
بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت
تحلیل فلسفی نسبت میان علیت، ماهیت و اشتداد وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای نادرست پیرامون «اولویت وجود یا عدم نسبت به ماهیت» میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که برخی فلاسفه با تصور وجود اولویت در ماهیت، سعی کردهاند میان فاعلیت خداوند و تحقق موجودات جمع کنند، اما در این مسیر دچار خلط مبحث شدهاند. در ادامه، استدلالهای مطرحشده درباره موجودات سیاله مانند اصوات و حرکات و همچنین نسبت میان علیت و معلول مورد واکاوی قرار میگیرد. استاد با رد این پندار که کثرت یا قلت موجودات دلیلی بر اولویت وجودی یا عدمی آنهاست، بر این نکته تأکید میکنند که اختلاف مراتب موجودات ناشی از اشتداد و ضعف وجودی است، نه اولویت ماهوی. در نهایت، این جلسه با تبیین ضرورت رعایت موازین منطقی و پرهیز از غلو و برداشتهای سطحی در مباحث فلسفی و عرفانی به پایان میرسد.
بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت
4و اتفاق افتاده است و بعضیها برای من نقل کردهاند که یک وقت شخصی در یک جا میخواست صحبت بکند، تمام صحبت او را از اول تا آخر قبل از اینکه مجلس تشکیل بشود برای دیگران بازگو کردند که این الآن میآید و این را میگوید و این کار را میکند و وسطش یک سرفه میکند، همه را قبلاً توضیح داده بودند و این همان اشراف برزخی است و اشراف بر همان صوت است بهطوریکه یک واو کم و زیاد نمیشود.
علیٰکلّحال بهحسب ظاهر وجود این نسبت به آن ماهیت امتناع ذاتی دارد؛ یعنی این ماهیت فیحدّنفسه ماهیت غیر قار الذات است و اگر اجتماع اجزاء او بخواهد بهصورت قار الذات برای آن ماهیت محقق بشود، لازمهاش انهدام اصل ماهیت است پس این بر او امتناع ذاتی دارد.
بنابراین این آقایان میفرمایند که عدم نسبت به این ماهیات اولیٰ است چون ما میبینیم که اینها وجوداتی هستند که هنوز نیامده میروند یعنی هنوز یک وجود نیامده، این وجود حرکت میکند. البته مرحوم آخوند جواب میدهند منتها این مسئله در جوابشان نیست. جوابی که مرحوم آخوند به این قضیه میدهند این است که اینها بین خود ماهیت و اشتداد وجودی و ضعف وجودی و اولویت عدم و اولویت وجود خلط کردهاند. وجود حرکت، وجود ضعیفی است نهاینکه عدم نسبت به حرکت اولویت دارد! بعضی از وجودات مجرده و جواهر هستند و وجودات اینها قوی است. بعضی از وجودات ضعیف هستند یعنی هرچه جنبۀ تجردی در وجود کم بشود، ضعف بر آن وجود غلبه میکند. وجودات مجرده تا به مراتب عالیه برسند، از وجود قوی برخوردار هستند و به هر مقدار که از وجود در این ماهیت قرار داده باشد، ضعف و اشتداد وجودی هم به همان مقدار قرار داده است.
فرض کنید یک انسان وقتی که میخواهد متولد شود دارای اوصاف و غرایز و صفاتی است و دو نفر یکطور و یک قسم متولد نمیشوند، هرکدام از اینها دارای استعدادهای مختلف هستند؛ بعضی کم، بعضی زیاد، بعضیها نبوغ و بعضیها به مرتبۀ خیلی کودنی هستند! از نظر عقل بعضیها واقعاً عقلشان بسیار [عالی] است و بعضیها در شجاعت در مرتبۀ بُله هستند! بعضیها در شجاعت به مرحلۀ تجری و بعضیها در مرتبۀ جبن هستند. همینطور در جمال بعضیها واقعاً بسیار زیبا هستند ولی بعضی به آن کیفیت نیستند. در قدرت و قوه اشتداد وجودی در افراد متفاوت است و تمام اینها بهلحاظ آن مقداری است که اوصاف جلالیه و جمالیۀ پروردگار به آن مقدار از اوصاف در اینها تجلی میکند و هر قدر که تجلی کرد، به همان مقدار حصۀ از وجود از آن وصف را واجد میباشند و مجموعۀ اینها را زید تشکیل میدهد و مجموعۀ یک نوع اوصاف دیگر را عمرو تشکیل میدهد و همینطور ... .
