اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

تبیین جایگاه علم، قدرت و حیات در مقام ذات و ظهور

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق نسبت میان ذات پروردگار و صفات کمالیه مانند علم، قدرت و حیات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ذات الهی بسیط و واحد است، چگونه می‌توان صفات متعددی را به آن نسبت داد بدون آنکه ترکبی در ذات حاصل شود. ایشان با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهور، توضیح می‌دهند که صفات الهی در مرتبه ذات، عینیت با حقیقت وجود دارند، اما در مقام ظهور و بروز، به دلیل اقتضای علیت و فاعلیت، به صورت صفات کلیه متجلی می‌شوند. در ادامه، تفاوت دیدگاه عرفا و فلاسفه در این زمینه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که بروز صفات در مقام واحدیت، به معنای محدود شدن ذات نیست، بلکه نشان‌دهنده تنازل وجودی برای تحقق فاعلیت است. در نهایت، ایشان با رفع شبهه پیرامون علم حصولی و حضوری، حقیقت فناء و بقاء را به عنوان مراتب کمالی ادراکِ ذات تبیین می‌کنند.

نسبت صفات الهی با ذات احدیت

1
  • درس دویست و سی و دوم

  • طرح سؤال و جواب در مورد صادر اول

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تلمیذ: نکته‌ای فرمودید در زمانی که تبدل‌وتغیّری در ذات هم حاصل می‌شود باز ذات از بساطت و ترکب ساقط نمی‌شود.

  • استاد: بله. از بساطت به ترکب ساقط نمی‌شود و تبدیل به ترکب نمی‌شود.

  • تلمیذ: یعنی حتی در مقام فعل؟

  • استاد: بله. فرق نمی‌کند.

  • تلمیذ: پس دراین‌صورت چرا ما در اینجا عینیت قائل نیستیم مثل سه اسم علم و قدرت و حیات؟

  • استاد: خب آن معلول است، این معلول نیست. نکته‌ای که من عرض کردم همین است؛ ببینید در معلول، مسئلۀ بروز و ظهور هست و بروز و ظهور نه به معنای خروج فعل به حیث اینکه جدای از ذات باشد. مثالی که به افعال انسان زدیم برای همین بود که وقتی می‌گویند: شخص علت برای این کار هست یا فاعل برای این کار و این عمل هست به معنای این است که فعلی از او در خارج، خارج نمی‌شود بلکه فعل قائم به شخص است؛ اگر می‌نویسد این حرکت قائم به ید است، اگر راه می‌رود این قائم به رجل است، اگر نگاه می‌کند این قائم به عین است. در تمام اینها شخصی که علت است و ذاتی که علت است در محدودۀ ذات خودش ظهور و بروز دارد، نه جدای از آن. این مسئلۀ علیت و حقیقت علیت است منتها بروز و ظهور شرط برای علیت است یعنی ذات در مرتبۀ ذات تغییر و تحولی را باید داشته باشد تا ما به آن علت بگوییم. اگر هیچ تغییری نداشته باشد پس علتش چیست و به چه علتی هست؟ آن ذات که سر جای خودش هست. دیگر حرکتی نیست، نه حرکت به‌عنوان حرکت کمی یا حرکت کیفی، بالأخره تغیّروتبدل حالتی که آن حالت، حالت استواء طرفین نباشد بلکه حالت فعلیت باشد و حالت وصول به یک امر منتها نه به‌نحوۀ انتزاع باشد. انتزاع رعایت آن جهات و نقصان برای وصول است که در ذات به‌واسطۀ جنبۀ نقصانی او که در جنبۀ نقصانی خودش منتظر افاضۀ علت است ولی در ذات حالت انتظار نیست. از این نظر منظور نیست بلکه همین نحو تغیرٌمائی که آن تغیرٌما حکایت از یک نحوه بروز و ظهور بکند آن برای تحقق حیثیت علیت کفایت می‌کند. حالا این اسماء و صفاتی که در ذات هستند این اسماء و صفات هرکدام از اینها یک جنبه‌ای جدای از آن حیثیت اطلاقی ذات دارند اسم رازقیت، اسم خالقیت، اسم عطوفیت، اسم قهاریت، اسم مصوریت و این اسامی که پروردگار متعال این اسامی را دارد، این اسامی و این صفات عبارت از کیفیت ظهور و بروز ذات است که ذات در مقام ظهور و بروز واجد این صفات است. حالا این صفات آیا صفاتی هستند که مستقل بالذات هستند؟! یعنی صرف‌نظر از آن علت خودشان که عبارت از علم و قدرت و حیات است که اینها علت برای ظهور و بروز این صفات هستند، چون ذات در مرتبۀ خودش جنبۀ خالقیت به معنای جنبۀ إعمال در ذات معنا ندارد ذات می‌خواهد چه چیز را إعمال کند یا چه چیز را می‌خواهد خلق کند؟! یا در جنبۀ قهاریت می‌خواهد یک امری را به‌وجود بیاورد، معنای جنبۀ قهر این است. قهر مابإزاء می‌خواهد، خلق یک مابإزاء می‌خواهد، رحمت و عطوفت یک مابإزاء می‌خواهند و این ذات در مرتبۀ ذات خودش که نمی‌خواهد به خودش رحم کند، نمی‌خواهد به خودش قهر کند، نمی‌خواهد خودش را خلق کند! پس این صفاتی است که صفات زائد بر ذات است.