
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
نسبت علت و معلول و لوازم ذات در مراتب ظهور
ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشتهای نادر درباره صادر اول بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن میشود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذاتاند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده میشود و نشان داده میشود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
توضیحات:
ادراک صدور معلول از علت در این جلسه به معنای فهم دقیق نسبت علت و معلول و رفع برداشتهای نادر درباره صادر اول بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که صدور در افعال مادی و مجرد به معنای بروز اثر در ظرف فعل است نه جدایی وجودی معلول از علت. سپس روشن میشود که علم، حیات و قدرت از لوازم ذاتاند و قابل انفکاک از حقیقت وجود نیستند. در ادامه اشکال مربوط به صادر اول و امکان ذاتی تحلیل و پاسخ داده میشود و نشان داده میشود که این بحث مربوط به مرتبه واحدیت و ظهور است نه مقام احدیت. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به رابطه علت و معلول و تفکیک دقیق میان ذات و مراتب ظهور است.
لزوم ادراک صحیح صدور معلول از علت
15تلمیذ: آن قدرت خداوند را باید دو قدرت تصور کرد؛ یک قدرت ذات به خود ذات است که قدرت دارد نسبت به خودش اشراف داشته باشد.
استاد: مطلب فرقی نمیکند، هردو قدرت فرقی نمیکند چه نسبت به ذات قدرت داشته باشد و همینکه خود وجود خود را حیّ نگه داشته یعنی قادر است. ما الآن نمیتوانیم وجود خودمان را حی نگه داریم! اگر این آب را نخورم، دو روز دیگر میمیرم و باید برای حیات خودم آب بخورم. اگر نفس نکشم بعد دو دقیقه میمیرم و باید برای بقاء خودم نفس بکشم ولی خدا وجود خودش را بدون نیاز به اکسیژن و آب و غذا نگه میدارد پس این نگه داشتن یعنی استغناء ذاتی! این استغناء به معنای قدرت است. فرض کنید اگر این کتاب باز نکنم، مسائل این کتاب در ذهن من نمیآید و باید این کتاب را باز کنم و مطالبش را استفاده کنم تااینکه علم پیدا کنم! اما پروردگار استغناء ذاتی از هر شیئی غیر از ذات خودش دارد پس این علم میشود. این استغناء نسبت به علم و حیات و قدرت مصادیق مختلفی است که منشأ آن خود نفس ذات است؛ یعنی وقتی که شما تصور بقاء خود نفس ذات را میکنید، تصور قدرت و علم او را کردهاید؛ تصور هردو را کردهاید منتها این قدرت و ذات در اینها ... مثل اینکه بگویید: زید به دنیا آمد، تااینکه میگویید: زید به دنیا آمد نفس کشیدن آن را هم تصور کردید. میشود بگویید: زید به دنیا آمد و تا حالا زنده است اما نفس نمیکشد؟! اصلاً یک همچنین چیزی ممکن است؟! چرا؟! چون بنا بر علل و اسباب طبیعی، حیات ملزوم برای تنفس است و تنفس را استلزام گرفته است. یااینکه بگویید: زید به دنیا آمده است تابهحال هم هست ولی حیات ندارد و زنده نیست! اگر زنده نیست پس مرده است دیگر! نفس تصور زید که به دنیا آمده، تصور حیات را هم با خودش آورده است، بخواهید یا نخواهید آورده است! تصور قدرت را هم با خودش آورده است و همین گریهای که میکند و داد میزند یعنی من قدرت و علم دارم، علم دارم به اینکه گرسنه هستم! پس چه بخواهد و چه نخواهد هم خودش این سه وصف را به بروز میآورد و هم شما این را متوجه میشوید! این مسئله خواهینخواهی متوجه هر وجودی خواهد شد و این جدای از آن مسائلی است که بعداً بهواسطۀ این سه بر آن عارض میشود، آن جنبه جنبۀ صدور دارد. این سه وصف جنبۀ صدور ندارد و این منظور حرف ما است.
