
نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان
بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت
نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود که امکان چگونه به ماهیت و وجود نسبت داده میشود و این نسبت چه معنایی در فلسفه دارد. بحث با توضیح دیدگاه حکمت مشاء و سپس تحلیل دیدگاه صدرالمتألهین آغاز میشود که جعل را به وجود میداند و ماهیت را امری انتزاعی و تبعی معرفی میکند. در ادامه تفاوت نگاه اصالت وجود و اصالت ماهیت روشن میشود و اشکال اینکه جعل به وجود بسیط نمیتواند تعلق بگیرد بررسی میگردد. استاد توضیح میدهند که حدود و تعینات خارجی، همان مراتب محدود وجود هستند نه امری جدا از وجود. سپس دیدگاه سوم تبیین میشود که ماهیت را شأن و مرتبهای از خود وجود میداند نه امر اعتباری صرف. نتیجه جلسه این است که امکان و تعینات، در حقیقت به مراتب وجود بازمیگردند و نزاعهای رایج در گرو فهم دقیق نسبت وجود و حدّ آن است.
نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان
1درس دویست و بیست و پنجم
بیان کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث گذشته راجع به کیفیت اعتبار و اتصاف ماهیت به امکان و اتصاف وجود به امکان تا حدودی بحث شد. مرحوم آخوند این مطلب را از دیدگاه خودشان راجع به اتصاف وجود به امکان و ماهیت به امکان، نه از دیدگاه شایع در فلسفۀ مشاء که اصل و حقیقت جعل عبارت از نفس وجود است و ماهیت هیچ نوع انتسابی به جعل ندارد الاّ بالمجاز و بهواسطۀ وجود، از آن جهت به جواب عدمِ استلزام ممکن، امتناع را پرداختند. مطلبی را که ایشان ذکر میکنند بهنحوی ـ البته نه بهنحوی که در اینجا نوشته شده است ـ قبلاً ما آن مطلب را عرض کردیم که البته بهنظر میرسد با آنچه که در اینجا هست تفاوتی داشته باشد. آن مسئله یک نحوه دقت و تأمل در مجعول و متعلق جعل است و اینکه جعل به چه چیزی تعلق میگیرد؟!
بنا بر آنچه که مرحوم آخوند و عرفا و فلاسفۀ متعمقین در تعلق نسبت به این مسئله نظر جدّی دارند این است که ماهیات امور اعتباری و عدمی هستند و جعل اولاً و بالذات به وجود تعلق میگیرد یعنی آنچه که در خارج متحقق است وجود است و ماهیت به تبع وجود در خارج محقق است. آنچه را که مدّنظر آقایان است این است که آن افاضۀ وجود از آن وجود منبسط به وجود محدود، خودش نفس الوجود است پس جعل به وجود تعلق میگیرد منتها وجود را وجود نمیکند بلکه وجود را موجود میکند! به عبارت دیگر آن وجودی که به بساطت و اطلاق خودش موجود بود آن را از اطلاق بیرون میآورد. همانطوریکه میبینیم همۀ وجودات در خارج مقید و محدود به حدود ماهوی هستند؛ یعنی هویت خارجی آنها مقید به ماهیت است و مقید به اطلاق نیست. فقط یک هویت خارجی مقید به اطلاق است یعنی در واقع میتوانیم بگوییم که مقید نیست و قید او نفس اطلاق است که عبارت از همان وجود بسیط که همان وجود لا حد و لا رسم است و هویت این وجود قید و حد برنمیدارد. حد برداشتن با وجوب ذاتی و ضرورت ازلی منافات دارد و ترکب در آن لازم میآید.
