
بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت
تحلیل فلسفی نسبت میان علیت، ماهیت و اشتداد وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای نادرست پیرامون «اولویت وجود یا عدم نسبت به ماهیت» میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که برخی فلاسفه با تصور وجود اولویت در ماهیت، سعی کردهاند میان فاعلیت خداوند و تحقق موجودات جمع کنند، اما در این مسیر دچار خلط مبحث شدهاند. در ادامه، استدلالهای مطرحشده درباره موجودات سیاله مانند اصوات و حرکات و همچنین نسبت میان علیت و معلول مورد واکاوی قرار میگیرد. استاد با رد این پندار که کثرت یا قلت موجودات دلیلی بر اولویت وجودی یا عدمی آنهاست، بر این نکته تأکید میکنند که اختلاف مراتب موجودات ناشی از اشتداد و ضعف وجودی است، نه اولویت ماهوی. در نهایت، این جلسه با تبیین ضرورت رعایت موازین منطقی و پرهیز از غلو و برداشتهای سطحی در مباحث فلسفی و عرفانی به پایان میرسد.
بطلان نظریه اولویت وجود و عدم نسبت به ماهیت
7یک وقت ما خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم. شعری بود که مرحوم آقا همان یک شعر را فرموده بودند و این شعر یک حساب و کتاب خاصی داشت. صحبت این شعر شد و یکی همینطوری گفت که شعر همین است و بس! ما همینطور ساکت بودیم و چیزی نگفتیم، حرفی نمیزدیم! وقتی که بیرون آمدیم صحبت شد و آن شخص گفت که تو چرا هیچ حرفی نزدی؟! گفتم که هرچه بود شما گفتید! گفت: میگفتی که همین است و بس! گفتم: خب دیگر زبانمان بسته شد! بعد گفتم که آخر تو که میگویی: شعر همین است و بس، بگو ببینم همین اولین خطش یعنی چه؟!
سر ولا لؤلؤ لالای حق *** مظهر دادار حسین است و بس این سر ولا یعنی چه؟ لؤلؤ لالا یعنی چه؟ گفت که همین است دیگر! گفتم: بله دیگر همین است و بس! این آقا اصلاً نمیفهمد که [مطلب چیست]، همین بگوییم و بزنیم و بعدش صلوات هم بفرست و یا علی قضیه را ختم کن! گفتم: نه آقا جان این [روش] صحیح نیست! درست است که این شعر یک خصوصیت دارد و در این مسئله است و فلان اما حالا اگر امام سجاد علیهالسّلام شعری را گفته باشد، آیا این بر او ترجیح دارد؟! فرض کنید سیدالشهدا علیهالسّلام شعری را گفته باشد، همین اشعاری که هست، ترجیح دارد؟! یا آن شعر امام علی النقی علیهالسّلام که میفرماید: «باتوا عَلی قُلَل الأجبال تَحرسُهُم»1 آیا واقعاً این بر او ترجیح دارد؟! اینها چیزهایی است که صحیح نیست!
اتقان و اِحکام طریق مستلزم رعایت موازین
اتقان آن طریق و اِحکام آن طریق به رعایت موازین است! اولاً ازنظر وزن و قافیه که خب قافیهای ندارد و اگر بخواهیم اشکال عروضی وارد کنیم اشکال زیاد است! آن روح معنا و حقیقت آن است که بسیار عالی و بالا است که در آن حرف نداریم. این خطری است که من نهتنها در آن موارد، حتی در این چیزها هم احساس میکردم.
- . کنز الفوائد، ج ١، ص ٣٤٢.
باتوا عَلی قُلَل الأجبال تَحرسُهُم *** غُلبُ الرِّجال فَلَم تَنفَعهُم القُلَل
اسرار ملکوت، ج ٣، ص ٢٧٧:
«روزگار را بر بلندای قلّههای کوههای سر به فلک کشیده سپری کردند، باشد که درون کوهها آنان را از سرنوشت و سرانجام زندگی که مرگ و بوار و نیستی است برهاند، امّا فائدهای نداشت!»
- . کنز الفوائد، ج ١، ص ٣٤٢.
