اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استلزام ممکن بالذات و واجب بالذات و امتناع آن

بررسی نسبت علیت و معلولیت در ضرورت و امکان

0
اسفار
اسفار

استلزام ممکن بالذات و واجب بالذات و امتناع آن در این جلسه از سوی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به‌عنوان بررسی اشکال در نسبت دادن ضرورت وجود یا عدم به ممکن بالذات دنبال می‌شود. بحث از اینجا آغاز می‌شود که آیا ممکن بالذات می‌تواند مستلزم ضرورت وجود یا ضرورت عدم باشد یا نه، و سپس با تکیه بر رابطه علت و معلول توضیح داده می‌شود که نفی معلول در نهایت به نفی علت در سلسله طولی می‌انجامد، اما این امر به معنای ورود ضرورت ذاتی در ماهیت ممکن نیست. در ادامه، تفکیک میان حیث ماهوی ممکن و حیث علیت و معلولیت مطرح می‌شود و نشان داده می‌شود که تلازم‌ها فقط در سطح رابطه علّی معنا دارند نه در متن ماهیت. سپس اشکال نسبت داده شده به این تقریر بررسی و پاسخ داده می‌شود که امکان ذاتی با تحقق یا عدم تحقق خارجی تغییر ماهوی پیدا نمی‌کند و از این‌رو نمی‌توان آن را مستلزم وجوب یا امتناع ذاتی دانست. در پایان نیز برخی تقریرات دیگر از جمله تحلیل‌های مبتنی بر امکان بالقیاس نقد می‌شود.

استلزام ممکن بالذات و واجب بالذات و امتناع آن

2
  • سیه‌رویى ز ممکن در دو عالم***جدا هرگز نشد والله اعلم1
  • «سیه‌رویى» همین جنبۀ ذاتیات، امکان ذاتى است که لاشی‌ء است و استجلاب هیچ امرى را نمى‌کند، استجلاب حیثیت وجودى را نمى‌کند. و فقط جعل است که بر این سیه‌رویى، از نور وجود خودش او را مبدل به سفید‌رویى مى‌کند و وجود براى او آن سیه‌رویى را ازبین مى‌برد. حالا صادر اول معلول اول مى‌شود، این معلول اول ذاتش آیا الآن ممکن است یا نه؟ گفتیم که امکان ازبین نمى‌رود. مسئله این است که با فرض وجود صادر اول اگر الآن ما براى او فرض عدم بکنیم، یعنى ممکن بالذات، واجب الوجودى را لازم مى‌گیرد یعنى چون الآن این امکان ذاتى در خارج هست لازمۀ این وجود خارجىِ ممکن اول، واجب الوجود است چون فرض این است که بالاتر از آن علتى نیست مگر علت العلل. حالا اگر قرار بر این باشد که نه، هیچ استلزامى بین صادر اول و بین واجب الوجود وجود ندارد، یعنى هیچ علقۀ لزومیه و لاینفکّى بین صادر اول و بین واجب الوجود بالذات نیست، بین لازم و ملزوم همیشه تعلّق هست؛ هرجا که نار هست در آنجا حرارت هست، هرجا که ماء هست در آنجا برودت هست. حالا اگر قرار باشد بر اینکه یک‌ جا شما پیدا کنید که این استلزام بین نار و بین حرارت در آنجا منتفى باشد لازمه‌اش این است که نار، دیگر علت براى حرارت نباشد و هو خلافٌ.

  • پس این مسئلۀ امتناع ذاتى که بین نار و عدم حرارت هست برگشتش به اثبات تلازم علیت و علقۀ لزومیۀ بین ملزوم و بین لازم یا بین علت و بین معلول خواهد بود. در مسئلۀ صادر اول هم همین مطلب گفته مى‌شود؛ صادر اول وجودش ملزوم براى وجود واجب الوجود است. نمى‌گوییم: لازم است. لازم بالنسبه به ملزوم اعم است؛ ممکن است حرارت باشد و نار نباشد، حرارت از یک امر دیگرى باشد، حتى از اصطکاک بین دو شی‌ء هم حرارت به‌وجود مى‌آید ولى نار نیست. وجود صادر اول، وجود واجب‌الوجود را لازم مى‌گیرد و لاعکس. وجود واجب‌الوجود، وجود صادر اول را لازم نمى‌گیرد. واجب الوجود در مقام ذات، خود واجب الوجود است بعد صادر اول پیدا مى‌شود، بعد صادر دوم پیدا مى‌شود، بعد این سلسلۀ عوالم پیدا مى‌شود. بنابراین نفسِ از این‌طرف قضیه، ملزوم و لازم است. وجود صادر اول، ملزوم براى لازمى است که آن لازم، وجود واجب الوجود بالذات است.

    1. گلشن راز، شبستری، بخش 7.