
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء
نسبت وجود، ماهیت و ضرورت در خارج
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء در این جلسه به بررسی اختلاف میان حکمت مشاء و دیدگاه مرحوم آخوند درباره نسبت امکان ذاتی با ماهیت و وجود پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در نگاه مشائی امکان ذاتی به ماهیت نسبت داده میشود و ماهیت نسبت به وجود و عدم مساویالطرفین است، اما در حکمت متعالیه با تحقق وجود خارجی، شیء دارای ضرورت بالعرض یا بالذات غیر از واجب میشود و امکان به صورت فقری تحلیل میگردد. همچنین نسبت علت و معلول، نقش وجود در جعل، و تفاوت ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی بررسی میشود. در نهایت این پرسش مطرح میگردد که پس از تحقق وجود خارجی، جایگاه امکان ذاتی چیست و آیا همچنان میتوان آن را به ماهیت یا وجود نسبت داد یا خیر.
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء
1درس دویست و بیست و ششم
تقابل دیدگاه مرحوم آخوند با حکمت مشاء در مسئلۀ اتصاف ماهیت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در این جلسه تا مقداری که میرسیم از متن کتاب میخوانیم تا با مطلبی که قبلاً عرض شد راجع به اختلاف بین مرحوم آخوند با حکمت ضائعه و شایع ـ که همان حکمت مشاء باشد ـ از نقطهنظر اتصاف ماهیت و اتصاف وجود به امکان و مابهالاِتصاف، در هرکدام از این دو طریق روشن میشوند و بنا بر فرمایش مرحوم آخوند امکان ذاتی استلزام امتناع ذاتی را ندارد؛ یعنی بهواسطۀ عدم امکان ذاتی استلزام امتناع بالذات نمیآید و با این طریق ایشان دیگر جواب این اشکال را دادند که چطور ممکن است که امکان ذاتی مستلزم واجب بالذات باشد و عدم امکان ذاتی مستلزم امتناع بالذات باشد. طریقهای که خودشان آن طریقه را مطرح کردند عرض شد که آنچه که متصف به امکان ذاتی است ماهیت است، ماهیت اتصاف به امکان است و بین ماهیت ـ چون من حیثُ هی هی لیست إلا هی است ـ با آن واجب متعال علاقه و ربطی وجود ندارد و جعل به وجود و به انحاء وجودات تعلق میگیرد.
بنابراین آنچه که مجعول است عبارت از وجود است و وجود او استلزام وجود علت و عدم او استلزام عدم علت را دارد و اما نفس ماهیت که ممکن بالذات است که لیست إلا هی و جعل به وجود او تعلق میگیرد و بِالعرضِ و الواسطة به ماهیت تعلق میگیرد و بناءًعلیٰهذا اشکال دیگر منتفی میشود و آن مطلب این است که آنچه که مجعول است وجود است و آنچه که ممکن بالذات است عبارت از ماهیت است. بنابراین وجود عبارت از یک مسئلۀ ضروری الثبوت است که ثبوت و ضرورتش تا مادامی است که موضوع باشد و چون موضوعِ همان وجود هم قائم به علت است بنابراین از این نقطهنظر وجود برای او ثابت است و چون علت همیشه بوده پس این وجود و این نحوه از وجود به ضرورت ذاتیه متکی به علت خودش است اما نفس وجودِ علت بنا بر ضرورت ازلیه در ازل و در ابد این وجود برای خود آن ذات ضرورت دارد.
