اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت و نسبت آن با وجود و عدم

تحلیل جایگاه ماهیت در تبیین امکان و ضرورت وجود

14٬127
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان ماهیت، وجود و امکان می‌پردازند. بحث با بررسی تفاوت‌های امکان ذاتی و امکان وقوعی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا ماهیت فی‌حدّ‌نفسه اقتضای وجود یا عدم دارد یا خیر. در ادامه، با نقد شبهات پیرامون اتصاف ماهیت به وجود و عدم، این نکته تبیین می‌شود که ماهیت در مرتبه ذات خود، از قیود وجود و عدم رهاست و آنچه در خارج متصف به ضرورت وجود یا امتناع می‌شود، وجود خاص است نه ماهیت. استاد با بهره‌گیری از مثال صورت در آینه، به تبیین این حقیقت می‌پردازند که ماهیت در حقیقت خیال و حکایت‌گر وجود است، نه اصیل در اتصاف. در نهایت، این بحث به نتیجه‌ای عرفانی ختم می‌شود که تمام عالم در برابر ذات حق‌تعالی، خیالی بیش نیست و ناتوانی انسان در درک حقیقتِ این عالم، دلیلی بر عجز او از شناخت کنه ذات خالق است.

ماهیت و نسبت آن با وجود و عدم

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان ماهیت، وجود و امکان می‌پردازند. بحث با بررسی تفاوت‌های امکان ذاتی و امکان وقوعی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا ماهیت فی‌حدّ‌نفسه اقتضای وجود یا عدم دارد یا خیر. در ادامه، با نقد شبهات پیرامون اتصاف ماهیت به وجود و عدم، این نکته تبیین می‌شود که ماهیت در مرتبه ذات خود، از قیود وجود و عدم رهاست و آنچه در خارج متصف به ضرورت وجود یا امتناع می‌شود، وجود خاص است نه ماهیت. استاد با بهره‌گیری از مثال صورت در آینه، به تبیین این حقیقت می‌پردازند که ماهیت در حقیقت خیال و حکایت‌گر وجود است، نه اصیل در اتصاف. در نهایت، این بحث به نتیجه‌ای عرفانی ختم می‌شود که تمام عالم در برابر ذات حق‌تعالی، خیالی بیش نیست و ناتوانی انسان در درک حقیقتِ این عالم، دلیلی بر عجز او از شناخت کنه ذات خالق است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت و نسبت آن با وجود و عدم

9
  • أنَّ ما یَلزمُ مِن فرضِ وقوعِه... آنچه که از فرض وقوعش امتناع ذاتی لازم می‌آید، نه در ذات بلکه منفک از امتناع ذاتی نیست و امتناع ذاتی به او حمل می‌شود؛ یعنی با وجود امکان ذاتی امتناع ذاتی هم به او حمل می‌شود حالا می‌خواهد بنفسه و ماهیته مثل شریک الباری ممتنع باشد یااینکه یک سبب و علتی خارجی که تام السویه است موجب امتناعش است. حالا در اینجا مرحوم آخوند راجع به جواهر مثال می‌زنند؛ جواهر بسیطۀ مجردۀ عقلیه که تجرد برای آنها تام است و هیچ شائبه‌ای از شائبۀ ملک و طبع و ماده ندارند عدم اینها سابقاً و لاحقاً محال است یعنی نه مسبوق العدم است و نه لاحق العدم والاّ اگر بشود عدم بر آنها صادق باشد باید به‌واسطۀ یکی از این دوتا باشد؛ یا به‌واسطۀ عدم علت فیاضه برای ذوات اینها است که خب این محال است چون علت فیاض همیشه از باری تعالی وجود دارد یا باید یک مادۀ قابله‌ای داشته باشد که آن مادۀ قابله بالوجودِ و العدمِ استجلاب فیض کند و هردوی اینها استحالۀ ذاتی برای جواهر مجرده دارند هم‌چنین مقدم هم همین‌طور است که پس نباید سابق العدم و لاحق العدم باشد.

  • و ظاهرٌ أنَّ الإمکانَ المذکور فی هذا القیاسِ لیسَ المقصودُ منه ما هو بِحسبِ مرتبةِ الماهیة فقط إذ لو کانَ المرادُ فیه نفیَ إمکانِ العدم عنها بِحسبِ مرتبةِ الماهیةِ من حیثُ هی یَلزمُ علیهم کونُ کل جوهرٍ عقلی واجباً بِالذاتِ تعالی القیّوم الواحد عن ذلک علواً کبیراً و هم متبرؤون عن هذا التصور القبیح الفضیح.

  • و روشن است که امکان مذکور در این قیاسی که ما گفتیم که اگر ممکن باشند این نیست که فقط به‌حسب مرتبۀ ماهیت ممکن العدم نیست، اگر منظور از امکان در جواهر مجرده، نفی امکانِ عدم از اینها به‌حسب مرتبۀ ماهیت مِن حیثُ هی باشند بر اینها لازم است که به هر جوهر عقلی می‌رسید بگویید که واجب بالذات است پس این به خود ماهیت برنمی‌گردد بلکه به‌لحاظ آن مسائلی برمی‌گردد که خواهی‌نخواهی با آن مسائل بر این ماهیت برمی‌گردد. چون در اینجا جواهر عقلیه هستند و جواهر عقلیه اقتضاء ماده ندارد ما مجبور هستیم بگوییم که عدم بر اینها سابق و لاحق نیست. این دست ما را بسته است والاّ اگر این مسئله نبود می‌گفتیم که اینها مسبوق العدم هم هستند و امکان ذاتی یا وقوعی بر این مسبوق العدم بودن هم دارند. مرحوم آخوند می‌خواهد در اینجا به دو نحو فرق بین ضرورت وجود را بر جواهر عقلیه و باری تعالی اثبات کند و بگوید که ضرورت وجودی که الآن بر این جواهر عقلیه است و نفی امکان عدم از اینها به‌خاطر ماهیت خود اینها نیست چون اگر به‌خاطر ماهیت اینها بود که واجب الوجود بودند بلکه به‌خاطر مسئلۀ دیگری است و بازگشت آن مسئلۀ دیگر به نحوۀ وجود خارجی آنها است چون نحوۀ وجود خارجی آنها ماده و هیولا ندارد و تجرد محض است، نفس امکان فقری و امکان ذاتی آنها برای استجلاب فیض کفایت می‌کند و دیگر نیاز به ماده و تهیؤ ماده و استعداد ماده برای قبول صورت ندارند. اما این بحث در مورد باری تعالی دیگر صادق نیست آنجا دیگر اصلاً چیزی وجود ندارد یعنی خود ماهیت باری‌ تعالی فی‌حدّ‌نفسه اقتضاء وجود و امتناع ذاتی نسبت به عدم را دارد تعالى القیوم الواحد عن ذلک علواً کبیراً و هم متبرؤون عن هذا التصور القبیح الفضیح.

/