
ادراک صحیح صدور معلول از ناحیه علت
تبیین جایگاه علم و قدرت در بساطت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله علیت و چگونگی صدور معلول از علت میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که فاعل، امری خارج از ذات خود را ایجاد نمیکند، بلکه آنچه در خارج محقق میشود، مرتبه نازلهای از ذات فاعل است. استاد با نقد دیدگاههای رایج در باب صفات الهی، به بررسی این پرسش میپردازند که آیا علم، قدرت و حیات، صفاتی زائد بر ذات هستند یا عین آن. در ادامه، سیر بحث به تفاوت میان اسماء ذاتیه و اسماء فعلیه کشیده میشود و این نکته تبیین میگردد که ظهور صفاتی همچون خالقیت و رازقیت، متوقف بر وجود مابإزاء خارجی است. در نهایت، با تأکید بر حقیقت توحید و عبودیت، این نتیجه حاصل میشود که کمال نهایی بشر در درک وجدانی این حقیقت است که تمامی امور، مستند به فیض و اراده پروردگار بوده و هیچ استقلالی برای غیر او متصور نیست.
ادراک صحیح صدور معلول از ناحیه علت
2وقتی که این عمل انجام شد در واقع میتوانیم بگوییم که دو چیز در خارج محقق میشود؛ یک فعلی است که مستند به من و فاعل است و او از فاعل خارج نشده است. فعل دومی است که مستند به معلول است و او ارتباطی با من ندارد یعنی این حجر الآن از اینجا ساقط بر ارض شد، خب به من چه ارتباطی دارد؟! به من ربطی ندارد. ولی ما به آن حجر وقتی نگاه میکنیم میگوییم: این افتادن حجر و سقوط حجر از ارتفاع به مرتبۀ ادنی و دانی، به این معلول میگویند. فاعل این کار را انجام داده است درحالیکه فاعل فقط یک فعلی را از خودش ظاهر و بارز کرده است و حالا یک عملی در خارج مترتب بر این فعل میشود. یک عملی بر این فعل فاعل مترتب میشود و این سقوط را در خارج مشاهده میکنید. آنچه که من انجام میدهم عبارت از فعلی است که مستند به خود من و مستند بر ذات است. این مسئله، مسئله علیت است.
بنابراین آنچه که از ذات نشئت میگیرد و بروز و ظهور خارج از مرتبۀ ذات که مرتبۀ اطلاق است پیش میآید چون ذات، هر شیئی که فاعل باشد چه ذات مجرد یا ذات مادی فرقی نمیکند، جنبۀ فاعلی را به او نسبت میدهیم، آن فیحدّنفسه و لا خُلیّ و طبعه در مرتبۀ اطلاق قرار دارد. من الآن هنوز نسبت به این فعلی که میخواهم انجام بدهم و هنوز انجام ندادهام مطلق هستم؛ به عبارت دیگر نسبت به انجام این عمل و انجام ندادنش امکان ذاتی دارم یا به عبارت دیگر امکان وقوعی که هیچ علت و رادعی برای فعل من در خارج وجود ندارد و وقوعش در خارج محتمل است.
یک وقت خود نفس فعل امکان ذاتی دارد ولی بهخاطر یک علتی امتناع وقوعی پیدا میکند. مثل اینکه من میخواهم این عمل را در خارج انجام بدهم و یک نفر از پشت میآید و دست من را میگیرد. این الآن در اینجا یک علت دیگری منع از تغییر و تبدل وضعی میکند، تا میخواهم دستم را بالا بیاورم یک نفر از پشت دستم را میگیرد و این امتناع بالغیر و امتناع وقوعی میشود که آن امتناع بالغیر است. اما نفس عمل خودش فیحدّذاته امکان ذاتی دارد، نه در آنجایی که امکانش هم امکان وقوعی است؛ یعنی وقتی به نفسالأمر نگاه بکنیم و بخواهیم نسبت به خارج نگاه کنیم میبینیم که رادع و مانعی برای وقوع آن فعل وجود ندارد. خب در اینجا این حرکت که میخواهد انجام بگیرد به این حرکت، علت میگویند یعنی همین دست بلند کردن علت است، رفتن علت است، التصاق این حجر به آن حجر علت است و فشار دادن و هل دادن آن حجر و پایین انداختن علت است، به همۀ اینها علت میگویند. وقتی که آن حجر افتاد، میگوییم که این علت برای آن معلول بود، هنوز که نیفتاده نمیگوییم؛ یعنی ما در مرتبۀ علت نگاه به معلول میکنیم و میبینیم که معلول انجام شد آنوقت میگوییم: پس آن علت بود. میبینیم که خلقی در خارج بهوجود آمد پس میگوییم که این خالق علت برای این خلق بود! تا خلق را نبینیم که نمیتوانیم بگوییم. میبینیم که یک رزقی در خارج هست پس میگوییم که رازقی در اینجا بوده است و امثالذلک که در این زمینه روایاتی هم از امیرالمؤمنین علیهالسّلام وجود دارد.
