اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی

تحلیل فلسفیِ ترجیحِ فاعل در انتخابِ یکی از دو امرِ مشابه

14٬072
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مسئله «ترجیح بلامرجح» و نحوه انتخاب انسان در مواجهه با امور متساوی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که تحقق حوادث بدون مرجح خارجی را به معنای وجود بخت و اتفاق می‌دانند. در ادامه، ضمن اشاره به تأثیر نفوس فلکی و سلسله علل عالیه در نظام عالم، این پرسش مطرح می‌شود که آیا انتخاب انسان در میان دو امر کاملاً مشابه، مصداق ترجیح بدون مرجح است یا خیر. ایشان با ارائه پاسخی فنی و دقیق، تبیین می‌کنند که نیت و قصد فاعل، همواره به «نفسِ وجود» و «رفع حاجت» تعلق می‌گیرد، نه به مصداق خارجیِ خاص. بدین ترتیب، اختیار انسان در انتخاب یکی از دو امر متساوی، نه از باب اتفاق، بلکه ناشی از انطباقِ فعل با غایتِ باطنی و قصدِ نفسانی است که در قالبِ یک طبیعتِ مهمله محقق می‌شود.

تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مسئله «ترجیح بلامرجح» و نحوه انتخاب انسان در مواجهه با امور متساوی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که تحقق حوادث بدون مرجح خارجی را به معنای وجود بخت و اتفاق می‌دانند. در ادامه، ضمن اشاره به تأثیر نفوس فلکی و سلسله علل عالیه در نظام عالم، این پرسش مطرح می‌شود که آیا انتخاب انسان در میان دو امر کاملاً مشابه، مصداق ترجیح بدون مرجح است یا خیر. ایشان با ارائه پاسخی فنی و دقیق، تبیین می‌کنند که نیت و قصد فاعل، همواره به «نفسِ وجود» و «رفع حاجت» تعلق می‌گیرد، نه به مصداق خارجیِ خاص. بدین ترتیب، اختیار انسان در انتخاب یکی از دو امر متساوی، نه از باب اتفاق، بلکه ناشی از انطباقِ فعل با غایتِ باطنی و قصدِ نفسانی است که در قالبِ یک طبیعتِ مهمله محقق می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی

11
  • تلمیذ: رفع عطش علت غائی است اما در دو مصداق است.

  • استاد: اصلاً در اینجا به مصداق کاری ندارد.

  • تلمیذ: اصلاً دعوا سر همین است.

  • استاد: در مورد مصداق خارجی هم اصلاً به مصداق کاری ندارد! اگر عرض من را در اول یک‌قدری بیشتر دقت می‌کردید می‌دیدید که اصلاً هیچ‌گونه ارتباطی نیست! وقتی که من دارم این پرتقال را بر این پرتقال ترجیح می‌دهم، من به این پرتقال کاری ندارم چون می‌بینم که خواست من در این پرتقال محقق است این را انتخاب می‌کنم. اگر این پرتقال جایش را با این عوض می‌کرد این را انتخاب می‌کردم! این به مصداق خارجی کاری ندارد و فاعل همیشه به‌دنبال نیت خودش می‌دود یعنی فاعل در فعل خودش به‌دنبال این است که آن نیت خودش را محقق کند. مثلاً کسی آمده بچه‌اش را زده است این به‌دنبال این نمی‌گردد که زید بچه‌اش را زده یا عمرو زده است بلکه می‌گوید که می‌خواهم آن کسی که بچۀ من را زده است تأدیب کنم. حالا آن که بچه‌اش را زده زید درمی‌آید یا یک وقت عمرو درمی‌آید. آن کسی که آمده در ملک من تصرف کرده است را می‌خواهم الآن تأدیب کنم و اخذ غرامت کنم. کاری ندارد به اینکه زید است یا عمرو است یا بکر و خالد است.

  • تبعیت فاعل در انجام فعل از نیت خودش

  • پس فاعل همیشه در فعلی که انجام می‌دهد متابع نیت و قصد خودش است منتها آن قصد خودش را در این مصداق می‌بیند این را انتخاب می‌کند.

  • تلمیذ: چرا این کار را می‌کند؟

  • استاد: چون الآن این مورد با قصد او تطبیق می‌کند. اگر فردا این تطبیق نمی‌کرد چطور می‌شد؟!

  • تلمیذ: این اشکال پیدا می‌کند پس ما رغیفین متساویین من جمیع جهات نداریم.

  • استاد: آقاجان هردو رغیف را که از تنور بیرون می‌آورند!

  • تلمیذ: همین! پس چطور می‌شود یکی از آن بیاید به‌عنوان غایت فعل صادر بشود و یکی نشود؟

  • استاد: هیچ کدام این دوتا غایت برای فعل فاعل نیست! آنچه که غایت برای فعل فاعل است تحقق أحدهما است نه نفس أحدهما! فرض کنید به شما می‌گویند که آقا اعتق رقبةً شما در بازار می‌روید می‌بینید از اینجا تا آنجا رقبه صف کشیدند، الآن این‌همه رقبه وجود دارند. می‌گویید که یکی از اینها را آزاد کنیم. اولاً ممکن است یک جهت در شما وجود داشته باشد مثلاً می‌بینید که یکی از آنها پیر و زمین‌گیر و فلان است و مولا اذیتش می‌کند، اینها جهت و مرجحات خارجیه‌ای است که تمام اینها به دواعی نفسانی شما برمی‌گردد. چون در نفس شما ملاکاتی وجود دارد شما می‌آیید به‌خاطر آن ملاکات یکی از این عبید و رقاب خارجی را بر دیگری ترجیح می‌دهید. حالا اگر در نفس شما هیچ ملاکی وجود نداشت و فقط مولا به شما گفته است که یکی از این رقبه‌ها را آزاد کن و نه شیخوخیت و نه شباب و نه جمال هیچ چیزی در اینجا به‌هیچ‌وجه ملاک نیست، شما در اینجا چه‌کار می‌کنید؟! شیر یا خط می‌اندازید! مگر غیر از این است؟! پس در اینجا شما کدام‌یک از این مصادیق را انتخاب کردید؟! هیچ‌کدام را انتخاب نکردید! بلکه شما أحدهم را انتخاب کردید، نه زید و نه عمرو منتها برحسب اتفاق آن قرعه به نام زید افتاد. نیت شما روی زید نرفته است که ترجیح بلامرجح بشود بلکه نیت شما روی أحدهم لا علی التعیین رفته است خب این‌هم در خارج انجام شده است منتها آنچه که در خارج هست مصداق به‌عنوان آن طبیعت مهمله، فقط رافع موضوع است؛ یعنی به قول ایشان این مؤدی آن حکم از این باب است. پس ترجیح باز هم با مرجح است. مرجح چیست؟ امر مولا است؛ آن امر مولا مرجح برای عتق است حالا در خارج چه اتفاق می‌افتد به من چه مربوط است؟! می‌خواست قرعه به نام این نیفتد و به نام دیگری بیفتد! پس فاعل این فعل را با نیت و علت غائی انجام داده است منتها دراین‌صورت نظری روی مصداق ندارد. اصلاً به مصداق کاری ندارد. اصلاً در نامه می‌نویسد که یک نفر آزاد شود و خودش را هم نمی‌بیند!

/ 260