
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان
نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود و محور بحث، تحلیل دو حیثیت در موجود ممکن یعنی ماهیتِ امکانی و وجود وابسته است. ایشان توضیح میدهند که ممکن الوجود از یک سو از جهت ماهیت، حیثیت نقص و امکان دارد و از سوی دیگر از جهت وجود، وابسته به واجب الوجود است و هیچ استقلالی ندارد. سپس تفاوت میان بررسی شیء از حیث ماهیت و از حیث وجود بیان میشود و نشان داده میشود که آثار و احکام در هر حیث متفاوت است. در ادامه با مثالهای عقلی روشن میشود که تغییر اوصاف عرضی میتواند در حکم مؤثر باشد اما در ذات و حیثیت مستقل شیء اثر ندارد. نتیجه جلسه این است که برای فهم صحیح مباحث علیت و توحید، باید تفکیک دقیق میان حیث ماهوی و حیث وجودی رعایت شود و خلط این دو موجب خطای فلسفی میگردد.
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان
3یااینکه اگر ذات قادر باشد بر اینکه وصف علم را از خودش سلب کند باید عالم به این سلب و اتصاف به علم باشد و اگر ذات قادر باشد که وصف حیات را از خودش سلب کند و منبابمثال خودش را بمیراند، باید این حیات را در وجود خودش سابقاً داشته باشد. آنوقت در آن حیات و علم و قدرت قبلی نقل کلام میکنیم. پس این سه مسئله نهاینکه عین ذات و در مرتبۀ ذات هست، نهخیر! بلکه این سه وصف، وصف لازم و لا ینقطع عن ذات است و بهعنوان وصف ضروری ازلی و ابدی و سرمدی این اوصاف و اسماء همیشه با ذات خواهند بود. نسبت به این اوصاف ما اینچنین حکم میکنیم. پس از یک نقطهنظر قائل به عینیت از باب نفس مصداق و وحدت مصداقی و مفهومی بین علم و حیات و قدرت و ذات نیستیم و از یک طرف قائل به انفکاک بین ذات و این اسماء هم نیستیم بلکه بینابین این دو مسئله را که همان توحید ذاتی است که لا یَشوبهُ أیُّ رَیِّنٍ مِن التعینِ و التَّحدید آن را میتوانیم ادراک بکنیم یعنی حتی نفس مرتبۀ ذات را بالاتر از مرتبۀ اسماء میدانیم ولی نه به این منوال که در آن مرتبه، علم و حیات و قدرت وجود ندارد. آن مرتبه بدون قدرت و حیات و علم اصلاً معنا ندارد.
بحث در آن مرتبه کردن و خلوّ آن مرتبه از مراتب اسماء یک مطلب دیگری است. یک وقت بحث میکنیم که آیا در مرتبۀ ذات، خود نفس ذات عبارت از علم است؟! یعنی اگر بخواهیم نگاه کنیم کأنّ داریم علم را نگاه میکنیم. میگوییم که آقا این دیوار از چیست؟ میگوییم که این دیوار از گچ است. بعد از این گچ چیست؟ بعد از آن آجر هست. خب این دیوار از گچ و آجر و خاک تشکیل شده است. این گچ مصداق واقعیتی برای یک حقیقتی است و آجر و خاک هم همینطور است.
