
تبیین نسبت میان اراده الهی و اختیار انسان
تحلیل جایگاه حکمت و مصلحت در افعال خداوند
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث بنیادین کلامی و فلسفی، یعنی نسبت میان اراده مطلق الهی و اختیار انسان میپردازند. بحث با پرسش پیرامون تفاوت وجود عینی و وجود نفسی آغاز شده و به تبیین حقیقتِ «وجود منبسط» و نقش آن در مراتب هستی میرسد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه کسانی که ترجیح بدون مرجح را در افعال الهی جایز میشمرند، بر این نکته تأکید میکنند که افعال خداوند متعال، برخلاف تصور برخی متکلمین، هرگز دلبخواهی و لغو نیست، بلکه عین حکمت و صلاح است. در این مسیر، ایشان با تفکیک میان مقام تشریع و تکوین، توضیح میدهند که چگونه احکام شرعی بر اساس مصالح واقعی و برای رساندن انسان به کمال ثانی جعل شدهاند. در نهایت، نقش کلیدی «نیت» در مقام اثبات و تفاوت میان قبح فعلی و قبح فاعلی در نظام تقرب و ابتعاد تبیین میگردد.
تبیین نسبت میان اراده الهی و اختیار انسان
7تلمیذ: برای ما که مسلم نیست؟!
استاد: ما که نمیتوانیم، ما که در شکم امام نیستیم که ببینیم برای چه کار را میکند یا نمیکند ولی میخواهیم این را بگوییم که همین مراتب اجمال و تفصیل در خود نفس امام هم وجود دارد. البته امام فرق میکند و امام دیگر به مرتبۀ امامت رسیده است. آن که مربوط به این قضیه است این است که آن جنبۀ تفصیل ممکن است یک وقت مربوط به امور بشر و خلق باشد خب آنچه را که مربوط به اوست انجام میشود اما بعضیها ممکن است اصلاً به امور مخلوقات و اینها برنگردد بلکه به یک سری حالات مربوط به خودش برگردد که خب آنها دائماً در حال ترقی هستند. آنچه که مربوط به این عالم هست و به این اوضاع برمیگردد شاید پشیزی هم نزد امام اصلاً ارزش نداشته نباشد. آنچه را که در خود نفس امام میگذرد و حالاتی که بر او میگذرد کل عالم دنیا، خلق، ملکوت، هپروت، جبروت و همه باهم اصلاً بهحساب نیاید و اصلاً امام راجع به این حرفها فکر نمیکند! اینهایی که خدمتتان میگویم بهخاطر این است که مشابهش از بزرگان دیده شده که در بعضی مسائلشان اصلاً توجهی به عالم ملکوت و جبروت و امثالذلک نداشتند. حقایقی را گاهی اوقات مطرح میکردند که اصلاً از تحت تصور کار ملائک مقرب بیرون است و اصلاً برایشان نمیآید! حضرت حافظ هم که میفرماید:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالمی میکشم از برای تو1 حالا دیگر ملائکه و فرشتگان مقرب فقط به این اختصاص ندارند، دیگر همه هستند، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل! اینها در یک عوالمی هستند که در آنجا از تعینات به این کیفیت بیرون هستند و اصلاً غیر از ادراک معانی چیزی نیست. قضیه صورت ندارد یعنی اصلاً در قالب لفظ نمیآید و در قالب صورت نمیآید و تمام آن مشاهدات فقط جنبۀ ربطی و انس دارد. اصلاً مشاهداتی در آنجا ندارند و مشاهدهای در آنجا نیست. فقط آن جنبۀ انس است که اصلاً به دنیا و آخرت یک ثانیهاش را نمیدهند.
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 411.
