
تبیین حقیقت توبه و تبدل سیئات به حسنات
نقش نفس در تحول ماهوی اعمال و ضرورت انطباق تشریع با تکوین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبانی فلسفی و کلامی پیرامون امکان تبدل سیئات به حسنات میپردازند. بحث با تحلیل اولویت ماهیت نسبت به وجود و ضرورت انطباق نظام تشریع با نظام تکوین آغاز میشود تا روشن گردد که احکام الهی بر اساس حقایق هستی وضع شدهاند. در ادامه، با نقد دیدگاههای سطحی که تبدل سیئات به حسنات را به معنای انقلاب ماهیت یا تغییر اعتبار شارع میدانند، به تبیین دقیق این مسئله از منظر حرکت جوهری و اتحاد عمل با نفس پرداخته میشود. استاد با تأکید بر اینکه اعمال انسان با نفس او معیت و اتحاد دارند، توضیح میدهند که چگونه توبه به عنوان یک جهش و تحول در نفس، میتواند کدورتهای گذشته را به نورانیت تبدیل کند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که عقوبت و پاداش نه بر خودِ فعلِ فیزیکی، بلکه بر اساس ظلمت یا نورانیتِ نفسِ فاعل در هنگام انجام عمل استوار است.
تبیین حقیقت توبه و تبدل سیئات به حسنات
2منظور از امکان وقوعی
در اینجا مىتوانیم بگوییم که الآن جانب وجود براى این خشب از جانب عدم اولویت دارد یعنى این بهواسطۀ امکان وقوعى که عبارت از تحقق شىء در خارج على حسب الإمکان است الآن اشتعال این نار اولویت را براى اشتعال را برای این خشب ثابت کرده است. قبل از اینکه این نار وجود داشته باشد اشتعال و عدم اشتعال بالنسبه به این خشب على السواء بود، الآن یک مقداری از آن محقق شده است، یک مقدارى که نزدیکتر مىآید اولویت بیشتر مىشود. فرض کنید الآن سی درصد است بعد مىشود چهل درصد بعد مىشود پنجاه، شصت، هفتاد درصد تا شرایط دیگر آماده مىشود و مىرسد به آن حد تماسى که دیگر همۀ قرائن و ضم و ضمیمات دستبهدست هم دادند و این علیت را مىخواهند تسرى به جانب معلول بدهند و معلول را بهوجود بیاورند. در اینجا اشکالى ندارد و بحثى در اینجا نیست و بحث اصلاً خارج از ماهیت مىرود. از ماهیت جدا مىشویم به شرائط و قرائن خارج از ماهیت و جوانب ماهیت توجه مىکنیم. علت اگر علت ناقصه باشد یک جور است و علت ناقصه در رسیدن به آن علیت تامه تا چقدر مسافت را باید طى کند، اینها همه مهم است و تا چقدر باید راه برود تا به علیت تامه برسد.
بحث ما در اینجا که مرحوم آخوند ارجاع به بحث در ماهیت و استواءِ دو طرف وجود و عدم بالنسبه به ماهیت دادند راجع به خود ماهیت است و خود ماهیت اقتضاء دارد ذاتاً اینکه وجود پیدا کند پس بحث به ماهیت و اوصاف ذاتى او برمىگردد نه به ماهیت و اوصاف عارضى او به لحاظ وجود! اگر بر آن لحاظ باشد اصلاً ما دیگر با ماهیت کارى نداریم و ماهیت اصلاً جدا است بحث راجع به علیت است! یعنى خارج از حیطۀ ماهیت آن علل فاعلى براى وجود تا چقدر تمام هستند یا تمام نیستند و تا چقدر به مرحلۀ تمامیت نزدیک هستند. اصلاً ما به ماهیت کارى نداریم، حتى شریک البارى هم علل معده و علل وجودى او فرض بکنیم که در خارج محقق باشد باز آن اولویت نسبت به وجود را دارد یعنى اصلاً صحبت در ماهیت نمىکنیم.
