
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان
نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود و محور بحث، تحلیل دو حیثیت در موجود ممکن یعنی ماهیتِ امکانی و وجود وابسته است. ایشان توضیح میدهند که ممکن الوجود از یک سو از جهت ماهیت، حیثیت نقص و امکان دارد و از سوی دیگر از جهت وجود، وابسته به واجب الوجود است و هیچ استقلالی ندارد. سپس تفاوت میان بررسی شیء از حیث ماهیت و از حیث وجود بیان میشود و نشان داده میشود که آثار و احکام در هر حیث متفاوت است. در ادامه با مثالهای عقلی روشن میشود که تغییر اوصاف عرضی میتواند در حکم مؤثر باشد اما در ذات و حیثیت مستقل شیء اثر ندارد. نتیجه جلسه این است که برای فهم صحیح مباحث علیت و توحید، باید تفکیک دقیق میان حیث ماهوی و حیث وجودی رعایت شود و خلط این دو موجب خطای فلسفی میگردد.
کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان
4یک وقتی این به این نحو هست و یک وقتی داریم میگوییم که اینکه درمقابل خود میبینیم چیست؟ میگوییم که گچ است. میگوییم که گچ چه رنگ دارد؟ رنگ گچ سفید است. آیا میتوانید این رنگ را تبدیل به رنگ دیگر کنید؟ بله، میآییم رنگ میزنیم و آن را سیاه میکنیم. اما اگر از شما سؤال کردند که آن رنگی که الآن دارید میبینید آیا رنگ خود گچ است یا رنگی هست که شما به آن زدید؟! چه میگویید؟! میگویید که نه، اینجا فرق هست! رنگ خود گچ فیحدّنفسه سفید است. ما در اینجا آمدیم آن سفیدی ذاتی را تبدیل به یک رنگ سیاهی کردیم بنابراین اولاًبلااول خود رنگ گچ رنگ سفید میشود. وقتی که رنگ، سفید شد از باب عروض کیف بر آن موضوع مرتبۀ کیف مادون مرتبۀ آن موضوع است. آیا میتوانیم بگوییم که سفیدی عین گچ است؟! نه! سفیدی زائیدۀ گچ است و در رتبۀ مادون گچ هست ولکن جدای از گچ هم نمیشود. نه جدای از گچ است و نه مصداقاً و مفهوماً مثل گچ است و هیچوقت هم از گچ جدا نمیشود. تا وقتی که گچ، گچ است رنگش سفید است. این لون در اینجا در مرتبۀ گچ که نیست! مرتبۀ ذات و بروز و وجود خارجی او دوتا هست.
در اسماء و صفات الهی این مسئله خیلی حائز اهمیت است که حتی بسیاری از بزرگان از حکماء و حتی عرفاء را میبینیم که اینها مراتب صفات الهی را که مراتب فعل است مثل خلق، رحمت، عطوفت، قهاریت و امثالذلک را جدا کردند و به مراتب اسماء و صفات ذاتی رسیدند و آنها را عین ذات قلمداد کردند. عین ذات قلمداد کردن اگر منظور اینها این باشد که از نقطهنظر مصداقی هر جا که ذات هست در آنجا علم هم وجود دارد و قدرت و حیات هم وجود دارد خب مطلب آنها قابل پذیرش است اما یک وقتی [منظور اینها] این است که اصلاً نفس علم با ذات در آنجا یکی است یعنی سِواءٌ قُلنا أنَّهُ عِلمٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ حَیاةٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ ذاتٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ قُدرةٌ. این در اینجا نمیتواند قابل قبول برای ما باشد. اوصاف ذاتی یک شیء با اطلاق نفس آن ذات بر نفس آن شیء دوتا هست.
