اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ادراک صحیح صدور معلول از ناحیه علت

تبیین جایگاه علم و قدرت در بساطت ذات پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله علیت و چگونگی صدور معلول از علت می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که فاعل، امری خارج از ذات خود را ایجاد نمی‌کند، بلکه آنچه در خارج محقق می‌شود، مرتبه نازله‌ای از ذات فاعل است. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج در باب صفات الهی، به بررسی این پرسش می‌پردازند که آیا علم، قدرت و حیات، صفاتی زائد بر ذات هستند یا عین آن. در ادامه، سیر بحث به تفاوت میان اسماء ذاتیه و اسماء فعلیه کشیده می‌شود و این نکته تبیین می‌گردد که ظهور صفاتی همچون خالقیت و رازقیت، متوقف بر وجود مابإزاء خارجی است. در نهایت، با تأکید بر حقیقت توحید و عبودیت، این نتیجه حاصل می‌شود که کمال نهایی بشر در درک وجدانی این حقیقت است که تمامی امور، مستند به فیض و اراده پروردگار بوده و هیچ استقلالی برای غیر او متصور نیست.

ادراک صحیح صدور معلول از ناحیه علت

4
  • بنابراین این صفاتی که از صفات یا اسماء اولیه و لاصقۀ بالذات مِن حیثُ هوَ هو ناشی می‌شود که عبارت از علم و حیات و قدرت است، تمام این صفات یک مابإزاء خارجی و ظهور و بروز خارجی را لازم گرفته است و اگر نباشد این صفات نیست! چون صفت در صورتی است که نمود آن صفت هم مشخص باشد نه‌اینکه آن وجود خارجی علت برای آن صفت هست، نه‌خیر! آن وجود خارجی معلول صفت است اما وجود خارجی علت نمود صفت است. دو بحث هست؛ یک وقت می‌گوییم: آن مخلوق علت برای خالقیت پروردگار است و مخلوق است، این غلط است و باید جای آنها را عکس کنیم، جنبۀ خالقیت است که اقتضاء مخلوق در خارج را می‌کند ولی بحث از این طرف است که مخلوقیت خارجی علت است برای اینکه ما این وصف را متصف به پروردگار و متصف به وصف کنیم. اگر در خارج مخلوقی نبینیم، دیگر نمی‌توانیم خدا را متصف به خالقیت کنیم، باید در خارج مخلوقی ببینیم! لذا شمس مغربی می‌گوید:

  • ظهور تو به من است و وجود من از تو***و لستَ تُظهرُ لولای لم أکن لولاک1
  • ظهور تو منوط به من است و اگر من نباشم تو ظهور نداری ـ خب درست می‌گوید ـ و اگر تو وجود نداشته باشی من وجود ندارم! وجود من از توست ولی ظهور تو به من است. خیال نکن حالا فقط خودت هستی، ما هم این وسط یک سهمی داریم و باید یک منتی بر سر تو بگذاریم که اگر ما نباشیم ظهوری در اینجا ندارد. حالا برفرض خدا بگوید که اصلاً تو چه کسی هستی که یک هم‌چنین حرفی می‌زنی؟! اصلاً تو را از صفحۀ وجود حذف می‌کنم. می‌گویم: مرا از صفحۀ وجود حذف کنی، بقیه هستند! می‌گوید: خب بقیه را هم حذف می‌کنم. می‌گویم: خب اینها را چه‌کار می‌کنی؟! باید همه را حذف کنی! خب پس دیگر ظهور نداری! پس برای اینکه ظهوری داشته باشی باید ما را باقی نگه داری تااینکه خالقیت، رازقیت، إنعام و فیض تو، تمام اینها اثبات بشود. اگر همه را ازبین ببری دیگر کسی باقی نمی‌ماند!

    1. دیوان شمس مغربی، غزل 111.