماهیت میکند بدون دیگر دخالت هیولا و ماده و مادة المواد و جنس و فصل و نوع و... که همه مربوط به عالم طبع و ماده است. اصلاً زمان در این مسئله دخالتى ندارد.
آنوقت این بحث در اینجا بهواسطۀ این مطرح مىشود که صادر اول که معلول براى مبدأ اول و براى علت أولى است که آن علت أولى واجب بالذات است، این صادر اول آیا ممکن است در یک برههاى منفک از مبدأ اول بشود یا نه؟ حالا ما اسمش را زمان نمىگذاریم بالاخره منفک از او باشد. خداوند و ارادۀ پروردگار و مشیتش تعلق گرفته بر اینکه فرض کنید فعلاً این معلول نباشد و بعداً تعلق بگیرد و صادر اول درست کند. یعنى بهعبارت آقایان حالت منتظره در مبدأ اول آیا ممکن است یا نه؟ حالت منتظره یعنی حالت خلوّ آن مبدأ از جنبۀ علیت، یعنی در یک برههاى علت نباشد، در یک برههاى خلق نداشته باشد، در یک برههاى اسماء و صفاتش بهکار نیفتاده باشد، در این برهه آیا این ممکن است یا نه؟ آنوقت چطور مسئله را مطرح مىکنند؟ به این کیفیت که همانطور که وجود صادر اول ممکن بالذات است ـ ممکن بالذات است دیگر، واجب بالذات که نیست واجب بالذات فقط مبدأ اول است ـ همانطور که وجودش ممکن بالذات است، عدم صادر اول هم ممکن بالذات خواهد شد؛ عدمش! چون نسبت امکان ذاتى، هم به وجود و هم به عدم علىالسواء است. امکان ذاتى که متعلق به ماهیت است دو طرف دارد، یک طرف، طرف وجود دارد و یک طرف، طرف عدم دارد. بهعبارتدیگر آن ماهیت هم ممکن بالذات است بالنسبه به وجود و هم ممکن بالذات است بالنسبه به عدم؛ نهاینکه ممکن بالذات است بالنسبه به وجود اما بالنسبه به عدم، ضرورى العدم است که مىشود امتناع ذاتى. ما از باب امکان عام نمىتوانیم مسئله را در اینجا مطرح کنیم. بلکه امکان ذاتى همانطور که اگر یادمان باشد قبلاً عرض کردیم از باب امکان خاص است. یعنى سلب ضرورت وجود و عدم از طرفین در ماهیت مىکند، نهاینکه سلب ضرورت یکى از این دوتا که با واجب بالذات جور دربیاید. چون امکان عام با واجب بالذات منافاتى ندارد، و همینطور در ناحیۀ سلب با امتناع ذاتى منافاتى ندارد. ممکن است یک شىء امتناع ذاتى داشته باشد [و امکان عام هم داشته باشد]. منبابمثال شریک البارى، شریک البارى وجود براى او ضرورت ندارد اما عدم براى او ضرورت دارد پس با امکان جور درمىآید؛ یعنى امکان عام که فقط کارش و عرضهاى که دارد این است که سلب ضرورت از جانب مخالفش مىکند. به جانب وفاقش کارى ندارد. این امکان عام دو صورت دارد: یک صورت ثبوتى دارد که منافات با واجب بالذات ندارد و یک صورت سلبى دارد که منافاتى با امتناع بالذات ندارد. نه، از مجموع این دو صورت سلبى و صورت ثبوتى امکان خاص متولد مىشود، این امکان خاص مىشود ممکن ذاتى. این امکان ذاتى که متولد از دو امکان عام خواهد شد، این امکان خاص وصفى است که عارض بر ماهیت مىشود. پس ماهیت نسبت به جنبۀ ثبوت و همینطور نسبت به جنبۀ عدم، در هر دو ممکن بالذات است.
