اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء

نسبت وجود، ماهیت و ضرورت در خارج

0
اسفار
اسفار

امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء در این جلسه به بررسی اختلاف میان حکمت مشاء و دیدگاه مرحوم آخوند درباره نسبت امکان ذاتی با ماهیت و وجود پرداخته می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که در نگاه مشائی امکان ذاتی به ماهیت نسبت داده می‌شود و ماهیت نسبت به وجود و عدم مساوی‌الطرفین است، اما در حکمت متعالیه با تحقق وجود خارجی، شیء دارای ضرورت بالعرض یا بالذات غیر از واجب می‌شود و امکان به صورت فقری تحلیل می‌گردد. همچنین نسبت علت و معلول، نقش وجود در جعل، و تفاوت ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی بررسی می‌شود. در نهایت این پرسش مطرح می‌گردد که پس از تحقق وجود خارجی، جایگاه امکان ذاتی چیست و آیا همچنان می‌توان آن را به ماهیت یا وجود نسبت داد یا خیر.

امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء

2
  • فرق بین انحاء وجودات و آن وجود بسیط

  • در اینجا فرق بین انحاء وجودات و آن وجود بسیط روشن می‌شود؛ فرق این است که آن وجود بسیط وجود غنی بالذات است و احتیاج به افاضۀ علت و افاضۀ جعل ندارد اما این انحاء وجودات در عین اینکه ضرورت دارند چون متدلّی به علت هستند درعین‌حال از نقطه‌نظر اتکاء به علت و تدلی به علت، ضرورت ازلی ندارند بلکه ضرورت ذاتی دارند. پس فرق بین ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی آن‌طوری‌که در اینجا ایشان می‌فرمایند روشن می‌شود و آن اشکال هم بنا بر مبنای ایشان که آن حکمت متعالیه است مرتفع خواهد شد.

  • اشکال این بود که ما در بعضی از اوقات مشاهده می‌کنیم که وجود امکان ذاتی استلزام واجب بالذات را دارد و عدم امکان ذاتی مستلزم عدم واجب بالذات است که ممتنع است و دیگر این اشکالات در اینجا پیش می‌آمد که چطور عدم امکان بالذات مستلزم عدم واجب بالذات است درحالی‌که مرتبۀ واجب بالذات، مرتبۀ أعلیٰ از مرتبۀ امکان بالذات است، اینجا تمهّل برای رفع اشکال می‌شد و هر شخصی صحبتی می‌کرد و بعضی‌ها صادر اول را استثناء می‌کردند و بعد می‌گفتند که چطور استثناء در احکام عقلیه در اینجا وارد است؟! بعضی‌ها نفی استلزام را می‌کردند و می‌گفتند که خود نفس صادر اول مصداقاً و هویةً فی الخارج اتحاد عینی با ذات دارد. مطالبی روشن شد که عرض کردم بعضی از آنها صحیح است و بعضی از آنها قابل خدشه است.

  • در اینجا مرحوم آخوند بر مسلک خودشان که هر وجودی را در خارج واجب بالذات می‌دانند و ضرورت ذاتی را بر او حمل می‌کنند ولو اینکه متکّی به غیر باشد و متکّی به علت باشد و نفس وجودش را برای ماهیت خودش ضرورت بالذات می‌دانند درمقابل امکان بالذات که آن امکان بالذات به ماهیت... او عبارت از وجود است نه‌اینکه عبارت از ماهیت است. بنابراین وجود در اینجا طرف دعوای با واجب بالذات است و طرف دعوای با واجب بالذات، وجود است ولی ماهیت طرف نیست بلکه ماهیت هیچ علاقه‌ای هم با آن مرتبۀ واجب بالذات ندارد! بنابراین امکان ذاتی که وصف برای ماهیت است، هزارتا هم اگر امکان ذاتی دیگر هم بر ماهیت حمل شود بشود، چه ارتباطی با واجب بالذات دارد؟ حالا هر کاری که آن امکان ذاتی می‌خواهد بکند، بکند! آنچه که واجب بالذات جعل می‌کند وجود را جعل می‌کند حالا ماهیت ممکن است بالذات باشد، ممتنع بالذات باشد یا واجب بالذات باشد، به واجب ‌الوجود چه‌کار دارد؟ واجب الوجود می‌گوید که من اصلاً با توکاری ندارم، من وجود را جعل می‌کنم و وقتی وجود را جعل کردم این وجود معلول من می‌شود. حالا بحث راجع به این است که این وجودی که مجعول است، وجودش اقتضاء وجود علت را می‌کند و عدمش اقتضاء عدم علت را می‌کند چون عدم معلول من حیثُ إنّه معلول یقضی عدم العلةِ من حیثُ هی علةً. این استلزامِ وجود، وجود را و استلزامِ عدم، عدم را به وجود برمی‌گردد و به ماهیت برنمی‌گردد.