
تبیین نسبت میان اراده الهی و اختیار انسان
تحلیل جایگاه حکمت و مصلحت در افعال خداوند
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث بنیادین کلامی و فلسفی، یعنی نسبت میان اراده مطلق الهی و اختیار انسان میپردازند. بحث با پرسش پیرامون تفاوت وجود عینی و وجود نفسی آغاز شده و به تبیین حقیقتِ «وجود منبسط» و نقش آن در مراتب هستی میرسد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه کسانی که ترجیح بدون مرجح را در افعال الهی جایز میشمرند، بر این نکته تأکید میکنند که افعال خداوند متعال، برخلاف تصور برخی متکلمین، هرگز دلبخواهی و لغو نیست، بلکه عین حکمت و صلاح است. در این مسیر، ایشان با تفکیک میان مقام تشریع و تکوین، توضیح میدهند که چگونه احکام شرعی بر اساس مصالح واقعی و برای رساندن انسان به کمال ثانی جعل شدهاند. در نهایت، نقش کلیدی «نیت» در مقام اثبات و تفاوت میان قبح فعلی و قبح فاعلی در نظام تقرب و ابتعاد تبیین میگردد.
تبیین نسبت میان اراده الهی و اختیار انسان
5نزول حقیقت ربطی عالم وجود بر قلب امام علیهالسّلام در لیلةالقدر
آنچه را که در لیلةالقدر بر قلب امام علیهالسّلام آمده است همان حقیقت ربطی عالم وجود است و کیفیت ارتباط تمام آنچه که در این عالم چه از ماده، چه از صورت و چه از معنا صورت تحقق پیدا میکند، در هر سه مرتبه، خارج از این سه مرتبه هم که چیزی نیست؛ یا ماده است که همه اظلم العوالم است و از ماده مجردتر صورت میشود و از صورت هم مجردتر معنا میشود. تمام عوالم وجود که در تحت این سه محور قرار دارد آن جنبۀ ربطیش با پروردگار در قلب امام مجسم شده است یعنی امام علیهالسلام در لیلةالقدر حقیقت ارتباط عالم وجود را با همۀ مظاهرش با آن مقام هوهویت که مقام واحدیت میشود، او که در آن ظهور پیدا کرده است، او که ارتباط پیدا کرده است به هو ارتباط پیدا کرده است و این ارتباط مقام واحدیت با مقام هوهویت در لیلةالقدر برای امام تجلی پیدا کرده است که این عبارت از حقیقت قرآن است.
تلمیذ: ؟؟
استاد: نه، صور فرق میکند! حال امام که یک حال نیست، دیگر این قضیه برای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، حالات پیغمبر متفاوت بود و ادراک پیغمبر از عالم متفاوت است؛ دائم رشد میکند و کمکم بالا میرود. «ربِّ زِدنی فیکَ تَحیّرا»1 برای چیست؟!
تلمیذ: هر حضوری یک حضور جدید است.
استاد: همهاش جدید است حتی اینکه در لیلةالقدر میآید بهعنوان اجمال است و ممکن است کشفش بعداً بیاید و همان موقع نیاید و یک ادراک اجمالی در نفس خودش میکند، دائم بهدنبال میگردد که خلاصه از کجا شروع کند، میبیند از جایی نمیتواند شروع کند و کشفش یکییکی بعد میآید. آن جایی که اجمال بود این است و آن جایی که مبهم بود این صورت پیدا شد، قضیه پیدا شد. یک آن ممکن نیست حتی برای رسول خدا تفصیل باشد.
- . فتوحات مکّیه، ج ١، ص ٢٧١ و ٢٧٢؛ ج ٢، ص ٥٤٥؛ فصوص الحکم، ص ٧٣؛ شرح الأسماء الحسنی، ملاّ هادی سبزواری، ص ٥٣٥؛ مرصاد العباد، ص ٣٢٦.
