
بررسی دیدگاه فخر رازی در باب اولویت ماهیت
تحلیل نسبت میان اولویت وجود و امتناع عدم در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه فخر رازی پیرامون مسئله «اولویت» میپردازند. بحث اصلی حول این محور است که آیا ماهیت نسبت به وجود و عدم، دارای اقتضای ذاتی است یا خیر. فخر رازی معتقد است اثبات اولویت برای ماهیت نسبت به وجود، مستلزم امتناع طرف عدم و در نتیجه ضرورت وجود است که با فرض «اولویت» (بهجای وجوب) در تعارض است. استاد با تکیه بر قانون تضایف، به نقد این دیدگاه پرداخته و توضیح میدهند که مرجوحیتِ عدم نیز همانند اولویتِ وجود، بر سبیل اولویت و رجحان است، نه ضرورت. در این مسیر، ایشان با تفکیک میان امتناع ذاتی و امتناع بالغیر، تبیین میکنند که چگونه اولویتِ ماهیت بدون رسیدن به حد ضرورت، میتواند منشأ تحقق خارجی باشد. این جلسه در نهایت به این نتیجه میرسد که اولویتِ وجود، ضرورتِ وجود را برای ماهیت اثبات نمیکند.
بررسی دیدگاه فخر رازی در باب اولویت ماهیت
2این جواب، جواب بسیار متینی است بهجهت اینکه شما در عالم اعتبار تصور میکنید که ماهیت سی درصد خودش را به وجود نزدیک کرده است پس سی درصد از عدم دور شده است نه صد درصد! اگر چهل درصد به وجود نزدیک میشد چهل درصد از عدم دور میشد. اگر هشتاد درصد به وجود نزدیک میشد یکخرده مانده تا پایش را در مرتبۀ وجود بگذارد، هشتاد درصد از عدم دور شده است حتی تا 99 درصد که هنوز علیت تامۀ برای وجود محقق نشده است باز جا برای وجود عدم هنوز باقی است و هنوز عدم ممتنع برای این ماهیت ما نشده است بهلحاظ قاعده و قانون تضایف.
ایشان میفرمایند که اگر تسلیم بشویم که نهخیر، همینقدر که عدم بالنسبه به ماهیت مرجوح است و وجود برای ماهیت به اولویت راجح است اما این امتناعی که الآن برای عدم هست این امتناع، امتناع بالغیر است نه امتناع ذاتی! یعنی این امتناع از ناحیۀ رجحان وجود برای او آمده است درحالیکه ما این مرتبه و امتناع را نمیتوانیم امتناع ذاتی بدانیم. صحبت در این است که آیا خود ماهیت فیحدّنفسه متمایل به وجود است یا متمایل به عدم است؟! به عبارت دیگر محلّ نزاع ما در این است که ذات ماهیت اولویت به وجود دارد یا اولویت به عدم دارد؟! بحث در آنجا نیست که وجود یا عدم بهلحاظ خارج و یک علت خارجی برای ماهیت یا ضرورت پیدا میکند یا امتناع پیدا میکند. صحبت ما در آنجا نیست. صحبت ما در این است که الماهیةُ مِن حیثُ هیَ هیَ خود ماهیت تنها فیحدّنفسه لا اقتضاء است؛ نه بالنسبه به وجود و نه بالنسبه به عدم. بنابراین این امتناعی که الآن در اینجا ثابت شد امتناع بالغیر است. یعنی این رجحان بهسمت وجود باعث شده است که این عدم ممتنع باشد اما خود این عدم برای ماهیت امتناع ندارد و خود این ماهیت فیحدّنفسه الآن لا اقتضاء بالنسبه به وجود و عدم است. چون رجحان پیدا کرده است آن عدم هم برایش ممتنع شده است، خب ممتنع بشود اشکالی ندارد. یعنی از امتناع آن عدم نمیتوانید ضرورت وجود را در ناحیۀ اولویت ثابت کنید. چون ضرورت وجود در ناحیۀ اولویت در آن جایی است که آن امتناع، امتناع ذاتی برای ماهیت باشد. وقتی که ماهیت امتناع ذاتی بالنسبه به عدم داشت پس ضرورتِ وجود بالنسبه به خودش دارد آنوقت این با اولویت ذاتی در تعارض است؛ از یک طرف میگوییم که ذات بالنسبه به وجود اولویت دارد و از طرف دیگر میگوییم که ذات وجود را ایجاب میکند یعنی موجب برای وجود است و این دو فرض با همدیگر در تعارض هستند. این کلام مرحوم آخوند و دو جوابی است که نسبت به فخر رازی دادند.
