
نسبت امکان ذاتی و امکان وقوعی در تناهی عالم
تحلیل تفاوتهای هستیشناختی در براهین اثبات تناهی ابعاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان «امکان ذاتی» و «امکان وقوعی» در مباحث فلسفی، بهویژه در مسئله تناهی ابعاد عالم میپردازند. بحث با بررسی مبنای قوم در استلزام ممکن بالذات و ممتنع بالذات آغاز شده و به نقد دیدگاههای رایج درباره تناهی یا عدم تناهی مکان و ابعاد مادی کشیده میشود. استاد با تفکیک میان اعتبار ماهیت در مقام ذات و تحقق آن در مقام واقع، توضیح میدهند که چرا برخی استدلالها در قیاس خلف دچار خلط مبحث میشوند. در ادامه، ایشان با نقد نگاههای سطحی به فیض الهی و تناهی اجرام، بر این نکته تأکید میکنند که اثبات امکان ذاتی برای یک امر، لزوماً به معنای امکان وقوعی آن در خارج نیست. این جلسه با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان امکان ذاتی و امتناع بالذات در براهین فلسفی به پایان میرسد تا مخاطب دریابد چگونه میتوان میان ضرورتهای عقلی و واقعیتهای خارجی جمعبندی کرد.
نسبت امکان ذاتی و امکان وقوعی در تناهی عالم
10این مطلب قبلاً گذشت و جوابش هم همانطوریکه عرض کردیم بین امکان وقوعی و امکان ذاتی فرق گذاشتیم. الآن چه میگوییم؟! امکانی که در آنجا در بحث قیاس خلفی بحث میکنیم لا ضرورت طرفین است بهحسب وقوع و تحقق در نفسالأمر و در عالم واقع و حقیقت هست چون اوضاع خارجی و طبیعت عالم نه به وقوعش و نه به لا وقوعش إباء ندارد که باشد یا نباشد.
وَ المُمکنُ الذی کَلامنا فیهِ هاهُنا هوَ ما یَکونُ مِصداقهُ نفسَ ماهیةِ الشَّیءِ بِحسبِ اعتبارِ ذاتهِ بِذاتهِ لا بِحسبِ الواقع.
آن ممکنی که ما اینجا در آن بحث میکنیم آن دیگر امکان وقوعی نیست و امکان ذاتی است و آن ممکنی است که مصداقش عبارت از خود ماهیت است، نه وجود. عبارت از خود ماهیت شیء بهحسب اعتبار ذاتی بذاته است. خود آن ماهیت را درنظر میگیریم و کاری به علت وجود و علت عدم او نداریم و بهحسب واقع و نفسالأمر توجهی نمیکنیم.
فَإنَّ حالَ المَعلولِ الأوَّلِ و سائرِ الإبداعیاتِ فی نفس الأمر لَیسَ إلاّ التَّحصلُ و الفعلیةُ علَى ما هوَ مَذهبهُم دونَ الإمکانِ و قَد مرَّ أنَّ ظُلمةَ إمکانهِ مُختفٍ تَحتَ سُطوعِ نورِ القَیومِ تَعالَى فالمُمکنُ بِهذا المَعنى مُستلزمٌ لِلمحالِ لا مِن حیثُ ذاته.
فعلیت، لازمۀ امکان وقوعی
حال معلول و صادر اول و سایر ابداعیات در نفسالأمر عبارت از تحصل و فعلیت است ولی حال اینها عبارت از امکان نیست! و قبلاً اینطور گذشت ـ یعنی میخواهد بگوید که اینها در اینجا امکان ذاتی ندارند و همۀ اینها در اینجا فعلیت دارند و است ـ آن ظلمت امکانش که همینقدر میگوییم که ممکن است این در تحت سطوح آن نور وجود مختفی است و فعلیت بر همۀ اینها حاکم است پس اثبات فعلی امکان ذاتی بر خود این وجودات صحیح نیست بلکه امکان وقوعی بر وجود این ابداعیات حاکم است. ممکن به این معنا مستلزم محال است؛ یعنی وجود این ابداعیات مستلزم وجود حق است و عدم اینها مستلزم عدم حق است. ممکن به اعتبار امکان وقوعی اما بهخاطر امکان ذاتی نه، عدم امکان ذاتی که استلزام عدم ندارد! چون رابطۀ علیت بین ماهیت و باری تعالی نیست همانطوریکه گفتیم. وقتی که رابطه نبود هزارتا عدم امکان ذاتی بگویید خب عدم امکان ذاتی عدم ماهیت را بهوجود میآورد نه عدم وجودش را! بحث ما راجع به وجود است و آن علقۀ بین ابداعیات و حق تعالی وجود ماهیات است نه ماهیات، به ماهیات کاری نداریم.
