اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت

تحلیل فلسفی نسبت میان علیت، ماهیت و اشتداد وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه‌های نادرست پیرامون «اولویت وجود یا عدم نسبت به ماهیت» می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که برخی فلاسفه با تصور وجود اولویت در ماهیت، سعی کرده‌اند میان فاعلیت خداوند و تحقق موجودات جمع کنند، اما در این مسیر دچار خلط مبحث شده‌اند. در ادامه، استدلال‌های مطرح‌شده درباره موجودات سیاله مانند اصوات و حرکات و همچنین نسبت میان علیت و معلول مورد واکاوی قرار می‌گیرد. استاد با رد این پندار که کثرت یا قلت موجودات دلیلی بر اولویت وجودی یا عدمی آن‌هاست، بر این نکته تأکید می‌کنند که اختلاف مراتب موجودات ناشی از اشتداد و ضعف وجودی است، نه اولویت ماهوی. در نهایت، این جلسه با تبیین ضرورت رعایت موازین منطقی و پرهیز از غلو و برداشت‌های سطحی در مباحث فلسفی و عرفانی به پایان می‌رسد.

بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت

6
  • اشتداد و ضعف وجودی سبب نوسانات و اختلافات در ماهیت

  • این اشتداد و ضعف وجودی است که موجب می‌شود که یک ماهیت در وجودش دارای نوسانات و اختلافاتی بشود اما اینکه کثرت یک ماهیت دلالت بر اولویت وجود نسبت به او کند یا قلت یک شیء در دنیا دلالت بر ضعف وجودی کند و عدم او را پیدا بکند ظاهراً به شعر خیلی اشبه است تا به منطق! شعر به معنای خطابه، نه شعر به معنای واقعی! ﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ * أَلَمۡ تَرَ أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾1 هرچه که به ذهنشان برسد و هرچه از دهانشان دربیاید می‌گویند، نه منطق و نه حسابی حاکم است! [می‌گوید]: ای فلان شخص تو فلان هستی! تو معنای این قضیه را می‌دانی که به فلان شخص می‌گویی تو فلان هستی و دارای این مقام هستی؟! این چیست؟! چه مسئله و چه مطلبی است؟! اینکه فردی شخصی را به‌جای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یا امام علیه‌السلام بگذارد و بعد بگوید که این مثل آن است و فرق نکرده است و فقط زمامدار است، مشخص است که مقدار ادراکش از امامت به چه نحوه است! حالا اگر اوضاع و جریان بر این جَری بگردد؛ یعنی بر این اوضاع باشد یعنی از بزرگ و کوچک در این وادی باشند و بگویند و خوش باشند، دیگر مقدار تحقق عقل در اینها و مقداری که خدا قرار داده روشن می‌شود!

  • واقعاً کلام بزرگان که در تشبیه، انام را به بعضی از مشترکات در نوع، نه در جنس عالی تشبیه کرده‌اند مشخص می‌شود که این مردم این‌گونه هستند! نه حرفی بار می‌شود، نه منطقی روی حرفشان هست، نه حساب‌وکتابی هست و نه روی میزانی هست! حالا شما این شخص را به این وصف متصف می‌کنید، خب اگر قرار است یک نفر را چیز کنید پا را بالاتر بگذارید و بگویید که خدا است! یا‌اینکه وقتی قرار است شما یک نفر را به هزار نوع اتهام متهم کنید خب دیگر [می‌خواهید] بگویید که چیست؟! چرا انسان بخواهد چیز کند. حرفی را که انسان می‌زند باید ملاک و معیار داشته باشد و نباید گتره بگوید، اگر بخواهد گتره بگوید خب می‌شود همین اوضاعی که داریم می‌بینیم! بنابراین آن مرام و مکتبی دارای ارزش و اعتبار است که کلمات آن هرچه بیشتر با منطق بهتر تطبیق کند، آن استحکام و آن جهات را دارد.

    1. . سوره شعراء (26) آیه 224 و 225. حیات جاوید، ص 81:
      «شعراء را افراد گمراه و منحرف پیروى مى‌کنند (زیرا پایه و اساس مرام و مشى آنها بر مبانى متین و راسخ استوار نیست.) آیا نمى‌دانى که آنها در هر فضایى چه راست و چه دروغ، چه وهم و خیال و چه واقع به حرکت درمى‌آیند.»